مقام محسنان در آیات قرآنی

معنا و مفهوم احسان

احسان ونیکوکاری از اموری است که در حوزه عمل اجتماعی و هنجارهای پسندیده قرار می گیرد و یکی از فضیلت های اخلاقی نیز به شمار می رود و هر کسی که از فطرت سالم برخوردار باشد زبان به ستایش و تحسین اهل احسان و نیکوکاران می گشاید.

در آموزه های قرآنی برای احسان معانی سه گانه ای بیان شده است که یکی از معانی آن ارتباط تنگاتنگی با مساله ایمان و ارتباط انسان با خدا دارد و در حقیقت در حوزه های شناختی و بینشی و نگرشی معنا و مفهوم می یابد. این معنا از احسان به نوعی در حوزه عرفان اسلامی نیز قرار می گیرد. از این رو عارفان برجسته اسلامی، فصلی مهم را به آن اختصاص داده اند و حتی فناری در کتاب مصباح الانس، بخش مهم و نخستین آن را به بیان مقام احسان و ارزش و مکانت آن اختصاص داده و بدان پرداخته است.

به نظر می رسد تفکیک و جدایی میان مفاهیم احسان به سختی امکان پذیر است و نمی توان مرزهای روشنی برای هر یک از معانی آن ترسیم کرد؛ زیرا میان هر یک از آنها چنان پیوستگی وجود دارد که تفکیک و جدایی تنها به شکل مفهومی و تجریدی انجام می شود و در عمل به دور از حقیقت و واقعیت است. به این معنا که میان بینش و نگرش وگرایش انسانی پیوندی استوار وجود دارد؛ چنان که میان احسان به معنای انجام کارهای نیک و یا به معنای نیکی به دیگران و یا به معنای انجام کامل و شایسته کاری، ارتباط تنگاتنگی وجود دارد.

بنابراین اگر گفته شود که شخصی کارهای نیک و پسندیده ای انجام می دهد و آن را تنها مرتبط به امور عرفانی بدانیم در حقیقت نیکی به دیگران را نادیده گرفته ایم چنان که انجام کامل و شایسته کاری را نیز به دست فراموشی سپرده ایم. به سخن دیگر شخصی که کاری نیک انجام می دهد در همان حال می تواند این نیکی و احسان را در حق دیگری به شکل شایسته و کامل انجام دهد.

 مصادیق احسان خداوند

در آیات قرآن، نیکی خداوند به بندگان چه در دنیا و آخرت و چه در زمینه نیازهای روحی و روانی یا در حوزه امور مادی به عنوان مصداق احسان شمرده شده است. از این رو قرآن از زبان حضرت یوسف تبیین می کند که رهایی وی از زندان و بازگشت خانواده به سوی او از مصادیق احسان خداوند به آن حضرت بوده است. آن حضرت(ع) می فرماید:وَقَدْ أَحْسَنَ بَی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَجَاء بِکُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّیْطَانُ بَیْنِی وَبَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِّمَا یَشَاء إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ (یوسف آیه ۱۰۰) در این آیه آمدن خاندان یعقوب(ع) به سبب جای گزینی زندگی به مصر به جای بادیه نشینی، رهایی آنان از خشک سالی و نیز قحطی به دنبال مرگ احشام، هم چنین پایان دادن به جدایی یوسف(ع) و خانواده اش نیکی خدا به وی خوانده شده است. (مجمع البیان ج۵ ص۴۰۶ و المیزان ج۱۱ ص ۲۴۷)

قرآن ثروت و دارایی را نیز مصداقی از نیکی خدا برمی شمارد (قصص آیه ۷۶) و گنج قارون را از زبان بنی اسرائیل احسان خدا به وی می داند. (قصص آیه ۷۶)

بنابراین هرگونه نعمتی که خداوند به انسان می بخشد به جهت آن که کار نیک کامل و شایسته و بی هیچ چشم داشت و منتی است، به عنوان مصداق احسان می باشد. این گونه است که می توان گفت احسان معنایی واحد دارد و تفاوت های بیان شده از سوی برخی نمی تواند چندان مهم و تأثیرگذار ارزیابی شود و تفاوت های مفهومی آن به گونه ای نیست که بتوان روی آن تأکید کرد به ویژه آن که از جهت مصادیق دارای گستره یک سان می باشد.

ناگفته نماند که مصادیق احسان گاه با مفاهیم پردامنه دیگری چون تقوا و ایمان و عمل صالح یگانه می شود و در کاربردهای قرآنی تفاوتی میان احسان و آن ها گذاشته نمی شود. (آل عمران آیات ۱۳۳ و ۱۳۴ و نیز کهف آیه ۳۰ و یوسف آیه ۹۰ و نیز زمر آیه ۳۳ و ۳۴)

آن کسان که در توانگری و تنگدستی انفاق می کنند و خشم خویش فرو می خورند و از خطای مردم در می گذرند خدا نیکوکاران را دوست دارد.

کمک به خویشاوندان

از دیگر کسانی که قرآن احسان نسبت به آنان را مورد تشویق قرار داده، کمک مالی به خویشان و بستگان است. یتیمان و بیچارگان و همسایگان دور و نزدیک و نیز دوستان بسیار نزدیک و هم نشین و در راه ماندگان نیز از جمله کسانی هستند که می بایست بی هیچ چشم داشتی به آنان احسان کرد. (نساء آیه ۶۳ و ۷۳)

قرآن بیان می کند که احسان به دیگران در حقیقت احسان به خویشتن است چنانکه می فرماید: إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ (اسراء آیه۷)؛ زیرا شخص با احسان و نیکوکاری، شخصیت خود را کامل می گرداند و در تحقق تکامل وجودی خویش می کوشد. اگر انجام اعمال پسندیده و نیک، انسان را از خسران رهایی می بخشد و مصداق انسان پیروز و فائز می شود به این معناست که انسان در یک فرآیندی خود را از نقص به کمال می رساند.

به این معنا که انسان در اصل به جهت از دست دادن سرمایه وجودی خویش در زیان و خسران به سرمی برد و هیچ کسی از این قانون مستثنی نیست مگر آنانی که خود را شناخته و پس از شناخت خویش و حق در راستای رهایی از نقص و خسران با کارهای نیک تلاش می کنند. از این روست که می توان گفت احسان به دیگران به معنای احسان به خویشتن خویش است و کسی که به دیگری احسان می کند پیش از آن که این احسان و فواید آن به دیگری برسد به خود وی رسیده است؛ زیرا با این بینش و نگرش احسانی خویش، توانسته است از زیان و خسران رهایی یابد و از برکت احسان، خود را به تکامل برساند و شخصیت و شاکله وجودی خویش را کامل گرداند.

مقام محسنان در آیات قرآنی

اصطلاح احسان که برگرفته از حسن است در دو معنا به کار رفته است که نعمت بخشیدن به دیگری و نیز کار نیک انجام دادن می باشد. در بینش و فرهنگ اسلامی از جهاتی احسان برتر از عدالت شمرده شده است: زیرا عدالت آن است که انسان آنچه برعهده اوست انجام بدهد و آنچه سهم اوست بگیرد ولی احسان این است که بیش از آنچه وظیفه اوست انجام دهد و کمتر از آنچه حق اوست بگیرد.

اگر بخواهیم برای انسان دو بعد عقلانی و عاطفی در نظر بگیریم باید گفت که خاستگاه عدالت عقل است و بر این اساس حقوق همواره برپایه عدالت ریخته وطراحی می شود ولی خاستگاه احسان، احساسات و عواطف روحی پاک بشر است و آن چه آدمی را به احسان و ایثار سوق می دهد، عواطف پاک و سالم توست که اجازه می دهد تا از آن چه حق اوست بگذرد و راه عفو و گذشت را در پیش گیرد و یا بدان چه نیازمند است بگذرد و به دیگری ایثار کند و دیگری را بر خود مقدم دارد.

قرآن درباره ایثارگری مؤمنان می فرماید که آنان با آن که خود به چیزی نیازمند هستند ولی دیگری را بر خود مقدم می شمارند: و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه (حشر آیه9) و یا درباره اقدام اهل بیت در مقدم داشتن اسیر و یتیم و مسکین می فرماید: و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا (انسان آیه8)

قرآن ریشه احسان و ایثار را در ایمان کامل شخص می شمارد. ایمانی که موجب می شود تا شخص تنها رضایت و خشنودی خدا را بجوید و تقرب به درگاه او را هدف خویش قرار دهد. (انسان آیات5تا 9)

کسی که در جست وجوی خشنودی الهی است، در جست وجوی محبت و عشق اوست تا مصداق «یحبهم و یحبونه» شود و از مقام حبی بهره مند گردد.

دستاوردها و آثار احسان

خداوند در آیه 207 بقره که گزارشی از ایثار حضرت امیرمؤمنان (علیه السّلام) در لیله المبیت است می فرماید: و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد. این بدان معناست که آن حضرت جانش را در طبق اخلاص گذاشت و در جست وجوی خشنودی خداوند در بستری خفت که چهل شمشیر آخته قریشان شبانه در تاریکی شب یکباره بر بدن فرود می آمد و او را به شهادت می رساند ولی از آن جایی که ایمان آن حضرت (علیه السّلام) کمال ایمانی بود و جز رضایت خداوند نمی جست تن به این شمشیرها داد و جان خود را در معرض خطر قرار داد.

تحلیل قرآن در این آیه به این که خداوند بر بندگانش رئوف و مهربان است نشان می دهد که حضرت به حکم رئوف بودن خداوند از مرگ حتمی و قطعی رهید و دیگر این که او از مقام رئوف بهره مند شد. مقام رئوف نسبت به بندگان خاص الخاص است و در حقیقت بهره مندی شخص از مهربانی و محبتی خاص است که شامل افراد ویژه و محبوب خداوند می شود.

به سخن دیگر رفتار بر خاسته از عواطف کامل و سالم امیرمؤمنان که ریشه در عقلانیت حبی دارد او را به سوئی می کشاند که از جان مایه گذارد و خود را برای خدا و رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و دین اسلام، قربانی کند. چنین عملی موجب واکنشی خاص از سوی خداوند می شود که قرآن از آن به رئوف بودن تعبیر می کند. بنابراین می توان گفت که ایثار، آثاری چون تقرب و رضای الهی همراه با مهربانی خاص و رأفت را به همراه خواهد داشت.

البته آثار مادی و معنوی دیگری چون رسیدن به مقام ابرار و محسنان و بهره مندی از بهشت خاص و رهایی از گرفتاری های دوزخی و عذاب های دنیوی و اخروی و مصون ماندن از سختی های قیامت و دیدار مسرورانه خدا و مانند آن را می توان بر شمرد که در آیات چندی از سوره اسراء بیان شده است.

خداوند در آیه 7 سوره اسراء بازگشت آثار احسان را پیش از آن که به شخص احسان شونده بداند به خود شخص می داند و می فرماید: ان احسنتم احسنتم لانفسکم؛ اگر نیکی و احسان کنید به خودتان احسان کردید؛ زیرا پیش از آن که دیگری از احسان شما بهره مند شود و روح و روان شما از آثار آن بهره مند شده و حتی در حوزه امور مادی این ایثارگر و نیکوکار است که پیش از احسان شونده بهره مند شده است.

شاید بتوان آرامش برخاسته از احسان گری (بقره آیه112) را از مهم ترین دستاوردهای احسان دانست که پیش از آن که شخص احسان شونده از احسان و نیکی شخص بهره مند شود.

خود شخص از نظر عاطفی و احساسی به آرامشی دست می یابد که برای او بسیار مهم است.

البته این آرامش اختصاص به دنیا ندارد و آرامشی پایدار در محسنان می باشد و آدمی را از هرگونه ترس از آینده و اندوه گذشته می رهاند و او با دلی آرام و قلبی مطمئن زندگی خویش را پیش می برد و به دیدار و لقای الهی می رود. (همان)

بهره مندی از امدادهای غیبی و خاص خداوند (نحل آیه 128 و عنکبوت آیه 69) اجابت دعا و مستجاب الدعوه شدن (آل عمران آیات 147 و 148)، محبوبیت در نزد خداوند (بقره آیه 195 و نیز آل عمران آیات 134 و 138 و مائده آیات 13 و 93)؛ سعادت دنیوی (آل عمران آیه 148 و نحل آیه 30 و زمر آیه 30)، دست یابی به مقام عصمت و عفت (یوسف آیه 23)، فرجام نیک و سعادت مند اخروی (لقمان آیه 22)، اتمام نعمت های خاص و عام نسبت به احسان کننده (انعام آیه 154)، بخشش همه گناهان ریز و درشت (هود آیه 114 و نمل آیه 11 و زمر آیات 34 و 35) و نیز دست یابی به راهی مطمئن و ریسمان استوار الهی (لقمان آیه 22) از جمله دستاوردهای احسانی است که آدمی انجام می دهد و به شکل خوی و منش خویش درمی آورد.

معنا و مفهوم احسان

احسان ونیکوکاری از اموری است که در حوزه عمل اجتماعی و هنجارهای پسندیده قرار می گیرد و یکی از فضیلت های اخلاقی نیز به شمار می رود و هر کسی که از فطرت سالم برخوردار باشد زبان به ستایش و تحسین اهل احسان و نیکوکاران می گشاید. در آموزه های قرآنی برای احسان معانی سه گانه ای بیان شده است که یکی از معانی آن ارتباط تنگاتنگی با مساله ایمان و ارتباط انسان با خدا دارد و در حقیقت در حوزه های شناختی و بینشی و نگرشی معنا و مفهوم می یابد.

 این معنا از احسان به نوعی در حوزه عرفان اسلامی نیز قرار می گیرد. از این رو عارفان برجسته اسلامی، فصلی مهم را به آن اختصاص داده اند و حتی فناری در کتاب مصباح الانس، بخش مهم و نخستین آن را به بیان مقام احسان و ارزش و مکانت آن اختصاص داده و بدان پرداخته است. این معنا را می توان در حوزه خاص قرار داد و از آن به عنوان مقامات عرفانی یاد کرد.

به نظر می رسد تفکیک وجدایی میان مفاهیم احسان به سختی امکان پذیر است و نمی توان مرزهای روشنی برای هر یک از معانی آن ترسیم کرد؛ زیرا میان هر یک از آنها چنان پیوستگی وجود دارد که تفکیک و جدایی تنها به شکل مفهومی و تجریدی انجام می شود و در عمل به دور از حقیقت و واقعیت است. به این معنا که میان بینش و نگرش وگرایش انسانی پیوندی استوار وجود دارد؛ چنان که میان احسان به معنای انجام کارهای نیک و یا به معنای نیکی به دیگران و یا به معنای انجام کامل و شایسته کاری، ارتباط تنگاتنگی وجود دارد.

بنابراین اگر گفته شود که شخصی کارهای نیک و پسندیده ای انجام می دهد و آن را تنها مرتبط به امور عرفانی بدانیم در حقیقت نیکی به دیگران را نادیده گرفته ایم چنان که انجام کامل و شایسته کاری را نیز به دست فراموشی سپرده ایم. به سخن دیگر شخصی که کاری نیک انجام می دهد در همان حال می تواند این نیکی و احسان را در حق دیگری به شکل شایسته و کامل انجام دهد. به عنوان نمونه اگر شخصی نسبت به دیگری خدمتی شایسته انجام دهد و در آن تنها رضا و خشنودی خدا را بجوید، او به هر سه معنای احسان عمل کرده است.

بلکه می توان گفت کسی که نیکی کند و مصداق احسان باشد نمی تواند انسانی غیر مومن باشد و این عمل وی نمی شود به دور از تاثیرگذاری در زندگی دیگران و به طور ناقص انجام پذیرد؛ زیرا احسان به معنای نیکوکاری و انجام عمل نیک به طور شایسته و پسندیده و بی هیچ گونه منت و تقاضا و خواهشی است. از این رو همه حوزه بینشی و نگرشی و گرایشی انسان را دربر می گیرد.

قرآن محسنان را کسانی دانسته است که ایمان به خدا، رسول، قرآن و آخرت دارند و در کنار رسول در این راه تلاش می کنند و به دیگران نیکی می کنند و این نیکی آنان به گونه ای شایسته و کامل انجام می گیرد. از این رو گفته می شود احسان در مفهوم قرآنی آن با آن که به نظر می رسد دارای معانی ومصادیق سه گانه ای است ولی همه این معانی و مصادیق در حقیقت بازتاب معنای واحدی است.

برخی بر این باورند که احسان به معنای نیکی به دیگران با احسان به معنای انجام دادن کارهای نیک متمایز است و در آیات قرآنی نیز کاربردی متمایز از هم دارد؛ زیرا از آن جا که در پاره ای از مصادیق آن، فواید احسان، بیش از فرد نیکوکار متوجه افرادی است که نیکی به آن ها به سبب وضع خاصی که دارند، سفارش شده است و در مواردی نیز هیچ منفعتی برای نیکی کننده و نیکوکار نداشته و نیازی از وی را برطرف نمی کند، چنان که این معنا در ارتباط خدا با انسان و انسان با دیگران به چشم می خورد.

 هرچند نیکی در ارتباط خدا با انسان و یا دیگر موجودات هستی، منفعتی را متوجه خدا نمی سازد ولی این بدان معنا نیست که تفاوت معنایی وجود دارد؛ زیرا احسان در اصل به معنای نیکی بدون چشم داشت منفعت و سود است. به این معنا که احسان به معنای انجام دادن کارهای نیک و پسندیده به طور کامل و شایسته و بی هیچ چشم داشتی از سوی شخص است. بنابراین اگر کاری پسندیده و شایسته همراه با نقص و یا منت و منفعت جویی انجام پذیرد به عنوان مصداق احسان قرار نمی گیرد. احسان زمانی تحقق می یابد که شخص بی هیچ چشم داشتی کاری نیک را به طور کامل و شایسته انجام دهد. بنابراین کارهایی که خداوند نسبت به انسان و یا هر موجود دیگری انجام می دهد به عنوان مصداق احسان بشمار می رود.

مصاديق احسان در قرآن

. احسان به معناي انجام دادن كار نيك:

احسان به اين معنا، افزون بر كاربرد در حوزه‌هاي گوناگون ارتباط انسان با دين، انبيا (ع) و ديگران، بيش از همه در حوزه ارتباط شناختي، عاطفي و رفتاري انسان با خدا به كار رفته است.

الف. ارتباط با خدا:

 شماري از آيات، پاره‌اي از باورها، عواطف، گفتارها و رفتارهاي انسان را در ارتباط با خدا به مفهوم خاص آن، از مصاديق احسان «انجام دادن كار نيك» معرّفي مي‌كند. در برخي از اين آيات، اموري چون ايمان به خدا، رسولˆ، قرآن، انتظار درك زمان پيامبرˆ، آرزوي گرويدن به گروه مؤمنان، از مصاديق كارهاي نيك شمرده شده است. در آيه 82 مائده، يهود و مشركان، دشمن‌ترين، و نصارا به سبب وجود قسّيسان و رهبانان در ميان آنان و نيز عدم خودبرتربيني، دوست‌ترين افراد براي مؤمنان معرّفي شده‌اند. در ادامه آيات، از اشك شوق شماري از نصارا در هنگام شنيدن قرآن و شناخت حق، سخن رفته است و آنان به سبب اظهار ايمان به خدا، رسولˆ، قرآن و نيز درخواستشان از خداوند مبني بر اينكه آنان را در شمار درك‌كنندگان رسالت پيامبرˆ27 نوشته و در گرو صالحان درآورد، جزو نيكوكاران خوانده شده‌اند: (مائده: 83ـ85)

ظاهر جمله «فَاَثـبَهُمُ اللّهُ بِما قالوا...»، در آيات فوق نشان مي‌دهد ابراز سخنان ياد شده،28 كه گويا در برابر اعتراضِ هم كيشان به ايمان آنها، صورت‌گرفته29 و نوعي استدلال بر حقّانيّت پيامبرˆ و دين او است، بيش از اصل ايمان آنان، نوعي احسان خوانده مي‌شود؛ همچنين در آياتي، آرزوي كافران هنگام ديدن عذاب براي بازگشت به دنيا و پيوستن به زمره نيكوكاران، گزارش شده است: (زمر:39، 58 ـ 59). در اين دو آيه نيز ايمان به آيات الهي، مصداق احسان معرّفي شده و كفر در برابر آن قرار گرفته است. در آيات ياد شده، از جمله عدم خود برتربيني به صورت زمينه انجام كار نيك و ايمان، و جاودانگي در بهشت پاداش آن معرّفي شده است.(مائده: 82ـ85؛ زمر: 59)

شماري ديگر از اين دسته آيات، با نيكوكار خواندن فاعلان برخي امور، الگوهاي نيك رواني، رفتاري، گفتاري و زمان راز و نياز با خدا را ارائه مي‌كند: اين آيات، سبب بهره‌مندي پرهيزكاران از باغ‌ها، و چشمه‌ساران بهشتي و ديگر نعم الهي را «نيكوكار» بودن آنان در دنيا و خواب اندك شبانه، استغفار در سحرگاهان و اختصاص حقّي براي سائل و محروم از اموالشان معرّفي مي‌كنند. (ذاريات: 15ـ19) در آيه 56 سوره اعراف: 7 به خواندن خدا همراه با تضرّع و صداي آهسته و نيز با حالت رواني و متعادل خوف و رجاء فرمان، و از نزديك بودن رحمت الهي به صورت پاداش «نيكوكاران» خبر داده شده است. ذكر كمك مالي به سائل و محروم و نيز عدم افساد در روي زمين به همراه رفتارهاي عبادي مذكور، نشان مي‌دهد كه چگونه از منظر قرآن، افزون بر قرار گرفتن هر دو حوزه ارتباط انسان با خدا و جامعه در دايره احسان، آن دو از يكديگر تفكيك‌ناپذيرند. (ذاريات: 17ـ19؛ اعراف:56)

قرآن كريم در كنار معرّفي نحر شتران فربه در موسم حج، به شكرانه نعمت هدايت و نيز نفي ارزش گوشت و خون قرباني نزد پروردگار و معرّفي تقوا به صورت معيار ارزش و قبولي آن، از بشارت به نيكوكاران سخن گفته است. (حج: 36ـ37). اين آيات به همراه آيات پيش از آن (حج: 28، 30، 31 و 33 ـ 34)، برآن هستند كه در كنار نفي ارزش‌هاي جاهلي، با هدف زدودن انحرافاتي كه با گذر زمان در آيين قرباني كردن پديد آمده است، با بيان فلسفه و هدف توحيدي آن به صورت يكي از مناسك ديرين عبادي و بر جاي مانده از ابراهيم خليل(ع)، محتواي از دست رفته آن را بازگردانند. از آيات ياد شده، كه در كنار رعايت ارزش‌هاي الهي همچون ذكر نام خدا و چگونگي كشتن قرباني، و نيز پرهيز از ارزش‌هاي جاهلي، انگيزه خدايي را نيز مطرح كرده است، بر مي‌آيد كه در اتّصاف عمل قرباني به «كار نيك» بودن، افزون بر چگونگي انجام فعل (حُسن فعلي)، خلوص نيّت (حُسن فاعلي) نيز دخيل است (حج: 31ـ37).

در سوره لقمان، آيات قرآن، مايه هدايت و رحمت براي نيكوكاران و آنها با عنوان برپا كنندگان نماز و پرداخت كنندگان زكات از سر يقين به آخرت معرّفي شده‌اند. (لقمان: 2ـ5)

ذكر برجسته‌ترين رفتار اقتصادي ـ اجتماعي يعني پرداخت زكات، در كنار بارزترين رفتار عبادي يعني اقامه نماز از يك سو، و آوردن آن دو، همراه با يقين به آخرت از سوي ديگر، نشان مي‌دهد كه چگونه از منظر قرآن، مثلث ارتباط با خدا، جامعه و آخرت، با يك‌ديگر ارتباط تنگاتنگ داشته و در اتّصاف كارهاي ياد شده به «نيك» بودن و نيز «نيكوكار» خوانده شدن انسان، دخالت تام دارد. بنابراين، يكي از دو كار اقامه نماز و پرداخت زكات بدون ديگري و هر دو، با نبود يقين به آخرت، مصداق «كار نيك» نخواهد بود. از اين آيات، كه ابتدا «نيكوكاران» را ذكر، آنگاه با عنوان اقامه كنندگان نماز و پرداخت كنندگان زكات از سر يقين به آخرت، آنها را شناسانده است، بر مي‌آيد كه عناصر ياد شده، مصاديق جديد احسان كه براي عرب عصر نزول ناشناخته بود، معرّفي شده‌اند. يادكردن از آن امور به صورت زمينه بهره‌مندي از هدايت و رحمت آيات قرآن، در كنار معرّفي انجام دهندگان آن با عنوان همان گروه رستگاران، با توجّه به آشنايي عرب با مفهوم «رستگاري»، مي‌تواند مؤيّد اين سخن باشد.

پاره‌اي ديگر از آيات در بيان ارتباط مطلوبي كه انسان دوباره مي‌تواند پس از نافرماني خدا با او برقرار سازد، گردن نهادن به فرمان الهي و طلب آمرزش گناهان را از مصاديق «كارهاي نيك» برشمرده‌اند. قرآن پس از بيان نافرماني‌هاي بني‌اسرائيل، به رغم مشاهده آيات و بهره‌مندي از نعمت‌هاي فراوان الهي (بقره:2، 49ـ57؛ اعراف: 7، 159ـ160)، از دستور خود به آنان مبني بر داخل شدن به شهر بيت‌المقدس،30 ورود متواضعانه و خاشعانه از دروازه آن31 و درخواست آمرزش گناهان با گفتن واژه‌اي چون «حِطَّة»32سخن گفته است. اينكه در اين صورت، گناهان آنان را آمرزيده و افزون بر آن، «نيكوكاران» را پاداش بيش‌تري خواهد داد؛ آنگاه از تغيير جمله‌اي33 كه بايد در مقام توبه مي‌گفتند از سوي ستم‌گران آن قوم و دچار شدن آنان به عذاب آسماني خبر مي‌دهد.

 (بقره: 2، 58ـ59). در اين آيات، كساني كه با اطاعت از خدا،34 آن لفظ خاص را در مقام توبه گفته‌اند، نيكوكار، و تغيير آن لفظ، ظلم دانسته شده است. بنابراين، افزون بر اين‌كه ظلم در برابر احسان آمده، مي‌توان گفت كه در آيات ياد شده، بيش‌تر تعبّد و تسليم شدن بي‌چون و چرا در برابر امر خدا مصداق احسان و فزوني پاداش در كنار آمرزش گناهان پيامد آن معرّفي شده است. همچنين آنجا كه ابراهيمˆ به سبب اقدام به ذبح فرزند عزيز خويش از سر كمال تسليم در برابر خدا، جزو نيكوكاران ياد شده، تسليم محض و بي‌چون و چراي خدا بودن، مصداق احسان خوانده شده است. (صافات: 37، 103ـ105) اموري چون اعلام سرفرازي در اين امتحان به ابراهيم(ع)، دادن قرباني براي ذبح به جاي اسماعيل و نجات او از مرگ، ماندگار كردن نام ابراهيم(ع) در ميان آيندگان و سلام خداوند به او، به عنوان پاداش چنين كار نيكي ياد شده است (صافات: 37، 104ـ110). دوبار تصريح به چگونگي پاداش نيكوكاران و نيز تعدّد و نوع پاداش‌هاي ياد شده نشان مي‌دهد كه تسليم محض خدابودن، از عالي‌ترين مراتب احسان و داراي ارزش و منزلت بسيار والايي نزد خداوند است.

در آياتي از قرآن و به دنبال گزارش از جنگيدن شمار بسياري از مردان الهي، همراه پيامبران خويش با دشمنان خدا35 و عدم سستي و ناتواني و نيز تسليم‌ناپذيري و پايداري آنها در برابر سختي‌ها و مصائب اين راه (آل‌عمران: 3، 146)، آنان «نيكوكار» خوانده شده‌اند؛ چرا كه در وضعيّت دشوار ياد شده در اعتراف به گناه و ابراز ناتواني خويش، سخني جز درخواست از خداوند مبني بر آمرزش گناهان و گزافه كاري‌ها، پايداري در راه خدا و پيروزي بر كافران بر زبان جاري نكرده‌اند (آل‌عمران: 3، 147ـ148). اين آيات با معرّفي امور ياد شده به صورت كارهاي نيك، بر آن است كه الگوي درست نگرش به حوادث، هنگام شكست و ناكامي در مبارزه با دشمنان خدا را ارائه كند تا مؤمنان از يك سو، بدون نگاه نادرست به زمينه‌هاي ناملايمات ياد شده، ريشه آن را عمل كرد ناصواب خويش دانسته، از خدا، به سبب آن، آمرزش طلب كند و از سوي ديگر، بدون نااميد شدن، با تصحيح رفتار خويش و استعانت از خدا، در راه خدا و دين او پايداري كنند.

خداوند پاداش دنيايي يعني پيروزي بر دشمن و غنايم جنگي،36 و ثواب نيك آخرت يعني بهشت و نعمت‌هاي آن، مغفرت37 را نتيجه كارهاي نيك ياد شده دانسته و از نشانه محبّت خود به «نيكوكاران» خبر داده است.

ب. ارتباط انسان با دين و پيامبر خداˆ:

چگونگي ارتباط انسان مسلمان با دين و پيامبر الهي،حوزه ديگري است كه احسان به معناي انجام‌دادن كار نيك، در آن به كار رفته و اموري چون تبليغ باورها و ارزش‌هاي توحيدي، دفاع از آن در برابر دشمنان و تحمّل انواع فشارها و آزار، از مصاديق آن شمرده شده است. در اين حوزه نيز قرآن كريم، قلمرو احسان را افزون بر رفتار، به محدوده عواطف و گفتار هم كشانده و بر آن است تا با معرّفي الگوهاي نيك، راه كارهاي مطلوب رواني، فرهنگي، اجتماعي و نظامي را براي گسترش فرهنگ ديني و صيانت از آن ارائه كند. در اين معنا، الياس پيامبرˆ به سبب فراخوان قوم خود به پرهيزكاري، پرهيز از بت‌پرستي و پرستش خدايي، كه احسن الخالقين و پروردگار آن قوم و نياكان نخستينشان است، نيكوكار خوانده شده (صافات: 37، 124 ـ 126 و 129 ـ 131). ماندگاري نام نيك الياس ميان آيندگان و سلام خدا بر او، پاداش كارهاي نيك وي خوانده شده است. آيه 131 سوره صافات نشان مي‌دهد كه خداوند، پاداش ياد شده را به هر شخص ديگري كه مردم را به باورها و ارزش‌هاي توحيدي دعوت و از كفر و شرك پرهيز دهد، ارزاني مي‌كند.

در آيه 120 سوره توبه كساني كه رسول‌خداˆ را در جهاد با دشمنان ياري كرده، انواع سختي‌ها و ناملايمات اين راه را به جان مي‌خرند، نيكوكار خوانده شده‌اند. عمل صالح خواندن كارهاي يادشده، در مقام بيان پاداش عاملان آن و در ادامه، سخن گفتن از تباه نساختن پاداش نيكوكاران، نشان مي‌دهد كه عمل صالح و احسان، در اينجا به يك معنا هستند. حتّي افراد ضعيف و بيمار كه افزون بر ناتواني، چيزي براي هزينه كردن در راه جهاد ندارند، در صورتي كه خيرخواه خدا و رسول بوده و از آنچه در توان دارند، مضايقه نكنند، نيكوكار خوانده شده‌اند (توبه: 9،91)، و سرانجام، اينكه مطلق جهاد و تلاش براي خدا، اعمّ از جهاد نظامي، فرهنگي، جهاد با نفس و... ،38 كار نيك معرّفي شده است (عنكبوت: 29، 69)، مي‌رساند كه جهاد و تلاش ياد شده در صورتي كه فقط براي خدا باشد، كار نيك بوده و هدايت به راه خدا و نيز «انواع عنايت‌هاي الهي»39 را در پي خواهد داشت.

«پايداري در راه دين» و «تحمّل انواع آزار و اذيّت‌هاي روحي و جسمي دشمنان»، مصداق ديگري از كار نيك در اين حوزه است. (نحل: 16، 127ـ128؛ هود: 11، 115) نام بردن از پيامبراني چون نوح(ع)، ابراهيم(ع)، موسي(ع) و هارون(ع) در شمار نيكوكاراني برجسته، در كنار توجّه به شخصيّت فكري و رفتاري آنان در قرآن نشان مي‌دهد كه همه موارد ياد شده، به ويژه دعوت به باورها و ارزش‌هاي توحيدي و مبارزه با كفر و شرك با شيوه‌هاي گوناگون، از مصاديق برجسته و مراتب عالي احسان درباره دين است. (صافات: 37، 75 ـ 80، 114 ـ 121 و 130 ـ 131).

ج. ارتباط با ديگران:

 ارتباط انسان با ديگر هم نوعان و افراد جامعه، حوزه ديگري است كه احسان به معناي انجام دادن كار نيك، در آن به كار رفته و قرآن با شناساندن پاره‌اي از مصاديق، مؤمنان را به انجام آن ترغيب كرده است. سفارش به رفتار نيك با همسر به ويژه زنان، در اين حوزه بيش‌تر به چشم مي‌خورد. پرهيز مرد از آزار و اذيّت همسر خويش، با استفاده از حقّ رجوع در طلاق از اين موارد است. (بقره: 2،229) براساس گزارش مفسّران برخي مردان بنا به رسم جاهليّت، بارها همسر خويش را طلاق و هر بار با رجوع پيش از انقضاي عدّه، وي را محروم از پاره‌اي حقوق، در بلاتكليفي قرار مي‌داده‌اند.40 از اين‌رو طلاق رجعي محدود به دو بار، و بر اساس ظاهر آيه، مردان موظّف شده‌اند كه در هر مرتبه، رجوع و به طور شايسته (بدون آزار همسر و با پرداخت نفقه و ...)41 همسر خود را نگه دارند يا با پرهيز از رجوع و در نتيجه انقضاي عدّه، او را رها سازند؛42 البتّه ديدگاه دوم براساس برخي احاديث، «تسريح به احسان» را به طلاق سوم براساس حكم الهي، تفسير كرده است كه باز، مصداق احسان خواهد بود.43

در آياتي ديگر نيز سازگاري و مصالحه مردان با همسر خويش و چشم پوشي از برخي حقوق خود براي رفع اختلاف و حفظ زندگي زناشويي44از مصاديق احسان خوانده شده است. (نساء: 128) احسان در اين آيه، بيشتر در پرهيز از حالت رواني حرص و آز مورد توجّه است كه زمينه صلح و سازش را از بين مي‌برد. دادن متاع و مالي در خور و به قدر توان هر كس، به زناني كه پيش از آميزش و تعيين مهر، طلاق داده مي‌شوند، مصداقي از احسان مالي در حقّ برخي از زنان ديگر است (بقره: 236).

شماري ديگر از جلوه‌هاي احسان در اين حوزه، با رويكرد غالب عاطفي، براي تلطيف روابط اجتماعي و تنش‌زدايي از آن مورد توجّه و تأكيد قرار گرفته‌اند. پرهيزكاران با عنوان كساني كه هنگام توان‌گري و تنگ دستي انفاق كرده و هنگام عصبانيّت از دست ديگران، با فرو خوردن خشم خويش از خطاي مردم در مي‌گذرند، تعريف شده‌اند. (آل‌عمران:4ـ133).

تناسب آمرزش الهي و بهشتي به وسعت آسمان‌ها و زمين به عنوان پاداش و نشانه محبّت خدا به نيكوكاران، با كارهاي نيك ياد شده به صورت بازتابي از مهر و شفقت انسان با ديگران، قابل توجّه است. در اين آيات، پرهيزكاران به نيكوكاران تعريف شده‌اند. عفو و گذشت با توجّه به تأثير سازنده‌اي كه در تأليف قلوب و تربيت نفوس دارد، حتّي با افراد غيرخائن از اهل كتاب نيز سفارش و كار نيك خوانده شده است (مائده: 5، 13) در جاي ديگر افراد كهن‌سال، كه به سبب وضعيّت سنّي و روحي خاص، نيازمند رعايت و تأمين عاطفي بيشتري هستند، مورد توجّه قرار گرفته و دل سوزي به آنان با پرهيز از اقدامي كه ضربه عاطفي به دنبال دارد، كار نيك معرّفي شده است (يوسف: 78). اين امر نشان مي‌دهد كه كار نيك ياد شده از مصاديق بديهي و شناخته شده احسان و در نتيجه مورد انتظار از افراد نيكوكار است. ايجاد توافق بين دو طرف درگيري از مصاديق ديگري است كه در برابر ديگران، احسان به شمار مي‌رود (نساء:4،62).

تخصيص بخشي از درآمد و دارايي به اقشار نيازمند جامعه، جلوه ديگري از عواطف اجتماعي است كه اسلام با قرار دادن آن در حوزه كارهاي نيك، مؤمنان را بدان فرا مي‌خواند. پرداخت زكات (لقمان: 2ـ4)، و حقّ سائل و محروم (ذاريات: 19)، از اين جمله‌اند. چنان كه در جاي ديگر، مطلق صدقه، احسان خوانده شده است (قصص: 28، 76 ـ 77). عدم مسامحه و رعايت بايسته‌ها و شايسته‌ها در پرداخت خون‌بها، مصداق ديگري از احسان در حوزه روابط اجتماعي است (بقره: 178).

در شمار ديگري از آيات، پاره‌اي از عناوين عام، احسان به معناي انجام دادن كار نيك، معرّفي شده‌اند كه اغلب بر مصاديق كارهاي نيكي كه ذكر آن رفت، قابل تطبيق است. عمل صالح (نساء: 4، 124ـ125؛ لقمان: 22)، پرهيز از افساد در روي زمين (اعراف: 56)، پرهيز از گناهان بزرگ و كارهاي زشت (نجم: 31ـ32؛ نحل: 90) و نيز شكيبايي در برابر ناملايمات زندگي (يوسف: 15 ـ 22 و 90) از اين قبيل هستند.

2. نيكي به ديگران:

احسان به اين معنا هر چند در مصاديق احسان به معناي انجام دادن كار نيك هم به چشم مي‌خورد، اما كاربرد متمايزي از آن دارد؛ زيرا از آنجا كه در پاره‌اي از مصاديق آن، فوايد احسان، بيش از فرد نيكوكار، متوجّه افرادي است كه نيكي به آنان به سبب وضع خاصّي كه دارند، سفارش شده است و در مواردي نيز هيچ منفعتي براي نيكي كننده نداشته و نيازي از وي تأمين نمي‌كند. اين معنا در ارتباط خدا با انسان، انسان با ديگران و خود به چشم مي‌خورد.

الف. نيكي خدا به بندگان:

قرآن براي نيكي خدا به بندگانش، افزون بر دنيا و در زمينه نيازهاي رواني و مادّي، در آخرت نيز مصاديقي را آورده است. در قرآن حضرت يوسف(ع) خداوند را عامل رهايي خويش از زندان و آورنده خانواده‌اش از باديه به مصر معرّفي كرده، آن را نيكي خدا به خود مي‌خواند (يوسف: 100). آمدن خاندان يعقوب، به سبب جايگزيني زندگي در مصر به جاي باديه نشيني، رهايي آنان از خشك سالي و نيز قحطي به دنبال مرگ احشام، هم‌چنين پايان دادن به جدايي يوسف(ع) و خانواده‌اش، نيكي خدا به وي خوانده شده است.45

گاهي ثروت و دارايي نيز مصداق نيكي خدا به انسان دانسته شده است. قرآن در كنار گزارش از گنج شايان قارون (قصص: 28، 76)، آن را از زبان بني اسرائيل، احسان خدا به وي مي‌خواند (قصص: 28). در سوره الرحمن، ضمن بيان شماري از نعمت‌هاي بهشتي براي خداترسان، از اينكه پاداش نيكي جز نيكي چيز ديگري نيست، سخن گفته شده است (الرحمن: 46ـ58). بنابر ظاهر آيه و نيز قرينه آيات پيشين، نعمت هاي ياد شده، مصداق نيكي خداوند است كه به صورت پاداش كارهاي نيك خداترسان در دنيا، براي آنان مهيّا شده است. ساختار پرسشي آيه، بديهي بودن قاعده نيكي در برابر نيكي و اطلاق آيه، كلّي بودن آن را حتّي درباره كافران نيز مي‌رساند.46 همچنين رزق بهشت و جاودانگي در آن، مصداق ديگري از احسان خدا به كساني ياد شده است كه اهل ايمان و عمل صالح هستند(طلاق: 11).

ب. نيكي كردن انسان به ديگران:

 در پاره‌اي از آيات، نيكي در عواطف، گفتار و رفتار به افراد خاصّي از جامعه، كه توجّه بيش‌تري را مي‌طلبند، همراه با تأكيد بيش‌تر به برخي از آنان به چشم مي‌خورد. در اين ميان، نيكي به پدر و مادر، به سبب اينكه دست كم بيش از ده بار و به طور معمول پس از توحيد به آن سفارش شده است، (بقره: 83؛ نساء: 4، 36؛ انعام: 6، 151 و ...)، جايگاه ويژه‌اي دارد. در آيات 23 ـ 24 سوره اسراء، بر روا نداشتن كمترين اهانت به پدر و مادر،47 گفتار نرم، نيكو و سنجيده، نهايت فروتني از سر مهر و شفقت، و نه از سر ناچاري، طلب آمرزش و رحمت الهي و نيز كمك مالي به صورت مصاديق نيكي به پدر و مادر، به ويژه در اوان پيري، تأكيد شده است.48(نساء: 36)

در سوره احقاف بر رنج‌هاي مادر در دوران بارداري، زايمان، شيردهي و كودكي فرزند به صورت عاملي كه نيكي به وي را مي‌طلبد، تصريح شده است(احقاف: 15). اين آيه بيان مي‌كند كه بايد به مادر بيش از پدر نيكي كرد. در آياتي كه به نيكي به پدر و مادر سفارش شده، از پاداش آن و نيز نيكوكار بودن فرزند به سبب آن، سخني نيامده است. اين امر به اين دليل است كه احسان ياد شده در برابر زحمات و رنج‌هاي پدر و مادر است و نبايد انتظار پاداش و ستايش داشت.

فروتني و كمك مالي به خويشان، يتيمان، بيچارگان، همسايگانِ دور و نزديك، دوستِ هم نشين، در راه ماندگان، بردگان و پرهيز از خودپسندي، فخرفروشي و بخل ورزي با آنان از مصاديق ديگر نيكي به ديگران است. (نساء: 36 ـ 37)، همچنين روشن است كه نوع و اهمّيّت نيكي به هر يك از گروه‌هاي ياد شده در مقايسه با ديگري متفاوت است(بقره: 83).

ج. نيكي كردن انسان به خود:

از منظر قرآن کريم، انسان پاداش و كيفر و ديگر پيامدهاي عقايد، عواطف، گفتار و رفتارهاي خوب و بد خويش را در دنيا و آخرت مي‌بيند نجم: 31؛ بيّنه: 6 ـ 8 ؛ زلزله: 7 ـ 8). از اين‌رو، انجام هرگونه كار نيك از سوي انسان را نيكي به خود او مي‌خواند: (اسراء: 7)؛ بنابراين، انجام كارهاي نيك ياد شده، مصداق نيكي انسان به خود نيز به شمار مي‌رود.

3. انجام دادن شايسته كاري در شكل كامل آن:

 قرآن اين معنا را كه متناسب با هر موردي متفاوت است، بيش‌تر به صورت يكي از صفات فعل الهي به كار برده است. در آيه 7 سجده آفرينش همه مخلوقات، و در آيه 64 غافر و 3 تغابن، آفرينش انسان، نيكو و در كامل ترين شكل آن معرّفي شده است. همچنين در مواردي هم كه از خدا با وصف «اَحسَنُ الخــلِقين» ياد مي‌شود، همين معنا مقصود است: (مؤمنون: 14؛ صافات: 125). درباره «خلقت احسن» هر چند مفسّران وجوهي متفاوت و در عين حال قابل جمع ذكر كرده‌اند،49 مقصود از آن را چنان كه برخي مفسّران نيز تصريح دارند،50 خود قرآن دست كم درباره انسان بيان كرده است. (مؤمنون: 12ـ14). در اين آيه، ستايش خداوند با آوردن، «فاء» تفريع و پس از بيان مراحل گوناگون آفرينش انسان نشان مي‌دهد كه آفرينش به گونه‌اي كه در آيه آمده، وجه «خلقت احسن» انسان و «احسن الخالقين» بودن خداوند است. شأن نزولي كه دربارة آيه 93 سورة انعام، گزارش شده، مؤيّد اين معنا است.51

در سورة يوسف نيز احسان به معناي انجام دادن شايسته و به نحو احسن يك كار، به خدا نسبت داده شده است. (يوسف: 23) در اين آيه، يوسف(ع) ناز و نعمتي را كه در خانه عزيز مصر داشت، جايگاه نيكو و گرامي داشتي مي‌خواند كه خداوند به وي ارزاني كرده است. برخلاف آنچه بيشتر مفسّران52 گفته‌اند، قراين جدّي نشان مي‌دهد كه مقصود از «ربّي» نمي‌تواند عزيز مصر باشد؛53 البتّه در هر دو صورت، احسان به يك معنا خواهد بود.

احسان به معناي انجام دادن نيكوي يك كار، فقط در يك مورد، آن هم درباره ايمان و عمل صالح به انسان نسبت داده شده است (كهف: 18).

اين نكته مي‌تواند از اين جهت باشد كه انسان به سبب فقدان احاطه علمي به جوانب گوناگون يك رفتار، از جمله پيامدهاي دنيايي و آخرتي آن، نمي‌تواند بدون هدايت الهي، نيك يا بد بودن آن را تشخيص، و در نتيجه، در كامل‌ترين و شايسته‌ترين شكل، انجامش دهد. (هود: 7؛ فصلت: 33).

نتيجه گيري

احسان از آموزه هاي پرسابقه وحياني و پر دامنه قرآني است. به سبب خلط ميان معاني مختلف و بي‌توجهي به بخشي از مصاديق و مولفه‌هاي معنايي احسان، اغلب تعاريف ارائه شده براي آن جامع و مانع نيستند. بررسي آيات قرآن نشان مي‌دهد كه احسان متناسب با چگونگي كاربرد آن، در سه معناي «انجام كار نيك»، «نيكي كردن به ديگري» و «انجام كاري به شكل كامل و بهترين شكل آن» به كار رفته است. دو معناي نخست با مصاديق گوناگون درباره روابط مختلف انسان با خدا، خود و ديگران به كار رفته، ولي مفهوم اخير فقط درباره خداوند به كار رفته است. بررسي مفهوم و مصاديق گوناگون احسان، از يك سو نشان مي دهد كه اين مفهوم نسبت اين هماني با مفاهيم قرآني تقوا، ايمان و عمل صالح، حسنه و نسبت تقابل با مفاهيم كفر، تكذيب آيات الهي، ظلم و تعدي از حدود الهي دارد. از سوي ديگر قرآن كريم با توجه به آشنايي كامل عرب عصر نزول با مفهوم احسان، آن را كه بيشتر در قلمرو روابط انسانى به كار مي رفت، به حوزه معنايى نسبتاً جديدى آورده است. مفهوم ياد شده هر چند صبغه غالب اخلاقي دارد، امّا قلمرو معناى قرآنى آن، افزون بر چارچوب كلّى اعتقادى، با ترسيم نظامى از ارزش‌هاى اساسى اسلام كه در هم تنيده و تفكيك‌ناپذيرند، شاكله عاطفى، رفتارى و گفتارى مؤمنان را در حوزه‌هاى گوناگون ارتباط با خدا، خود، ديگران، دين وبيگانگان به تصوير كشيده است و يك مفهوم چند بعدي است.

منظور از احسان و نیکوکاری پیامبران الهی چیست؟

جواب : یکى از صفات بارز پیامبران نیکوکارى به دوست و دشمن است، و در حقیقت آنها از مظاهر صفات رحمان و رحیم خداوند، و نسبت به هر کس و هر جمعیّتى نیکوکار و مهربان بودند.

لذا قرآن مجید این صفت را براى بسیارى از پیامبران بزرگ بیان کرده است; از جمله در آیه84 سوره انعام بعد از اشاره به اسحاق و یعقوب (علیهما السلام) دو فرزند برومندى که خداوند به ابراهیم (علیه السلام) در آخر عمر عنایت کرد، و همچنین بعد از اشاره به نوح و داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون (علیهم السلام) (ده نفر از پیامبران بزرگ که سه نفر آنها یعنى ابراهیم و نوح و موسى (علیهم السلام) از پیامبران اولوالعزم بودند)، مى فرماید: «این گونه نیکوکاران را پاداش مى دهیم»: (وَ کَذلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ) یعنى این که یکى از صفات بارز آنها صفت احسان بود.

همین معنا به طور جداگانه در آیات متعدد دیگرى نیز آمده است از جمله در آیه 79 و 80 سوره صافّات مى فرماید:

(سَلاَمٌ عَلَى نُوح فِى الْعَالَمِینَ ـ اِنَّا کَذلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ)

و در آیه 109 و 110 همان سوره مى گوید:

(سَلاَمٌ عَلَى اِبْرَاهِیمَ ـ کَذَلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ)

و در آیه 120 و 121 همان سوره مى افزاید:

(سَلاَمٌ عَلَى مُوسَى وَ هَارُونَ ـ اِنَّا کَذلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ)

 بالاخره در آیه 130 و 131 همان سوره مى فرماید:

 (سَلاَمٌ عَلَى إِلْ یَاسِینَ ـ اِنَّا کَذلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ).

این تکرار و تأکید فراوان گواه روشنى است بر آنچه در بالا گفته شد. در این که منظور از احسان و نیکوکارى که در این آیات متعدد آمده است چیست؟ مفسّران تعبیرات گوناگونى دارند; بعضى از آنها مانند: مرحوم طبرسى در مجمع البیان در بسیارى از این موارد احسان را به معناى اطاعت پروردگار تفسیر کرده، و حتّى تصریح نموده که اگر این معنا، یعنى مقام عبودیّت و اطاعت براى دیگران نیز حاصل شود مشمول عنایاتى از همین قبیل خواهند بود. ولى بعضى دیگر مانند تفسیر روح البیان، ذیل آیه 80 سوره صافات آن را به معناى صبر و شکیبایى در برابر ایذاء و آزار دشمنان تفسیر کرده است. این احتمال نیز وجود دارد، که هر یک از انبیاء در یکى از شاخه هاى احسان و نیکوکارى ظهور و بروز داشته اند; چرا که تمام طاعات و اعمال نیک مانند شکیبایى و عبودیت و گذشت در عنوان (احسان) جمع است.(1)

(1) . پیام قرآن جلد 7، ص 65.

گستره معنایی احسان در آموزه های قرآنی

احسان و نیکوکاری، امری عقلی و پسندیده خاص و عام است. همه ادیان الهی، بویژه دین اسلام، اهمیت ویژه ای برای این فضیلت قایل شده اند. مؤمنان واقعی و صاحبان اندیشه در هر عصر و نسلی کوشیده اند که وجود خویش را به این اخلاق نیکو آراسته نمایند. در این مقاله سعی شده است مباحثی نظیر: مفهوم احسان، آثار نیکوکاری، عوامل احسان موردبررسی قرارگیرد.

 مفهوم احسان

احسان و نیکوکاری، به جهت برانگیختن احساس خوش و لذت روحانی، امری شایسته و ارزشی است که مورد اقبال و استقبال بیشتر مردم است. انسان طبیعی به طور فطری گرایش به زیبایی ها و تحسین دارد؛ از این رو کارهای شایسته که در شکل کامل آن صورت می گیرد و از لحاظ زیباشناختی روح لطیف آدمی را به صورت خود جلب و جذب می کند، مورد تحسین عموم مردمان قرار می گیرد. راغب اصفهانی در کتاب مفردات الفاظ قرآن کریم، بر این باور است که واژه حسن و مشتقات آن وصف آن دسته از امور دینی و یا دنیایی قرار می گیرند که به سبب داشتن گونه ای از زیبایی عقلی، عاطفی، حسی و مانند آن می تواند با برانگیختن احساس خوشی، رضایت، زیبایی و تحسین در انسان، او را به خود جذب کند. وی می افزاید: احسان به مفهوم کار نیکو کردن و نیز انجام دادن درست، نیک و شایسته کاری در شکل کامل آن، در قرآن به کار رفته است و شواهدی را برای آن می آورد.

 قلمرو کاربردهای احسان

مفهوم احسان در کاربردهای متعدد و متنوع آن، تصویر ارزش و جایگاه آن را در نظام فکری و ارزشی اسلام، در کنار بیان و تحلیل مصادیق و پی آمدهای گوناگون روانی، اخلاقی، عرفانی، فردی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و آخرتی آن، حوزه بسیار گسترده ای از آموزه های قرآنی و روایی و نیز در حوزه یادشده را تشکیل می دهد. بخش قابل توجهی از آموزه های نبوی و علوی (ولایتی) مربوط به احسان بیشتر به مباحث جزیی پرداخته است. به نظر می رسد با همه تلاش های گسترده ای که از سوی مفسران و مؤلفان صورت گرفته است، تعریف دقیقی از اصطلاح قرآنی احسان به دست داده نشده است؛ زیرا همه این تعاریف به سبب گستردگی مصادیق و عناصر مؤثر در مفهوم احسان و نیز عدم تفکیک میان کاربردهای آن، از جامعیت لازم برخوردار نمی باشد. تعاریفی چون: رساندن نفع و سود نیکو و شایسته ستایش به دیگری؛ (التبیان ج۲ ص ۱۵۳ و نیز ج ۴ ص۴۲۶) کاری که از سر آگاهی و به شکل شایسته انجام گیرد؛ (مجمع البیان، طبرسی، ج۱ ص۲۴۸) و نیز انجام کاری به شکل نیکو و با انگیزه خدایی و رساندن خیر یا سود به دیگری بی چشم داشت هرگونه پاداش و جبران کردنی (المیزان ج ۴ ص۲۰) نتوانسته است مقصود و مفهوم را چنان که باید و شاید به خواننده منتقل کند واز دربرگیرندگی برخوردار باشد تا بتوان از آن ها به تعریفی جامع و مانع یاد کرد. از آیات قرآنی و بیان مصادیق احسان می توان به این مطلب دست یافت که عناصر و مؤلفه هایی چون ایمان، انگیزه، نیت الهی (حسن فاعلی) نیک بودن ذاتی کار (حسن فعلی) شکل شایسته انجام کار (هیئت صوری) رساندن خیر و خوبی به دیگری به عنوان عناصر اصلی در تحقق مفهوم احسان مهم و مؤثر هستند. در پاره ای از مصادیق همه و در پاره ای دیگر تنها بخشی از عناصر یادشده، مرز معنایی احسان را تشکیل می دهند.

 گستره معنایی احسان در آموزه های قرآنی

واژه احسان به معنای انجام دادن کار نیک به طور عمده در آیاتی به کار رفته که پس از بیان اموری چند از عاملان آن به عنوان محسن یادشده است و مورد ستایش قرار گرفته است. (بقره آیه ۵۸، آل عمران آیه ۱۳۴؛ اعراف آیات ۵۵ و ۵۶) در این آیات، ضمن بیان مصادیق کارهای نیک، خداوند، مخاطبان قرآن را به انجام دادن کار نیک ترغیب و تشویق می کند. آیاتی که با تصویر بخش های مهمی از شخصیت های فکری، عاطفی و رفتاری شماری از پیامبران، آنان را نمونه بارزی از محسنان (نیکوکاران) معرفی می کند، نیز در این دسته جای دارند (یوسف آیات ۵۱ و ۵۶؛ صافات، آیات ۱۰۲ و ۱۰۵؛ قصص آیه ۱۴)

در برخی از آیات بدون تعیین مصادیق نیکی، به نیکی کردن به دیگر (معنای دیگر از احسان) دستور و سفارش می دهد. (نساء آیه ۳۶؛ انعام آیه ۱۵۱؛ قصص آیه ۷۷).

احسان به معنای انجام دادن نیکو و شایسته یک کار در شکل کامل و تمام آن نیز در برخی از آیات به چشم می خورد که می توان به آیات ۲۳ سوره یوسف و نیز ۷ سوره سجده و آیه ۳ سوره تغابن اشاره کرد. البته در کاربردهای قرآنی فاعل احسان در این معنا، محسن خوانده نمی شود. (مجمع البیان، ج ۱ ص ۵۱۵)

مطالعه و تأمل در آیات نشان می دهد که احسان، مفهومی انتزاعی و جامع هرگونه خیر و نیکی است. این مسئله برای تازیان عصر ظهور نیز شناخته شده بود، ولی قرآن با تغییر در گستره معنایی آن، مفهوم جدیدی را تولید می کند و آن را از حوزه انسان و انسان به انسان و خدا نیز می کشاند. احسان که درنظر بیشتر مفسران، حسن آن عقلی بوده و از راه سیره عقلا تأیید می شود، در عین تفاوت مفهومی از جهت مصادیق دارای گستره ای یکسان با برخی مفاهیم و پردامنه دیگر قرآن است. از این رو در پاره ای از آیات، تقوا (آل عمران آیه ۱۳۳ و ۱۳۴) و در پاره ای دیگر ایمان و عمل صالح (کهف آیه ۳۰) به احسان و انجام دادن کار نیک، تعریف شده است. همچنین از مقایسه برخی آیات با یکدیگر برمی آید که نیکوکاری و انجام عمل صالح (بقره آیه ۶۲ و نساء آیه ۱۲۵) و نیز حسنات (انعام آیه ۱۶۰) مترادف با احسان به معنای انجام کار نیک است. در تفاوت مفهومی احسان با مفاهیم یاد شده برای نمونه می توان از جمله به معنای پرهیزگاری برای خدا در تقوا که بیانگر انگیزه خدایی فعل است و مفهوم نیک بودن در احسان که بیشتر حس فعل را می رساند اشاره کرد.

احسان به صورت یکی از مفاهیم بنیادین و پردامنه قرآن، هر چند بیش از همه درگستره اخلاق به کار رفته است، اما قلمرو معنای قرآنی آن، افزون بر چارچوب کلی اعتقادی، با ترسیم نظامی ازارزش های اساسی اسلام که در هم تنیده و تفکیک ناپذیرند، شاکله عاطفی و رفتاری و گفتاری مومنان را در حوزه های گوناگون ارتباط با خدا (بقره آیه ۵۸) با خود (اسراء، آیه ۷)، دیگران (بقره آیه ۸۳) دین (انعام آیه ۸۴) و بیگانگان (مائده آیه ۱۳) تصویر می کند. توجه قرآن به تصویر جنبه های گوناگون شخصیت شماری از پیامبران و معرفی آنان به عنوان محسنان ونیکوکاران می تواند دلیل دیگری بر توسعه قلمروی معنایی یاد شده باشد. (یوسف آیه ۱۲ و قصص آیه ۱۴)

 وجوه معانی احسان

می توان برای احسان در آموزه های قرآنی سه معنای به نسبت متفاوت را ردگیری و شناسایی کرد:

۱) احسان به معنای انجام دادن کار نیک که این معنا از احسان افزون بر کاربرد در حوزه های گوناگون ارتباط انسان با دین، پیامبران و دیگران، بیش از همه در حوزه ارتباط شناختی، عاطفی و رفتاری انسان باخدا به کار رفته است. این مساله ریشه در این بینش ونگرش قرآن دارد که ارتباط تنگاتنگی میان خدا، جامعه و آخرت وجود دارد.

۲) احسان به معنای نیکی به دیگران که از مصادیق احسان در معنای نخست نیز یافت می شود ولی کاربرد متمایزی دارد؛ زیرا ازآن جا که در پاره ای موارد، فواید احسان بیش از فرد نیکوکار، متوجه کسانی است که در حق ایشان نیکی شده و هیچ منفعتی برای نیکوکار نداشته و نیازی از وی تامین نمی شود، می تواند از معنای دوم متمایز سازد. این معنا در ارتباط با احسان خدا به انسان و گاه احسان انسانی نسبت به انسان دیگری چشم می خورد.

۳) احسان به معنای انجام کار شایسته در شکل کامل آن که بیش تر به صورت صفتی از صفات فعل الهی در آیات قرآنی به کار رفته و از صفات خداوند است.

به نظر می رسد که نیکوکاری و احسان در حوزه دینداری در اصطلاح قرآنی دارای دو مولفه اساسی اسلام و تسلیم در برابر خدا و اخلاص است. (نساء آیه ۱۲۵)

مفهوم «احسان» و «محسنين» در قرآن كريم

چكيده

واژه «احسان» از ريشه «حُسن» به معناي زيبايي و نيكي مي‌باشد كه در قرآن در سه معنا به كار رفته است: ‌1ـ تفضّل و نيكي به ديگران، 2ـ انجام و سر و سامان دادن به امور و كارها به وجه نيكو و كامل، 3ـ انجام اعمال و رفتار صالح. احسان در اين كاربرد تقريباً مترادف با تقوا و پرهيزكاري است. از بررسي موارد كاربرد واژه «محسن» و مشتقاتش در قرآن، استفاده مي‌شود كه اين واژه داراي دو معني و كاربرد است: 1ـ‌ نيكي و خير رساننده به ديگران، 2ـ انجام‌دهندة اعمال و رفتارهاي صالح و نيك. مقام محسنان در اين كاربرد از برخي مقامات متقيان برتر است، و به طور كلي اين واژه در اين معني و كاربرد خود بيشتر به كساني اطلاق شده كه از ايماني راسخ و ثبات قدم در راه ايمان و انجام تكاليف الهي برخوردار بوده‌اند.

مقدمه:

از واژه‌ها و مفاهيمي كه در قرآن كريم به صورت فراوان به كار رفته، واژه «احسان» و «محسنين»‌ است، تا حدّي كه از مشتقات ريشه اصلي اين واژه (ح ـ‌ س ـ ن) جمعاً 194 كلمه در قالب 28 ريخت و صورت، به كار رفته است. كلمه «احسان» با مشتقاتش، 34بار و واژه «محسن» با مشتقاتش 39 بار در قرآن كريم آمده است.
توجه به اين مسئله نظر هر قرآن‌پژوهي را جلب مي‌كند كه اين واژه را مورد دقت و بررسي قرار دهد، تا مفهوم يا مفاهيم و وجوهي كه در آن استعمال شده‌اند را دريابد. ليكن از آنجا كه بررسي كليه مشتقات واژه «حسن» كاري گسترده است، از ميان اين واژه‌ها، دو واژه «احسان» و «محسن»‌با مشتقاتشان را، به خاطر اهميت و بار معنايي بسيار چشمگيري كه دارند و مي‌توانند ما را با برخي از رفتارها و اوصاف مؤمنان و بندگان خوب خدا به صورت دقيق‌تر آشنا كنند،‌ مورد بررسي قرار مي‌دهيم. به ويژه اينكه ملاحظه مي‌كنيم خداوند در قرآن كريم بارها با تعبير «ان‌الله يحبّ‌المحسنين» مورد محبت الهي بودن «محسنان»‌را بيان مي‌دارد و نيز با اين وصف و عنوان پيامبران بزرگ خود، مانند نوح(ع) و ابراهيم(ع) را توصيف كرده است.

بررسي ريشه لغوي واژه‌ها:

واژه «احسان» و «محسنين» از ريشه «حُسن»‌ است. لغت‌شناس معروف، ابن فارس،‌ درباره معني «حُسن» مي‌نويسد: «الحاء و السين و النون، اصل واحد، فالحُسن ضد القُبح»؛ اين واژه ريشه تك‌معنايي دارد، و به معناي ضد و مخالف زشتي است».
البته ضد و مخالف زشتي ممكن است هر يك از معاني زيبايي و يا نيكي باشد، و در نتيجه واژه حسن در هر يك از «جمال و زيبايي» و «خوبي و نيكي» قابل كاربرد و اطلاق است. همچنان كه در قاموس قرآن به مطلب فوق تصريح شده است: «حُسن بر وزن قفل، زيبايي، نيكويي، هر دو اين معني در قرآن يافت مي‌شود، مثل «و لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبًا ؛ و نه تو را است كه آنها را به همسران ديگر عوض كني، اگر چه «زيبايي» ايشان تو را به شگفت آورد.» و مانند: « وَوَصَّيْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا ؛ انسان را نسبت به پدر و مادرش به نيكي سفارش كرده‌ايم» تعريفي كه راغب اصفهاني از واژه «حَسَن» ارائه مي‌دهد نيز مؤيد مطلب فوق مي‌باشد؛ ايشان مي‌نويسد: «الحَسَن عباره عن كل مبهج مرغوب فيه؛ حَسَن عبارت است از هر چيز بهجت‌آفرين و شادي‌بخش كه مورد رغبت و آرزو باشد»، زيرا بديهي است كه امر خوشايند شامل هر يك از «زيبايي» و «نيكي» مي‌گردد.
البته نويسنده كتاب لغت قاموس به يكي از دو كاربرد «حُسن» دقيقاً اشاره كرده و آن را به زيبايي معنا نموده است: «الحُسن الجمال». علاوه بر دو آيه‌اي كه پيش‌تر درباره كاربرد واژه «حُسن» در هر يك از زيبايي و نيكي بيان شده، شايد بتوان ادعا نمود كه واژه «حَسَن» كه در آيه 37 سوره آل عمران دو بار آمده، هر كدام در يكي از دو معناي مذكور به كار رفته است، نخست در معني «نيكو» و سپس در معني «زيبا»: « فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا؛ پس پذيرفتش خدا پذيرفتني نيكو و رويانيدش روئيدني زيبا». آيه فوق درباره حضرت مريم و تولد او و پذيرش و پرورشش از سوي خداوند مي‌باشد. در كتاب «مفاهيم اخلاقي ـ ديني در قرآن مجيد» در اين باره آمده است. بايد خاطرنشان ساخت كه در اين آيه، حَسَن دو بار و به توالي آمده است؛ در بار اول معناي آن رفتار «نوازشگرانه و نيكويي» است كه خداوند نسبت به حضرت مريم نشان مي‌دهد. و در بار دوم پرورش «تندرستانه» او را تا زماني كه زني زيبا شود،‌ متبادر ذهن مي‌سازد».
اگر چه اين احتمال كه واژه مذكور در «أنبتها نباتاً حسناً» به معني پرورش نيكوي اخلاقي و روحاني مريم باشد بسيار قوي به نظر مي‌رسد، همچنان كه ديدگاه بسياري از مفسران از جمله علامه طباطبايي در «الميزان» و نويسندگان تفسير نمونه،‌ همين احتمال است. در تفسير نمونه آمده است: «تعبير انبات» يعني «رويانيدن» در مورد پرورش مريم، اشاره به جنبه‌هاي تكامل معنوي و روحاني و اخلاقي مريم است »

مفهوم احسان

با توجه به بررسي موارد استعمال كلمه «احسان» در قرآن كريم، چنين به نظر مي‌رسد كه اين كلمه داراي معاني كاربردي زير است:

1ـ خوبي و نيكي به ديگران

همچنانكه در قرآن آمده است: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا ؛ ياد كنيد كه از بني‌اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و بينوايان نيكي كنيد و با مردم به زبان خوش سخن بگوييد و در سوره الرحمن آمده است: « هَلْ جَزَاءُ الإحْسَانِ إِلا الإحْسَانُ ؛‌ آيا جزاي نيكوكاري، جز نيكوكاري است؟»‌ البته در آيه فوق كلمه احسان دو بار و به توالي به كار رفته است. بار اول احسان به معني مطلق رفتار نيك انجام دادن است. كه در آينده از آن بحث خواهيم كرد.
در بار دوم، احسان در همين معنا و مفهومي به كار رفته است كه در اينجا در صدد بيانش هستيم، يعني انعام و نيكي به غير، به همين جهت برخي از مفسران به استناد همين آيه، گفته‌اند پاداش الهي در قيامت بيش از عمل انسان در دنيا خواهد بود؛ زيرا تفاوت عدل و احسان اين است كه در عدل جزا و پاداش به اندازه عمل است، اما در احسان، پاداش و جزا بيش از عمل و رفتار است؛ همچنان كه راغب اصفهاني در اين‌باره مي‌نويسد: «احسان چيزي برتر از عدالت است،‌ زيرا عدالت اين است كه انسان، آنچه بر عهده‌ اوست را انجام بدهد، و آنچه متعلق به اوست را بگيرد، ولي احسان اين است كه انسان بيش از آنچه وظيفه اوست انجام دهد و كمتر از آنچه حق او است را بگيرد.»
همچنين حضرت علي(علیه السلام) در نهج‌البلاغه درباره تفاوت رعايت عدل با رعايت احسان مي‌فرمايد: «العدل الانصاف و الاحسان التفضل؛ عدل رعايت انصاف و احسان انعام و بخشش است. »
در مورد اين صورت از كاربرد احسان، در نهج‌البلاغه آمده است: «أحسنوا في عقب غيركم تُحفظوا في عقبكم؛ به بازماندگان ديگران نيكي كنيد،‌ تا حرمت بازماندگان شما حفظ شود.»

2ـ امر و كاري را به نحو نيكو و كامل انجام دادن

همچنان كه در قرآن كريم آمده است: « الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ؛ كسي كه هر چيز را كه آفريد، نيكو آفريد». در تفسير نمونه درباره معناي آيه فوق آمده است: «آيه اشاره‌اي به نظام احسن آفرينش به طور عموم و سرآغازي براي بيان خلقت انسان و مراحل تكامل او به طور خصوص است، ‌«الذي أحسن كلّ شيءٍ خَلَقَه» و به هر چيز نياز داشت داد، و به تعبير ديگر بناي كاخ عظيم خلقت بر «نظام أحسن» يعني بر چنان نظامي استوار است كه از آن كامل‌تر تصور نمي‌شود».
در آيه‌اي ديگر خداوند مي‌فرمايد: « الطَّلاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ ؛ طلاق دو بار است پس از آن يا بايد او را به طور شايسته[همسر خود] نگاه داشت، يا به نيكي رها كرد». منظور از «تسريح به احسان» يعني رها كردن زن به نحو شايسته و نيكو انجام گيرد و همراه با اذيت و آزار نباشد،‌ و به عبارت روشن‌تر، اين كار به نحو احسن و خوب انجام گيرد. همچنان كه در تفسير نمونه آمده است: «همان طور كه رجوع و نگاهداري زن قيد «معروف» دارد يعني رجوع و نگاهداري بايد بر اساس صفا و صميميت باشد، جدايي هم مقيد به احسان است يعني تفرقه و جدايي بايد از هر گونه امر ناپسندي مانند انتقام‌جويي و ابراز خشم و كينه خالي باشد»
واژه احسان در همين معنا و كاربرد در نهج‌البلاغه نيز به كار رفته است: «قيمه كلّ امريء ما يُحسنُه؛ ارزش هر انساني به اندازه امور و كارهايي است كه آنها را به نحو نيكويي انجام مي‌دهد» در اين كلام مقدار و ارزش هر انساني، هم سنگ تخصص و مهارت و دانايي او بر انجام درست و نيكوي امور و كارها، شمرده شده است، كه از آن اهميت دانايي و تخصص و مهارت و آگاهي به انجام امور در انسان‌ها استفاده مي‌شود. شايد به خاطر وجود همين نكته در عبارت فوق باشد كه سيد رضي جمع آوري كننده نهج‌البلاغه بعد از نقل عبارت بالا، مي‌نويسد: «و هي الكلمه التي لا تصاب لها قيمه و لا توزن بها حكمه و لا تقرن إليها كلمه؛ اين از كلماتي است كه قيمتي براي آن تصور نمي‌شود و هيچ حكمتي هم سنگ آن نبوده و هيچ سخني والايي آن را ندارد.»
و نيز در نهج‌البلاغه آمده است: «و أحسنوا تلاوته، فإنّه أنفع القصص؛ قرآن را نيكو تلاوت كنيد كه سود بخش‌ترين سخن‌هاست.»

3ـ‌ انجام كارهاي نيك و رفتار صالح

همچنان كه در قرآن كريم آمده است: « قُلْ يَا عِبَادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَهٌ ؛ بگو اي بندگان مومن از پروردگارتان پروا كنيد، براي كساني كه در اين دنيا نيكي كنند [و اعمال صالح انجام دهند] پاداش نيكو است». در اين آيه «احسان‌»‌ در مورد انجام اعمال نيكو و صالح و بروز رفتارهاي شايسته به كار رفته است. و در سوره انعام آمده است: «ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَامًا عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ؛ باري به موسي كتاب آسماني داديم، براي اينكه نعمت را بر كسي كه نيكي [و اعمال و رفتار صالح] انجام داده بود...». در اين آيه اعطاي كتاب آسماني به خاطر انجام اعمال و رفتار نيك و صالح از سوي حضرت موسي يا كليه پيروان او (بنابر اختلاف تفاسير) ذكر شده است.
البته روشن است كه نيكي و انعام و تفضل به غير،‌ كه يكي از معاني كاربردي احسان است و قبلاً از آن بحث شد، از جهت اينكه به خودي خود يك كار خوب و نيك و رفتاري صالح محسوب مي‌شود، داخل در محدوده اين معني سوم بوده و اين معناي از احسان شامل آن نيز مي‌شود.
در كتاب «مفاهيم اخلاقي ـ ديني قرآن مجيد» در اين باره چنين آمده است: «فعل أحسن» كه مصدر آن «احسان» است، يكي از اصطلاحات اخلاقي اساسي در قرآن مي‌باشد، عموماً معناي آن «نيكي كردن» است،‌ اما در كاربرد عملي قرآن، اين واژه عمدتاً به دو نوع ويژه از «نيكي» اطلاق مي‌شود: تقوا و پرهيزكاري نسبت به خداوند و همه اعمال انساني كه از آن سرچشمه مي‌گيرد و اعمالي كه محرك آن روح حِلم است».
سپس با ذكر قسمتي از اين آيه: « مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ؛‌ هر كس پروا و شكيبايي پيشه كند، خداوند پاداش نيكوكاران را فرو نمي‌گذارد» اطلاق اول را توضيح مي‌دهد كه: «بايد خاطر نشان ساخت كه در اينجا محتواي معنايي احسان به تقوا و صبر تعريف شده است كه هر دوي آنها از خاصه‌هاي انسان مؤمن است.» ؛ نويسنده سپس با ذكر آيه «وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ *الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ؛ و براي نيل به آمرزش پروردگارتان و بهشتي كه پهناي آن هم چند آسمان‌ها و زمين است و براي پرهيزكاران آماده شده است، بشتابيد* كساني كه در راحت و رنج انفاق مي‌كنند و خشم خود را فرو مي‌خورند و از مردمان در مي‌گذرند و خداوند نيكوكاران را دوست دارد»، معني دوم را توضيح مي‌دهد و مي‌نويسد: «كسي كه هميشه خواهان دستگيري از مستمندان مي‌باشد، دير خشم، بخشنده تأذيها و چشم پوشنده از قصاص و تلافي كردن است، همه اينها تجسم و تجلي فضيلت حلم است.» در كتاب مذكور، اگر چه فقط به همين دو معني و كاربرد براي واژه احسان اشاره شده و از كاربرد ديگر اين واژه غفلت شده است اما اين مطلب كتاب قابل توجه است كه يكي از كاربردها و معاني احسان را معادل اعمالي مي‌گيرد كه ناشي از تقوا و پرهيزكاري مي‌باشد، و اين را مي‌توان ادعا نمود كه در برخي از كاربردهاي واژه احسان در قرآن كريم، اين لفظ تقريباً مترادف با رعايت تقوا و پرهيزكاري كه شرط اصلي آن اخلاص و نيّت پاك است به كار رفته است. و از صريح‌ترين آيات در اين زمينه،‌ آيات 41 تا 44 سوره مرسلات است كه در آنها واژه «محسنين» هم طراز و هم سنگ واژه «متقين» گرفته شده است و مي‌توان از آن، مقدار ارتباط معنايي «احسان» و تقوا را بدست آورد: « إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلالٍ وَعُيُونٍ * وَفَوَاكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ *كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ پرهيزكاران در سايه‌ساران و [كنار] چشمه‌سارانند و ميوه‌هايي كه دلخواهشان است،‌ به خاطر كارهايي كه كردند، بخورند و بنوشند [خوش و] گوارا، ما بدين گونه نيكوكاران را جزا مي‌دهيم».

مفهوم محسنين:

يكي از واژه‌هاي اساسي و كليدي در قرآن كريم، واژه «محسن»‌ و مشتقات آن مي‌باشد. اين واژه اسم فاعل از فعل «أحسَنَ» مي‌باشد. از بررسي آن دسته از آياتي كه در آنها واژه‌هاي «محسن»‌،‌ «محسنين» و «محسنات» به كار رفته است، اين نتيجه به دست مي‌آيد كه اين واژه در قرآن در دو معني به كار رفته است، يكي در خصوص خير رساننده و نيكي‌كننده به ديگران و ديگري در مورد كسي كه كارهاي نيك و رفتار صالح انجام مي‌دهد، چه اين رفتار عملي باشد يا روحي و اعتقادي. البته در اينجا نيز مانند كاربردهاي واژه «احسان» معني كاربرد دوم در برگيرنده معني كاربرد نخست مي‌باشد، زيرا هر كسي كه خيري را به ديگران مي‌رساند و به ديگران نيكي مي‌كند، اين رفتار او في نفسه، عمل صالحي محسوب مي‌شود كه كاربرد دوم شامل آن بوده و چنين شخصي «محسن» در معني دوم آن مي‌باشد.

موارد كاربرد نخست واژه محسنين

1ـ « الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ؛ كساني كه در راحت و رنج انفاق مي‌كنند و خشم خود را فرو مي‌خورند و از مردمان در مي‌گذرند و خداوند نيكوكاران را دوست دارد» از اينكه بدنبال ذكر آن اوصاف و رفتارها تعبير به «والله يحبّ المحسنين» شده، معلوم مي‌شود كه اوصاف و رفتارهاي ذكر شده معرّف «محسنين» است، همچنان كه علامه طباطبايي در ذيل آيه مي‌نويسد: «در اين گفته خداوند «والله يحبّ المحسنين» اين اشاره وجود دارد كه اوصاف قبلي، معرّف عنوان «محسنين است ».
اين از يك طرف و از طرف ديگر، روشن است كه تمامي اوصاف مذكور در ارتباط با مردم و خير و نفعي است كه به ديگران رسانده مي‌شود.
2ـ « فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛ پس آنان را ببخش و بگذار و بگذر كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد». در اين آيه نيز عنوان «محسن» درباره كساني است كه خير و خوبي آنان شامل حال ديگران شده است.

واژه محسنان در معني و كاربرد عام و مطلق:

اكنون به بررسي برخي از آياتي كه در آنها واژه محسن و يا مشتقاتش در معناي عام و مطلق (يعني كسي كه داراي اعمال صالح و رفتار نيكو مي‌باشد) به كار رفته است، مي‌پردازيم.
1ـ « وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ؛ و كساني را كه در حق ما كوشيدند به راه‌هاي خاص خويش رهنمون مي‌شويم و بي‌گمان خداوند با نيكوكاران است». جهاد و مجاهده همچنان كه راغب اصفهاني در مفردات گفته ، يعني به كارگيري توان و نيرو در راه مواجهه و مقابله با دشمن، و اين كار بر سه قسم است: 1ـ جهاد با دشمن ظاهري، 2ـ جهاد با شيطان، 3ـ‌ جهاد با نفس و خواهش‌هاي نفساني. و تعبير «فينا» در آيه شريفه مي‌رساند كه اين تلاش و مواجهه در ارتباط با خداوند و درباره امور اعتقادي و رفتاري متعلق به او مي‌باشد.
بنابراين، منظور از جهاد و مجاهده در آيه فوق، معناي عامي خواهد بود كه شامل هر نوع تلاش و كوشش در راه خدا مي‌شود، اعم از اينكه تلاش در زمينه تقويت و تبلور ايمان و اعتقاد باشد و يا اينكه تلاش و مجاهده در زمينه انجام اوامر الهي و مبارزه با نفس و عوامل گناه و معصيت باشد.
2ـ « تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ * هُدًى وَرَحْمَهً لِلْمُحْسِنِينَ * الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاهَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاهَ وَهُمْ بِالآخِرَهِ هُمْ يُوقِنُونَ * أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ؛ اين كتاب حكمت آموز است، رهنمود و رحمتي براي نيكوكاران[همان] كساني كه نماز را بر پا مي‌دارند و زكات را مي‌پردازند و به آخرت يقين دارند، اينان كه از سوي پروردگارشان از هدايتي برخوردارند و هم اينانند كه رستگارند».
در آيه فوق از طرفي هدف از نزول آيات قرآن شمول رحمت و هدايت بر محسنان شمرده شده و از طرف ديگر توصيفي از رفتار و حال و هواي محسنان ارائه مي‌شود و در پايان، عاقبت امر محسنان كه همان فلاح و رستگاري است، بيان داشته مي‌شود.
قابل توجه اينكه، گاهي قرآن مايه هدايت متقين ذكر شده است ، گاهي مايه هدايت مؤمنين و در آيه محل بحث، مايه هدايت «محسنين» ذكر گرديده است.
چنين به نظر مي‌رسد كه بين عناوين فوق، يك ترتيب منطقي وجود داشته باشد؛ چرا كه تقوا در سوره بقره، داراي مراتب متعددي است كه پايين‌ترين مرتبه‌ آن، نفس آمادگي براي پذيرش حق است. بنابراين كسي كه در اين مرتبه از تقوا قرار دارد ولو هنوز ايمان نياورده و عمل صالحي انجام نداده، هدايت قرآني شامل حال او مي‌شود. و وقتي به مرتبه ايمان برسد قرآن او را به سوي انجام فرامين الهي سوق مي‌دهد و دعوت مي كند، و اگر شخص با ايمان، پايبند فرامين الهي و دستورات قرآني باشد، عنوان «محسن» بر او صادق خواهد بود. و روشن است كه كسي كه در راه خدا گام بردارد هدايت و رحمت خداوند شامل حال او خواهد بود: « وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ ».
بنابراين آيات سه‌گانه پيش بر اين سه مرحله تكامل معنوي انسان دلالت دارد.
3ـ « وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ * وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ * فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَهِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛ و چه بسيار پيامبراني كه همراه ايشان توده‌هاي انبوه نبرد كردند و از هر رنجي كه در راه خدا ديدند نه سستي ورزيدند و نه ضعف و زبوني نشان دادند و خداوند شكيبايان را دوست دارد و سخن ايشان جز اين نبود كه گفتند پروردگارا گناهان ما و گزافكاري‌هايمان را در كارمان بيامرز و گام‌هاي ما را استوار بدار و ما را به خدا نشناسان پيروز گردان. آنگاه خداوند به آنان پاداش دنيوي و پاداش نيك اخروي عطا كرد و خداوند نيكوكاران را دوست دارد.»
در آيه بالا صحبت از گروهي ثابت قدم و استوار در راه خداست كه هرگز در راه دفاع از دين حق به خود تزلزل و سستي راه نمي‌دهند و از چيزي در اين راه نگران نبوده مگر از نافرماني پروردگار خود و كوتاهي در انجام تكاليف خداوند، و از اين گروه با عنوان «ربّي» ياد مي‌كند. «ربّي» بنا به گفته علامه طباطبايي مانند «رَبّاني» كسي است كه خود را به پروردگار اختصاص داده و به چيزي ديگر غير از اطاعت فرمان الهي اشتغال ندارد. و اين مقامي بس بزرگ است. حال خداوند در پايان آيه از چنين گروهي با وصف «محسنين» ياد كرده و بيان مي‌دارد كه آنان مورد محبت او هستند.
4ـ‌ در آيات متعددي از قرآن كريم، از برخي پيامبران الهي با عنوان «محسنين» ياد شده است به عنوان نمونه:
الف) «وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ؛ و ندايش داديم كه اي ابراهيم رؤيايت را به حقيقت باور داشتي، ما بدينسان نيكوكاران را جزا مي دهيم.»
آيات بالا جزو آياتي است كه داستان رؤياي حضرت ابراهيم(ع) درباره ذبح فرزندش و درصدد جامه عمل پوشاندن اين رؤيا كه يك فرمان الهي بود، از سوي او را بيان مي‌دارد و بعد از اين اطاعت بي‌چون و چراي ابراهيم از فرمان الهي بود كه از زمره «محسنين» شمرده مي‌شود.
ب) «سَلامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ * إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ * إِنَّهُمَا مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ ؛ سلام بر موسي و هارون، ما بدينسان نيكوكاران را جزا مي‌دهيم كه آن دو از بندگان مؤمن ما بودند». مسلماً خداوند به خاطر رفتار صالح بسيار فراوان حضرت موسي و هارون آن دو را به وصف «محسنين» توصيف نموده است.
5ـ «وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ * وَمَا لَنَا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا جَاءَنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ * فَأَثَابَهُمُ اللَّهُ بِمَا قَالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ؛ و چون آنچه بر پيامبر [اسلام] نازل شده است، بشنوند مي‌بيني كه چشمانشان از اشك لبريز مي‌شود، از آنكه حق را مي‌شناسند [و] مي‌گويند پروردگارا ما ايمان آورده‌ايم، ما را در زمره گواهان بنويس، و چرا به خداوند و حق حقيقتي كه براي همه ما نازل شده است، ايمان نياوريم و حال آنكه اميدواريم كه پروردگار ما را در زمره شايستگان در آورد. و خداوند نيز به پاداش اين سخن كه گفتند، بوستان‌هايي كه جويباران از فرودست آن جاري است، نصيبشان مي‌سازد كه جاودانه در آن خواهند بود و اين پاداش نيكوكاران است». در آيات بالا توصيف به «محسنين» شامل حال كساني شده كه رفتار اعتقادي صالحانه‌اي كه عبارت از ايمان به خداوند و پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و كتاب آسماني قرآن است. داشته‌اند.

نتيجه:

از مجموع مباحث گذشته اين نتيجه به دست مي‌آيد كه واژه احسان در قرآن كريم داراي سه معني و كاربرد است:
1ـ خوبي و نيكي به ديگران؛ 2ـ انجام و سر و سامان دادن امر و كاري به نحو نيكو و كامل؛ 3ـ انجام عمل صالح و رفتار نيك.
از مجموع آياتي كه در آنها واژه احسان در معني سوم به كار رفته است مي‌توان اين استنباط را داشت كه احسان در اين معني و كاربرد تقريباً مطابق رعايت تقواي الهي و انجام اعمال صالح با هدف سالم و نيت مقدس است. و درباره واژه «محسن» و مشتقاتش، اين نتيجه به دست مي‌آيد كه در استعمالات قرآني، اين واژه داراي دو معنا و كاربرد است:
1ـ خير و ياري‌رساننده به ديگران.
2ـ انجام‌دهنده اعمال صالح و به جاي آورنده رفتارهاي نيك.
با توجه به اينكه تقوا داراي مراتب متعددي است و حتي مرتبه‌اي از آن مي‌تواند نفس آمادگي براي پذيرش حق باشد، بدون آنكه هنوز خبري از ايمان و عمل باشد، در حالي كه عنوان «محسن» بر چنين شخصي تا مادامي كه به مرحله عمل و انجام رفتارهاي صالح نرسد صادق نخواهد بود،‌ از اين مطلب اين نتيجه به دست مي‌آيد كه مقام محسنان از برخي از مقامات متقيان بالاتر است.
مضافاً‌ بر اينكه از بررسي مجموع آياتي كه در آنها مشتقات واژه «محسن»‌ به كار رفته است و نيز از توصيف برخي از پيامبران بزرگ الهي مانند ابراهيم(ع) و نوح(ع) و يوسف(ع) به عنوان «محسن» اين نتيجه نيز بدست مي‌آيد كه در اصطلاح قرآن عنوان «محسن» در كاربرد دومش بيشتر در حق كساني به كار رفته است كه از ايماني راسخ و ثبات قدم در راه حق و انجام تكاليف الهي و اعمال و رفتار صالح برخوردار بوده‌اند.

احسان و نیکوکاری در قرآن


احسان و نیکوکاری کانون آدابی ست که به انسانیت کمک می کند و زندگی را دلپذیر تر می سازد

از جمله مفاهيم ارزشمندي که در آموزه هاي ديني به خصوص قرآن کريم، مورد عنايت و توجه قرار گرفته و به آن سفارش شده، احسان و نيکوکاري است. احسان و نيکوکاري کارکردهاي زيادي در عرصه هاي فردي، اجتماعي، فرهنگي، معنوي و... دارد. مؤمنان واقعي و انسان هاي صاحب خرد و انديشه در هر عصر و نسلي، سعي و تلاش نموده اند خود را به صفت و ويژگي احسان و نيکوکاري، آراسته سازند. و اين توصيه و سفارش سعدي است که مي گويد:

ره نيک مردان آزاده گير
چو ايستاده اي دست افتاده گير

مفهوم احسان و نيکوکاري

احسان برگرفته از حسن است که در دو معناي نعمت بخشيدن به ديگري، و احسان در کار و عمل، کاربرد دارد. کسي که علم نيکويي را بياموزد يا عمل نيکي را انجام دهد، از جمله نيکوکاران به حساب مي آيد و بر اين اساس است۱ سخن اميرمؤمنان(ع) که مي فرمايد: مردم به آن چه از کارهاي شايسته و نيک مي آموزند يا به آن عمل مي کنند، نسبت داده مي شوند۲.» واژه احسان به معناي انجام دادن کار نيک، به طور عمده در آياتي به کار رفته است که پس از بيان اموري، از عاملان آن را به عنوان محسن مورد ستايش قرارداده است؛ چنان که در سوره بقره مي خوانيم: «و اذقلنا ادخلوا هذه القريه فکلوا منها حيث شئتم رغداً و ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطه نغفر لکم خطيکم و سنزيد المحسنين؛۳ و[به خاطر بياوريد] زماني را که گفتيم: «در اين شهر[بيت المقدس] وارد شويد! و از نعمت هاي فراوان آن، هر چه مي خواهيد بخوريد و از در[معبد بيت المقدس] با خضوع و خشوع وارد گرديد و بگوييد: خداوندا! گناهان ما را بريز! تا خطاهاي شما را ببخشيم و به نيکوکاران پاداش بيشتري خواهيم داد.» و در جاي ديگر مي فرمايد: «الذين ينفقون في السراء و الضراء و الکظمين الغيظ و العافين عن الناس و الله يحب المحسنين۴؛ آنان که در توانگري و تنگدستي، انفاق مي کنند و خشم خود را فرو مي برند و از خطاي مردم در مي گذرند. و خدا نيکوکاران را دوست دارد.» خداوند در اين آيات، ضمن بيان مصاديق کارهاي نيک، بندگان خود را به انجام آن، ترغيب و تشويق مي نمايد.

مصاديق نيکوکاري

آن چه از آيات قرآن کريم استفاده مي شود، اين است که احسان و نيکوکاري، مصاديق فراواني دارد، به عنوان نمونه: ايمان به خدا، به پيامبر(ص)، قرآن کريم و معاد، تقوا و تحمل سختي ها و مشکلات، عفو و گذشت، محبت و دوستي اهل بيت(ع)، خيرخواهي و اصلاح، اجتناب از فساد، فحشا و گناهان کبيره، استغفار در سحرگاهان، پرداخت زکات، پرداخت کالا و هديه مناسب براي زن مطلقه، انفاق و بخشش در راه خدا، تأمين نيازمندان و محرومان، رفتار شايسته با پدر و مادر و... از مصاديق احسان و نيکوکاري است که در قرآن کريم به آن اشاره شده است۵.

آثار نيکوکاري

احسان و نيکوکاري و کمک به انسان هاي ضعيف و ناتوان، آثار و پيامدهاي ارزنده و مثبتي را در دنيا و آخرت به دنبال دارد که به طور خلاصه به چند مورد آن اشاره مي شود:

۱) دوستي و صميميت: احسان و نيکوکاري باعث ايجاد دوستي و صميمت بين افراد جامعه مي شود. هرگاه انسان هاي نيکوکار با ايثار و فداکاري خود به ياري انسان هاي مظلوم و مستضعف شتافته و با کمک هاي مادي و عاطفي خود، زندگي آنان را تا حدودي سر و سامان داده، از حالت بحراني نجات دهند، آنان نيز نه تنها احسان و نيکوکاري افراد خير را فراموش نمي کنند؛ بلکه در ادامه زندگي، سعي خواهند نمود تا به نوعي جبران نموده و احسان و نيکوکاري ديگران را به بهترين شکل، پاسخ دهند. خداي سبحان درباره روش هاي تأثيرگذار در امر تبليغ مي فرمايد: «ولا تستوي الحسنه ولاالسيئه ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينک و بينه عداوه کانه ولي حميم۶؛ هرگز نيکي و بدي يکسان نيست؛ بدي را با نيکي دفع کن! ناگاه[خواهي ديد] همان کس که ميان تو و او دشمني است، گويي دوستي گرم و صميمي است.» اگر برخورد نيک و شايسته در امر تبليغ دين، در برابر دشمنان و مخالفان، دوستي و صميمت را به دنبال دارد، احسان و نيکوکاري در امور مادي و عاطفي به طور قطع، دوستي و صميميت بيشتر و عميق تري را به همراه خواهد داشت و اين يک امر بديهي و واقعيت انکارناپذير است که در زندگي روزمره مشاهده مي شود.

۲) خير و سعادت دنيوي: از جمله آثار ارزشمند احسان و نيکوکاري، اجر و پاداشي است که در دنيا، نصيب انسان هاي خير مي شود. در واقع خداي سبحان به نوعي اعمال و رفتار خوب و شايسته نيکوکاران را در همين دنيا، مورد لطف و عنايت قرار داده و جبران مي نمايد به قول معروف:

تو نيکي مي کن و در دجله انداز
که ايزد در بيابانت دهد باز

خداي سبحان در مورد اجر و پاداش دنيوي احسان و نيکوکاري مي فرمايد: «فئاتهم الله ثواب الدنيا و حسن ثواب الاخره و الله يحب المحسنين۷؛ خداوند پاداش اين جهان، و پاداش نيک آن جهان را به آن ها داد و خداوند نيکوکاران را دوست مي دارد.» در آيه ديگري مي فرمايد: «وقيل للذين اتقوا ماذا انزل ربکم قالوا خيرا للذين احسنوا في هذه الدنيا حسنه و لدار الاخره خير و لنعم دارالمتقين۸؛ و هنگامي که به پرهيزگاران گفته مي شد: پروردگار شما چه نازل کرده است؟ مي گفتند: خير[وسعادت] براي کساني که نيکي کردند در اين دنيا نيکي است و سراي آخرت از آن هم بهتر است و چه خوب است سراي پرهيزکاران.» در کلامي که از حضرت موسي بن جعفر(ع) نقل شده است، مي خوانيم: «در بني اسرائيل مرد صالحي بود که زن نيکوکاري داشت. آن مرد شبي خواب ديد که شخصي به او مي گويد: خداوند فلان مقدار عمر براي تو مقدر کرده است که نصف آن در رفاه و آسايش هستي و نصف ديگر در مضيقه و تنگدستي، هر کدام از دو نصف را مي خواهي، اول انتخاب کن! مرد جواب داد: من زن خوبي دارم که شريک زندگي ام است، با او مشورت مي کنم. بار ديگر نزد من بيا تا به تو خبر دهم کدام نصف را اول اختيار کرده ام. صبح جريان خوابش را با همسرش در ميان گذاشت و از او مشورت خواست. همسرش در جواب گفت: اول نصف رفاه و آسايش را برگزين، شايد خداوند بر ما رحم کند و در نصف ديگر نيز نعمتش را از ما قطع نکند. شب دوم فرا رسيد بار ديگر آن شخص به خوابش آمد، آن مرد در جواب گفت: من نصف اول عمر در رفاه و آسايش را انتخاب کردم.بعد از آن رويا، دنيا از هر طرف به او رو آورد. چون نعمت هاي الهي، نزد او فراوان و آشکار شد، همسرش به او گفت: خويشان و همسايگان خود را و هم چنين افراد محتاج را کمک کن! آن مرد به توصيه همسرش عمل نمود. نصف تعيين شده از عمر او در کمال رفاه و آسايش گذشت سپس از نصف هم گذشت و هم چنان وضع مالي او خوب بود. براي سومين بار، همان شخص در عالم رويا نزد او آمده گفت: نيکي و احسان تو باعث شد خداوند به تو پاداش مرحمت فرمايد و تا آخر عمر در نعمت و رفاه به سر خواهي برد.»۹

۳) تعديل اقتصادي: بخش قابل ملاحظه اي از جرم و جنايت، ناشي از فقر و تنگدستي است؛ چرا که فقر و تنگ دستي، به دين و ايمان انسان لطمه مي زند، عقل را از کار انداخته، قوت و قدرت تشخيص درست را از او مي گيرد و باعث کدورت و دشمني مي شود. امام علي(ع) خطاب به فرزندش مي فرمايد: «اي فرزندم! من از تهي دستي بر تو هراسانم. از فقر به خدا پناه ببر؛ چرا که فقر، دين انسان را ناقص و عقل را سرگردان مي کند و عامل دشمني است.»(۱۰) احسان و نيکوکاري، اگر به صورت يک فرهنگ، جلوه نموده و در بين اقشار مختلف جامعه، توسعه و گسترش پيدا کند، به طور قطع، بخش عمده اي از مشکلات جامعه را که زايده فقر و محروميت است، از بين برده و ريشه کن مي سازد. آن چه از آموزه هاي ديني استفاده مي شود، اين است که بين احسان و نيکوکاري و نجات جامعه از فقر و فلاکت، رابطه تنگاتنگي وجود دارد؛ لذا در قرآن کريم مي خوانيم: «و انفقوا في سبيل الله و لاتلقوا بايديکم الي التهلکه و احسنوا ان الله يحب المحسنين ۱۱؛ و در راه خدا، انفاق کنيد و[با ترک انفاق] خود را به دست خود، به هلاکت نيندازيد و نيکي کنيد که خداوند نيکوکاران را دوست مي دارد.»(۱۲) انفاق به طور کلي سبب نجات از مفاسد کشنده اجتماعي مي شود. اگر انفاق به فراموشي سپرده شود و ثروت ها در دست گروهي معدود جمع گردد و در برابر آنان، اکثريتي محروم و بينوا وجود داشته باشد، ديري نخواهد گذشت که انفجار عظيمي در جامعه به وجود آمده، اموال و دارايي ثروتمندان نيز در آتش آن خواهد سوخت. بنابراين، انفاق، قبل از آن که به حال محرومان، مفيد باشد، به نفع ثروتمندان خواهد بود؛ زيرا تعديل ثروت حافظ ثروت است. ۱۳
پيامبر اکرم(ص) در جمله کوتاهي به اين حقيقت اشاره نموده، مي فرمايد: اموال خويش را با دادن زکات حفظ کنيد.»(۱۴) و به تعبير بعضي از مفسران، خودداري از انفاق في سبيل الله، هم سبب مرگ روح انساني به خاطر بخل خواهد شد و هم باعث مرگ جامعه به خاطر عجز و ناتواني، مخصوصا در نظامي همچون نظام اسلام که بر نيکوکاري بنا شده است. ۱۵

۴) آمرزش گناهان: همه انسان ها به جز انبيا و اولياي الهي در زندگي خود دچار خطا و لغزش شده، گناهان کوچک و بزرگي را مرتکب مي شوند. از جمله ابزاري که باعث مي شود انسان آثار گناه و خطاهايش از بين برود و حتي آن را تبديل به حسنات نمايد، احسان و نيکوکاري در حق بندگان خدا و خدمت به مخلوقات الهي است. خداي سبحان در سوره هود مي فرمايد: «و اقم الصلوه طرفي النهار و زلفا من اليل ان الحسنات يذهبن السيئات ذلک ذکري للذکرين۱۶؛ در دو طرف روز و اوايل شب، نماز را برپا دار؛ چرا که حسنات، سيئات [و آثار آن ها را] از بين مي برد. اين تذکري است براي کساني که اهل ذکر هستند.» در جاي ديگري مي فرمايد: «لهم ما يشاءون عند ربهم ذلک جزاء المحسنين، ليکفر الله عنهم اسوا الذي عملوا و يجزيهم اجرهم باحسن الذي کانوا يعملون » ۱۷؛ آن چه بخواهند نزد پروردگارشان براي آنان موجود است و اين است جزاي نيکوکاران تا خداوند بدترين اعمالي را که انجام داده اند، ]در سايه ايمان و صداقت آن ها[بيامرزد و آن ها را به بهترين اعمالي که انجام مي دادند، پاداش دهد.»

۵) آرامش روحي: يکي ديگر از آثار ارزشمند احسان و نيکوکاري، آرامش روحي است. اين کلام الهي است که مي فرمايد: «الذين ينفقون امولهم باليل و النهار سرا و علانيه فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم ولا هم يحزنون ۱۸؛ آنها که اموال خود را شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق مي کنند، مزدشان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسي بر آن هاست و نه غمگين مي شوند.» در آيه ديگر مي خوانيم: «من جاء بالحسنه فله خير منها و هم من فزع يومئذ ءامنون۱۹؛ کساني که کار نيکي انجام دهند، پاداشي بهتر از آن خواهند داشت و آنان از وحشت آن روز در امان اند.» از آيات ياد شده به خوبي مي توان نتيجه گرفت که احسان و نيکوکاري از جمله اعمالي است که آرامش روحي و رواني در دنيا و امنيت کامل در آخرت را به دنبال دارد. چه سعادتي بالاتر از آن است که انسان در دنيا اضطراب و دلهره را از خود دور سازد و از وحشت جانکاه قيامت نيز در امان باشد.

۶) محبوبيت نزد خداوند: احسان و نيکوکاري، باعث محبوبيت انسان نزد خداي سبحان مي شود. جداي از تعابير ديگري که درباره انسان هاي نيکوکار در قرآن کريم وارد شده، جمله زيباي«الله يحب المحسنين» پنج بار در آيات قرآن کريم، تکرار شده است۲۰ که بيانگر جايگاه و ارزش احسان و نيکوکاري در پيشگاه خداوند مي باشد. موارد ياد شده، بخشي از آثار احسان و نيکوکاري است که در آيات قرآن کريم به آن اشاره شده است.

چگونگي احسان

پس از تبيين جايگاه و اهميت احسان و نيکوکاري در آموزه هاي ديني و ذکر تعدادي از آثار آن، اين سوال مطرح مي گردد که انسان با چه هدف و نيتي به سمت کارهاي خير، حرکت کند تا از آثار آن، حظ و بهره کافي داشته باشد؟ آنچه از آموزه هاي ديني استفاده مي شود، اين است که براي بهره مندي از آثار ارزشمند احسان و نيکوکاري، رعايت چند نکته لازم و ضروري است:

۱) رضاي خداوند: اولين اصلي که در باب احسان و نيکوکاري بايد رعايت شود، توجه به رضاي خداوند است. جلب رضايت خداوند در هر کاري، فرع بر چند مساله ا ز جمله ايمان و اعتقاد به خدا، پيامبر(ص) و ائمه(ع) و رعايت احکام و قوانين الهي است. اگر انسان از لحاظ اعتقادي مشکل داشته باشد و يا در حوزه عمل و رعايت احکام و قوانين الهي و ديني مثل نماز، روزه و... کوتاهي نموده، راه گناه و معصيت را در پيش گيرد، و يا از راه هاي نامشروع و غير قانوني سود و سرمايه جمع آوري نمايد و درآمد داشته باشد، احسان و نيکوکاري چنين انسان هايي مورد قبول و پذيرش حق تعالي قرار نخواهد گرفت. خداوند با صراحت اعلام مي دارد:«قل انفقوا طوعاً اوکرهاً لن يتقبل منکم انکم کنتم قوماً فاسقين، و ما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم کفروا بالله و برسوله و لا ياتون الصلاه الا و هم کسالي و لا ينفقون الا و هم کارهون ۲۱؛ بگو: چه با رغبت و چه با بي ميلي انفاق کنيد، هرگز از شما پذيرفته نخواهد شد؛ چرا که شما گروهي فاسق هستيد. و هيچ چيز مانع پذيرش انفاق هاي آنان نشد، جز اين که به خدا و پيامبرش کفر ورزيدند و جز با ] حال[ کسالت نماز به جا نمي آورند و جز با کراهت انفاق نمي کنند.» اگر انسان توجه به رضاي خداوند نداشته و از راه هاي غير قانوني وارد شده و اقدام به احسان و انفاق نمايد، جز زحمت، چيزي ديگري نصيب او نخواهد شد. امام صادق(ع) مي فرمايد: «اگر مردم از راهي که خداوند به آنان فرمان داده است، کسب درآمد کنند و آن ها را در راهي که خداوند از آن بازشان داشته است، انفاق کنند، آن را از ايشان نمي پذيرد و اگر از راهي که آن ها را از آن نهي کرده است، درآمد به دست آورند و آن درآمد را در راهي که خداوند بدان فرمانشان داده است به مصرف رسانند باز هم از آنان نمي پذيرد، مگر اين که از راه درست[و حلال] به دست آورند و در راه درست[و حلال] انفاق کنند.»۲۲

۲) پاکيزگي در احسان: دومين اصلي که در باب احسان و نيکوکاري بايد رعايت شود، اين است که اشيا و اموال را که پاکيزه و دوست داشتني است، انسان در راه خدا انفاق کند. اين مطلب را خداوند در سوره آل عمران مي فرمايد: «لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شيء فان الله به عليم۲۳: هرگز به[حقيقت] نيکوکاري نمي رسيد مگر اين که از آن چه دوست مي داريد، [در راه خدا] انفاق کنيد و آن چه انفاق مي کنيد، خداوند از آن باخبر است.» امام صادق(ع) در پاسخ سوالي از آيه و براي انفاق به سراغ قسمت هايي که ناپاک است، نرويد!»۲۴ مي فرمايد: «مردم زماني که اسلام آوردند، درآمدهايي از ربا و اموال حرام دراختيار داشتند و افراد به سراغ اين درآمدها در بين دارايي هاي خود مي رفتند و آن ها را صدقه مي دادند، اما خداوند آنان را از اين کار نهي فرمود. صدقه دادن جز از درآمد پاک و حلال درست نيست.» ۲۵ در تفسير مجمع البيان از علي(ع) نقل شده که حضرت فرمود: «اين آيه درباره کساني نازل گرديد که به هنگام انفاق خرماهاي خشک و کم گوشت و نامرغوب را با خرماي خوب مخلوط مي کردند و بعد انفاق مي نمودند. به آن ها دستور داده شد که از اين کار بپرهيزند.» ۲۶ اين دو شان نزول هيچگونه منافاتي با هم ندارند و ممکن است آيه در مورد هر دو دسته نازل شده باشد که يکي ناظر به پاکي معنوي و ديگري ناظر به مرغوبيت مادي و ظاهري است. ۲۷ از آنجا که بعضي از مردم عادت دارند هميشه از اموال بي ارزش و آن چه تقريباً از مصرف افتاده و قابل استفاده خودشان نيست، احسان کنند و اين گونه احسان علاوه بر اين که سود چنداني به حال نيازمندان ندارد، يک نوع اهانت و تحقير نسبت به آن ها است و موجب تربيت معنوي و پرورش روح انساني نيز نمي باشد، اين جمله صريحا مردم را از اين کار نهي مي کند و آن را با دليل لطيفي همراه مي سازد و آن اين که شما خودتان حاضر نيستيد اين گونه اموال را بپذيريد، مگر از روي کراهت و ناچاري؛ پس چرا درباره برادران مسلمان و از آن بالاتر خدايي که در راه او انفاق مي کنيد و همه چيز شما از او است، راضي به اين کار مي شويد. در حقيقت، آيه به اين نکته لطيف اشاره مي کند که انفاق در راه خدا، يک طرفش مومنان نيازمندند و طرف ديگرش خدا است و با اين حال اگر اموال پست و بي ارزش انتخاب شود، از يک سو تحقيري است نسبت به نيازمندان که ممکن است علي رغم تهيدستي مقام بلندي از نظر ايمان و انسانيت داشته باشند و روح شان آزرده شود و از سوي ديگر بي ادبي نسبت به مقام پروردگار است. ۲۸

۳) احسان بدون منت: سومين اصلي که در باب احسان و نيکوکاري بايد درنظر گرفته شود، دوري از منت گذاري و پرهيز از آزار و اذيت است. احسان و نيکوکاري اگر با آزار و اذيت و منت گذاري همراه باشد، هيچ سودي به حال انسان نخواهد داشت. خداي سبحان مومنان را مورد خطاب قرار داده، مي فرمايد: «يايها الذين ءامنوا لا تبطلوا صدقتکم بالمن و الاذي کالذي ينفق ماله رئاء الناس و لا يومن بالله و اليوم الاخر فمثله کمثل صفوان عليه تراب فاصابه وابل فترکه صلداً لا يقدرون علي شيء مما کسبوا و الله لايهدي القوم الکفرين ۲۹؛ اي کساني که ايمان آورده ايد! بخشش هاي خود را با منت و آزار، باطل نسازيد! همانند کسي که مال خود را براي نشان دادن به مردم، انفاق مي کند و به خدا و روز رستاخيز، ايمان نمي آورد. [کار او] هم چون قطعه سنگي است که بر آن، قشر نازکي از خاک باشد و بذرهايي در آن افشانده شود و رگبار باران به آن برسد [و همه خاک ها و بذرها را بشويد] و آن را صاف [وخالي از خاک و بذر] رها کند. آن ها از کاري که انجام داده اند، چيزي به دست نمي آورند و خداوند، جمعيت کافران را هدايت نمي کند.» از امام صادق(ع) روايت شده است که«هر کس به مومني احسان کند، پس از آن او را با سخن ناهنجار خود برنجاند و يا بر او منت گذارد، صدقه خود را باطل کرده است.» ۳۰ در حديث ديگري آمده است: «رسول خدا(ص) از براء بن عازب پرسيد که اي براء! وضع مالي مادرت چگونه است؟ براء مردي دست و دل باز بود و زن و فرزندش را ازنظر مالي خوب تأمين مي کرد. رسول خدا(ص) مي خواست بداند رفتار او با مادرش چگونه است؟ براء عرضه داشت: وضع بسيار خوبي دارد. رسول خدا(ص) فرمود: خرج کردن براي اهل و اولاد و خادم، صدقه است، بايد متوجه باشي که با منت نهادن و اذيت کردن آنان، اجر اين صدقه را باطل نکني.»(۳۱) از مجموع مطالبي که بيان شد، اهميت و جايگاه احسان و نيکوکاري و نقش آن در زندگي فردي و اجتماعي و دنيا و آخرت انسان ها روشن مي شود؛ چرا که احسان و نيکوکاري باعث تعديل ثروت در جامعه شده و نظام طبقاتي را از بين مي برد، دوستي و صميميت را بين افراد جامعه، ايجاد نموده و آمرزش گناهان انسان را سبب شده و در نتيجه سعادت و عاقبت به خيري انسان هاي نيکوکار در دنيا و آخرت را تضمين مي نمايد و باعث محبوبيت او در پيشگاه خداوند مي شود. آثار ياد شده در صورتي نصيب انسان خواهد شد که رسيدگي و کمک به انسان هاي نيازمند براي رضاي خداوند باشد و از ريا و خودنمايي و آزار و اذيت و منت گذاري جداً پرهيز شود.

پي نوشت ها:
۱- مفردات راغب- ذيل واژه حسن.
۲- الکافي، کليني، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چاپ چهارم، ج۱، ص۵۱.
۳- سوره بقره؛ آيه ۵۸.
۴- سوره آل عمران، آيه ۱۳۴.
۵- ر،ک فرهنگ قرآن، اکبر هاشمي رفسنجاني، ج۲، ص ۴۰۷.
۶- سوره فضلت، آيه ۳۴.
۷- سوره آل عمران، آيه ۱۴۸.
۸- سوره نحل، آيه۳۰.
۹- بحارالانوار، مجلسي، لبنان، مؤسسه الوفا، ۱۴۰۴، ج۹۳، ص ۱۶۲.
۱۰- نهج البلاغه، حکمت ۳۱۹.
۱۱- سوره بقره، آيه ۱۹۵.
۱۲- ترجمه مکارم شيرازي.
۱۳- ر،ک: تفسير نمونه، مکارم شيرازي، ج۲، ص ۳۸.
۱۴- النوادر، راوندي، قم، مؤسسه دارالکتاب، ص ۳۰.
۱۵- تفسير نمونه، مکارم شيرازي، ج۲، ص ۳۸.
۱۶- سوره هود، آيه ۱۱۴.
۱۷- سوره زمر، آيه ۳۴و ۳۵.
۱۸- سوره بقره، آيه ۲۷۴.
۱۹- سوره نمل، آيه ۸۹.
۲۰- سوره بقره، آيه ۱۹۵، سوره آل عمران، آيات۱۳۴و ۱۴۸، و سوره مائده، آيات ۱۳و ۹۳.
۲۱- سوره توبه، آيه ۵۳و ۵۴.
۲۲- الکافي، کليني، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چاپ چهارم، ۱۳۶۵، ج۴، ص ۳۳.
۲۳- سوره آل عمران، آيه۹۲.
۲۴- سوره بقره، آيه ۲۶۷.
۲۵- وسائل الشيعه، حر عاملي، قم، مؤسسه آل البيت، چاپ اول، ۱۴۰۹ ق، ج۹، ص ۴۶۷.
۲۶- تفسير مجمع البيان، ذيل آيه، ج۲، ص ۶۵۵.
۲۷- تفسير نمونه، ج۲، ص ۳۳۱.
۲۸- تفسير نمونه، ج۲، ۳۳۳.
۲۹- سوره بقره، آيه ۲۶۴.
۳۰- ترجمه الميزان، ج۲، ص ۶۱۸.
۳۱- الميزان، ج۲ ص ۶۱۷.

احسان و نیکوکاری در قرآن

عوامل نيكوكاري و احسان

بي گمان احسان و نيكوكاري ويژه انسان هايي است كه در مسير هدايت قرار گرفته و كمال را از خداوند مي جويند. دوري از خصلت هاي ناپسند موجب مي شود تا دست كمك و ياري ديگراني كه به سوي ايشان دراز شده را بفشارند و به آنان ياري و مدد رسانند. از نعمت هاي به دست آمده و خداداد در راه خدا انفاق كنند و از هر توان و نيرويي كه خداوند به ايشان داده، در راستاي تكامل فردي و اجتماعي بهره گيرند. از اين رو مي كوشند تا نيازهاي فردي و اجتماعي و نيز روحي و مادي ديگران را به هر طريق ممكن برطرف سازند.كمك و تعاون به عنوان اصول اصلي نيكوكاري همراه با بخشندگي عاملي مي شود تا همگرايي اجتماعي در ايشان با نوع دوستي تقويت شود.

ريشه و منشأ نيكوكاري را بايد در ايمان حقيقي افراد دانست؛ زيرا تنها مؤمنان با پذيرش خالقيت و ربوبيت الهي و نيز باور به روز رستاخيز و مسئله پاداش و كيفر در آخرت است كه به احسان روي مي آورند و به عنوان بنده خاص الهي در خدمت به ديگران مي كوشند و از هيچ كوشش و تلاشي براي رفع و دفع نيازهاي متنوع ديگران دست نمي شويند.
آيات بسياري از قرآن، ايمان و عبوديت از انسان را به عنوان عوامل اصلي نيكوكاري و احسان انسان برشمرده است كه مي توان به آيات 83و 85 سوره مائده و آيات 80 تا 122 سوره صافات اشاره كرد؛ زيرا بندگي خدا به معناي آن است كه ديگران هم چون آفريده هاي الهي از كرامت و شرافت آفرينش الهي برخوردار مي باشند و مؤمن به عنوان وظيفه شرعي و اخلاقي بر خود فرض مي بيند تا به ديگر آفريده هاي الهي نيكي كند تا شرايط مناسبي براي دست يابي به هدايت الهي و رشد و تكامل فراهم آيد و ديگران نيز بتوانند در مسير تكامل قرارگيرند و به سعادت دست يابند.

مصاديق نيكوكاران

نيكي و نيكوكاري در اشكال مختلف و متنوعي ظهور و بروز مي كند. قرآن در سه دسته ارتباط خدا با انسان، انسان با خدا و انسان با انسان ديگر، مصاديق زيادي را براي نيكوكار بيان مي كند. از اين رو مي بينيم از كمك و انفاق مادي گرفته تا دستگيري و هدايت گمراهان همه از مصاديق نيكوكاري است. از سويي هم به برخي از مصاديق سه گانه اشاره مي كند و هم به مصاديق عيني و كساني كه از عنوان محسن و نيكوكاران بهره مند شده اند و خداوند آنان را به اين نام ستوده است.

در يك تحليل مي توان در حوزه انجام دادن كارهاي نيك و شايسته به ديگران ياد كرد. در اين موارد در ارتباط با امور اجتماعي و تقويت همگرايي افزون بر وظايف شرعي و تكاليف قانوني كه در حوزه عدالت به يك معنا قرار مي گيرند، از نوعي توجه ويژه و اهتمام خاص به برخي از اعضا و طبقات اجتماعي ياد مي كند و خواهان اهتمام به اين دسته مي شود. از اين رو از باب فضيلت اجتماعي از احسان به والدين (احقاف آيه 15 و بقره آيه 83 و چندين آيه ديگر)، احسان به همسايگان (نساء آيه 36)، احسان به همسر (همان آيه 128 و بقره آيه 229)، احسان به دوستان و هم نشينان (نساء آيه 36) و احسان به گروه هاي اجتماعي ديگري چون يتيمان (بقره آيه 83 و نساء آيه 36) و احسان به مسكينان و ناتوانان (بقره آيه 83) ياد كرد.

براي بيان سرمشق ها و نمونه هاي عيني به مصاديق نيكوكاران اشاره كرده و از شماري از پيامبران به عنوان نمونه هاي عيني از محسنان و نيكوكاران چون ابراهيم و اسحاق(ع)(انعام آيات 83 و 84) و مانند ايشان ياد مي كند.

هم چنين بر 35 مورد به عنوان مصاديق احسان ياد كرده و از مومنان خواسته كه به اين موارد اهتمام ويژه اي داشته باشند. هريك از اين موارد را مي توان در يكي از سه گانه هاي معنايي و مفهومي احسان دسته بندي كرد. به اين معنا كه برخي از موارد ياد شده از مصاديق ارتباط خدا با انسان و برخي ديگر از موارد ارتباط انسان با خدا و برخي ديگر از مصاديق ارتباط انسان با انسان مي باشند.

به عنوان نمونه قرآن براي نيكي خدا به بندگانش، افزون بر دنيا و در زمينه هاي نيازهاي رواني و مادي، در آخرت نيز مواردي را به عنوان احسان بيان داشته است. حضرت يوسف(ع) رهايي از زندان، آمدن از باديه به شهر، رهايي از خشك سالي و جدايي را از احسان خدا در حق خود به عنوان بنده خدا بر مي شمارد. (يوسف آيه 100)

از اين روشن تر، قرآن احسان به صورت نيكوكاري در شكل كامل آن را از صفات خود نسبت به بندگان دانسته و آفرينش نيكوي آفريده ها را از مصاديق احسان به عنوان صفت فعل الهي بر شمرده است. (سجده آيه 7 و نيز تين آيه 4 و مومنون آيه 14) البته در يك مورد اين عمل به انسان نيز نسبت داده مي شود و آن نيز مرتبط به ايمان و عمل صالح است و مي فرمايد: ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات انا لانضيع اجر من احسن عملا؛ كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند ما اجر و پاداش كساني كه عمل نيكو انجام دادند تباه نمي سازيم.(كهف آيه 30)

سبب ناتواني انسان براي انجام شايسته و كامل كاري نيك از آن روست كه انسان به جهت فقدان احاطه علمي و آگاهي به جوانب و پيامدهاي دنيايي و اخروي رفتار و عمل، نمي توان بدون هدايت الهي، نيك و بد آن را تشخيص دهد و آن را در بهترين و كامل ترين شكلش انجام دهد. (هود آيه 7 و فصلت آيه 33)

در حوزه ارتباط با ديگران، سفارش به رفتار نيك با همسر به ويژه زنان (بقره آيه 229) و چشم پوشي از برخي حقوق براي رفع اختلاف در زندگي زناشويي و حفظ آن (نساء .آيه 128) و تلطيف روابط اجتماعي و كاهش تنش ها با احسان و فروبردن خشم (آل عمران آيات 133 و 134)، عفو و گذشت از لغزش هاي مردم (همان و نيز مائده آيه 13)، پاسخ به درخواست و پرسشهاي متفاوت و متنوع مردم (يوسف آيه 36) و تامين زندگي محرومان و قراردادن حقي در اموال خود براي ايشان (ذاريات آيه 16 و 19) مانند آن از مصاديق و مواردي است كه از مردم خواسته شده بدان عمل كنند و يا از عمل و رفتارهايي از اين دست ستايش شده است.

در حوزه ارتباط انسان به خدا مي توان به امور عبادي اصل ايمان به خدا و قرآن و پيامبران (مائده آيات 83 تا 85) و دوستي و مودت اهل بيت (شورا آيه 23)، ايمان به آخرت (لقمان آيه 3 و 4) و عمل و اهتمام به ديگر واجبات ديني به ويژه انفاق (آل عمران آيه 134) زكات (لقمان آيه 3 و 4) تقواي الهي (زمر آيه 33 و 34) جهاد در راه خدا (توبه آيه 120) رعايت حال افراد پير (يوسف آيه 78)، عمل به وظايف و واجبات الهي و امتثال امر (صافات آيه 102 و 105) و ترك محرمات و فحشا و گناهان كبيره (نجم آيات 31 و 32) و دوري از فساد و تباهي (اعراف آيه 56) و مانند آن اشاره كرد.

موانع احسان

در آيات قرآن برخي از مسايل به عنوان موانع احسان مطرح شده است تا مردمان با شناخت و دوري از آن بتوانند به عنوان و مقام محسن و نيكوكار دست يابند.

از جمله موانع اي كه در آموزه هاي قرآني بر آن تاكيد شده است مي توان به تفاخر (نساء آيه 36) و تكبر (همان) ياد كرد.
به نظر مي رسد كه تفاخر به معناي فخر فروشي به ديگران و نيز تكبر از اموري است كه موجب مي شود تا شخص خود را از ديگري جدا و برتر دانسته و حاضر به همراهي با ديگران نشود و از اين رو گرفتار نوعي واگرايي اجتماعي شده و از اجتماع دور و از همزيستي با مردم و همكاري و مساعدت و مضاعدت ديگران دست مي شويد.

در نگرش اسلام و قرآن، تكبر و تفاخر به عنوان مهم ترين عوامل واگرايي اجتماعي مورد توجه و نظر بوده است و از مردمان خواسته شده است تا از اين خصلت رهايي يابند. خصلت و ويژگي اي كه موجب شد تا ابليس از درگاه ايزد منان رانده شود و بسياري از انسان ها از راه هدايت دور و دچار گمراهي شوند.

قرآن به جاي تكبر و تفاخر از مردمان مي خواهد تا منش تواضع را به عنوان بستري مناسب براي رشد خصلت نيكوكاري و همگرايي اجتماعي در پيش گيرند. (مائده آيه 83 و 85) و با پرداخت كالاو هديه مناسب (بقره آيه 236) همگرايي را در ميان خود تقويت كنند.

احسان و نیکوکاری در جامعه از دیدگاه اسلام

اشاره

از جمله مفاهیم ارزشمندی که در آموزه های دین اسلام مورد توجه قرار گرفته و به آن سفارش شده ، احسان و نیکوکاری است. احسان و نیکوکاری ، دارای مصادیق فراوانی در حوزه های گوناگون ارتباط خدا با انسان ، ارتباط انسان با خدا ، ارتباط انسان با خود و ارتباط  انسان با دیگران است . پرداختن به تمام این مصادیق، نیازمند بحث های مفصل است . به همین جهت در این مجال مختصر، به بحث پیرامون احسان در حوزۀ ارتباط انسان با دیگران یا به عبارتی دیگر، احسان در جامعه بسنده می کنیم . 

در این  نوشتار به  بحث هایی پیرامون پیشینۀ احسان در جامعه ، برنامه های اسلام در این باره و ضرورت احسان در جامعه از دیدگاه اسلام، پرداخته شده است. 

مفهوم احسان

«إحسان» از ریشۀ «حُسن» و در لغت به دو معنای انعام بر دیگران و احسان در عمل به این معنی که کسی عمل نیکویی را بیاموزد یا عمل نیکی را انجام دهد ، به کار رفته است . احسان و  کلماتی نظیر حَسَن ، حُسن و احسَن در وصف اموری به کار می روند که به دلیل داشتن گونه ای از زیبایی عقلی، نفسانی و طبیعی انسان را به خود جذب می‏کنند. (1) 

در فرهنگ اسلامی، احسان از جایگاه ویژه ای برخوردار است . این واژه و مشتقاتی نظیر آن ، در قرآن فراوان به کار رفته است . در منابع اسلامی نیز، احسان حوزۀ بسیار گسترده ای از احادیث شیعه و سنی و مباحث تفسیری، فقهی ، اخلاقی ، عرفانی و کلامی را به خود اختصاص داده است . 

 احسان به صورت یکی از مفاهیم بنیادین و پر دامنۀ اسلام ، هر چند بیش از همه در گسترۀ اخلاق به کار رفته است ، اما قلمروی معنایی آن بسیار گسترده است . در قرآن به عنوان یکی از منابع مهم دین اسلام ، احسان به سه معنای انجام دادن کار نیک ، نیکی کردن به دیگران و انجام دادن نیکو و شایستۀ یک کار در شکل کامل آن ، به کار رفته است . تأمل در آیات قرآن نشان می دهد که احسان ، جامع هر گونه خیر است. (2)

پیشینۀ احسان در جامعه

با ترکیب افرادی که با هم زندگی می کنند ، مولود جدیدی به نام  اجتماع به وجود می آید . این مولود جدید نیز مانند خود افراد دارای حیات و ممات ، شعور و اراده ، ضعف و قدرت و ... می باشد . بدون شک از کوچکترین و بنیادی ترین نهاد اجتماعی یعنی خانواده تا بزرگترین نهاد، یعنی جامعۀ بشریت ، همگی در استمرار حیات خویش به کمک های مادی و معنوی افراد خود نیازمندند . به همین جهت ، در طول تاریخ هرگاه جامعه ای پدید آمده ، افراد آگاه و صاحب نظر، به وضع تکالیفی برای مردم در برابر اجتماع یا به عبارتی دیگر قوانین اجتماعی پرداخته اند .

در شرایع و سنت های قبل از اسلام از قبیل شریعت حمورابی و قوانین روم قدیم ، چیز هایی دربارۀ قوانین اجتماعی دیده می شود . ولی آنچه که هست این که ، شریعت اسلام از جهت جعل قوانین اجتماعی ، در میان سایر شریعت‏ها و سنت‏ها ممتاز و پیشقدم است. (3)

با تمام پیشرفت‏های تمدن بشری در عرصه های گوناگون ، هنوز هم هیچ جامعۀ دینی یا غیر دینی و هیچ علم اجتماعی و اقتصادی روز ، نیاز جامعه را به افراد خود ، انکار نمی کند . از این گذشته ، اگرجوامع در اعصار قبل به این مسئله کمتر توجه می کردند ، ولی امروزه به دلیل پیچیدگی و پیشرفت جوامع ، این مسئله از جمله مباحث پیش پا افتاده ای است که همه به آن توجه دارند. 

برنامه‏های اسلام دربارۀ احسان در جامعه

اسلام در راستای تحقق بخشیدن به هدف احسان در جامعه ، قوانین حقوقی و اخلاقی وضع کرده است .

قوانینی که به عنوان وظیفه بر عهدۀ افراد جامعه گذاشته شده ، قوانین حقوقی نام دارد . اگر افراد جامعه در انجام این وظایف کوتاهی کنند ، نه تنها به عواقب ناگوار آن دردنیا دچار می شوند ، بلکه در آخرت نیز مورد مؤاخذه قرار می گیرند . در این رابطه می‏توان به قوانین پیرامون خمس، زکات، انفال و ... اشاره کرد .

بعضی از قوانین نیز، با تأکید بر اصول ارزشی و باید و نباید های اخلاقی پایه ریزی شده که قوانین اخلاقی نام دارد . در صورتی که افراد جامعه در انجام این وظایف کوتاهی کنند ، درآخرت مؤاخذه نخواهند شد ولی از نتایج گوارای آن در دنیا و آخرت محروم می مانند . در این رابطه می توان به سفارش اسلام دربارۀ عفو و گذشت نسبت به دیگران ، یاری کردن دیگران ، محبت به دیگران و ... اشاره کرد . 

برنامه‏های اخلاقی و حقوقی اسلام در راستای تحقق بخشیدن به هدف احسان در جامعه ، تنها به مسلمانان محدود نمی‏شود ، بلکه  دربارۀ احسان به غیر مسلمانان هم سفارشاتی دارد . سفارشات اسلام در این زمینه محدود به زمانی است که احسان  به غیر مسلمانان ، به ضرر اسلام و مسلمین نباشد . در این باره می توان به آیۀ 13 سورۀ مائده اشاره کرد که خداوند به پیامبر - صلي الله علیه و آله – فرمان می دهد که از خطاهای یهودیان چشم پوشی کند . حق - تعالی -  در این آیه می فرماید : «فاعف عنهم واصفح ان الله یحب المحسنین ؛ پس [ تا نزول حکم جهاد ] از آنان درگذر و [ از مجازاتشان] روی گردان ، زیرا خدا نیکوکاران را دوست دارد».

با تأمل در این برنامه‏ها، به خوبی روشن می‏شود که اسلام سعی دارد تا آن جا که ممکن است ، از تنش ها و تضاد ودرگیری میان اقشار مختلف جامعه بکاهد تا زمینه برای پیشرفت جامعه مهیا شود . زیرا اگر افراد جامعه به یکدیگر احسان نکنند و نیروهای مادی و معنوی خود را صرف اختلافات کوچک و بزرگ نمایند ، دیگر برای پیشرفت جامعه نیروی انسانی و مادی باقی نمی ماند . در نتیجه موجبات نابودی حیات جامعه که در حقیقت نابودی حیات افراد آن است ، فراهم می شود .

ضرورت احسان در جامعه از دیدگاه اسلام

 از دیدگاه اسلام ، احسان در جامعه به دو دلیل از اهمیت ویژه ای برخوردار است . در این قسمت به ذکر و بیان این دو دلیل می‏پردازیم . 

1.  از بین بردن زمینه‏های نابودی جامعه

خداوند در آیۀ 195 سورۀ بقره می فرماید : « وانفقوا في سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة و احسنوا ان الله یحب المحسنین؛ و در راه خدا انفاق کنید و [با ترک این کار پسندیده ، یا هزینه کردن مال در راه نامشروع] خود را به هلاکت نیندازید ، و نیکی کنید که یقینا خدا نیکوکاران را دوست دارد.» این آیه بیانگر یک حقیقت کلی و اجتماعی است و آن این که ، ترک انفاق هلاکت جامعه را به دنبال دارد.(4) یعنی میان ترک کمک‏های مادی از سوی افراد جامعه و نابودی جامعه رابطۀ تنگاتنگی وجود دارد که به بیان این ارتباط می پردازیم . 

یکی از عوامل مهم در نابودی جامعه ، فقر است. زیرا فقر اقتصادی ، فقر فرهنگی ، بیماری ، بی سوادی ، فقر عاطفی و روحی و به طور کلی ، کاستی در همۀ زمینه ها را به دنبال دارد . این کمبود ها تعادل را در انسان از بین می برد . وقتی که انسان نتواند از راه درست تعادل را در خود ایجاد کند و به نیازهای خویش پاسخ دهد ، به ناچار ارزش های دینی و اخلاقی را نا دیده گرفته و به مفاسدی هم چون دزدی،  بی بند و باری، قتل و ... روی می آورد. این کارها نه تنها فرد را به هلاکت می رساند بلکه جامعه را نیز نابود می‏کند . 

ازسوی دیگر ، تکاثر (افزون خواهی وسرمایه‏داری) یکی دیگر از عوامل مهم در نابودی جامعه است. ژرف اندیشی در آیات و روایات آشکارا  معلوم می کند که تکاثر، آموزش و پرورش ، فرهنگ ، اخلاق ، اقتصاد ، سیاست ، معنویت و حتی دین را در جهتی غیر صالح می‏اندازد . به همین جهت ، تکاثر نیز علت نیرومندی برای نابودی افراد و به دنبال آن، نابودی جامعه است.(5)

در نتیجه برای نجات جامعه از نابودی ، باید میان افراط و تفریط اقتصادی یعنی فقر و تکاثر ، توازن برقرار کرد . اگر قوانین حقوقی و اخلاقی اسلام نظیر خمس ، صدقه ، توجه به یتیمان و محرومان و ... در جامعه اجرا شود ،تکاثر بر می افتد و فقر خود به خود ریشه کن می شود . به همین جهت ، مبارزه با فقر و تکاثر و از بین بردن فاصلۀ طبقاتی ، از برنامه های اصولی اسلام است .

حال ممکن است در این باره سؤالاتی مطرح شود از جمله ؛چرا انسان باید قسمتی از اموال خود را در قالب برنامه های حقوقی واخلاقی به دیگر افراد جامعه بدهد، حال آن که این اموال  حاصل روزها تلاش و زحمت اوست و مِلک وی به حساب می آید ؟ و یا این که، اگر براندازی فقر و تکاثر از برنامه های اصولی اسلام است ، چرا گاهی در منابع اسلامی از فقر و فقرا و ثروت و ثروتمندان تمجید به عمل آمده است؟

در پاسخ به سؤال اول باید بگوییم که از نظر اسلام ، مواهب الهی متعلق به همۀ مردم است . گاهی شرایط به گونه ای مهیا می شود که عده ای بیش از  نیاز خود و در مقابل عده ای کمتر از نیاز خویش ، به این مواهب دسترسی پیدا می کنند . این امر دلیل بر آن نیست که ثروتمندان به تجمل گرایی و اسراف بپردازند ، در حالی که گروهی در فقر و بیچارگی دست و پا می زنند . در اموال ثروتمندان ، حق محرومان نهفته است که باید به آنان پرداخته شود . در این باره می توان به حدیثی از امام صادق - علیه السلام -  اشاره کرد که می فرماید : « خداوند - تبارک و تعالی - ثروتمندان و فقیران را در اموال شریک یکدیگر قرار داده است ، پس ایشان نمی توانند این اموال را جز برای شریکان خود مصرف کنند».(6)

و اما دربارۀ پاسخ به سؤال دوم  ابتدا باید بگوییم آن گونه که از شواهد قطعی بر می آید ، اسلام هرگز حضور فقر و استمرار آن را در جامعه نمی پذیرد. اگر زمانی هم از فقر و فقرا تمجید شده ، مشروط به شرایطی است . اگر آن شرایط محقق نشود ، اسلام نه تنها فقر را تمجید نکرده بلکه مردم را از این بلای بزرگ ، بر حذر داشته است . در این باره می توان به حدیثی از امام صادق - علیه السلام - اشاره کرد که در آن بیست شرط را برای فقیری که فقر  نسبت به او ستوده شده است برشمرده است . از مهم‏ترین شرایطی که حضرت برای فقیر ذکر کرده این است که؛به سبب فقر ،در عبادت وطاعت او سستی راه نیابد.(7)

دربارۀ ثروت وثروتمندان نیز، همین گونه است . اسلام هرگز با اصل ثروت و ثروتمندی به مخالفت بر نخاسته است . زیرا همان گونه که می دانیم اقتصاد غنی ، یکی از پشتوانه های مهم پیشرفت در عرصه های گوناگون است . اسلام هرگز نمی خواهد این پشتوانۀ مهم را از مردم و جامعه بگیرد . اسلام آن جا با ثروت و ثروتمندان به مخالفت بر خاسته که اولا ثروتمندان ، ثروت خویش را از راه های نا صحیح به دست آورند  یا پرداختن به جمع آوری ثروت ،آنها را از امور مهم دیگر باز دارد . ثانیاً زمانی که ثروتی به دست آوردند ، آن را در راه‏های نا صحیح خرج کنند یا این که تکالیف حقوقی و اخلاقی خویش را نسبت به سایر افراد جامعه انجام ندهند . 

2.  به وجود آوردن زمینه های حیات جامعه

خداوند در آیۀ 34 سورۀ فصلت می‏فرماید: «و لا تستوی الحسنة  و لا السیئة ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بینک و بینه عداوة کانه ولي حمیم ؛ نیکی و بدی یکسان نیست . [بدی را ] با بهترین شیوه دفع کن . [ با این برخورد متین و نیک ] ناگاه کسی که میان تو و او دشمنی است ،[ چنان شود] که گویی دوستی نزدیک و صمیمی است». تأمل در این آیه به خوبی نشان می‏دهد که احسان در جامعه، دوستی و صمیمیت را میان افراد، به وجود می‏آورد.

دوستی و صمیمیت نیز، تنش ها و تضاد و درگیری را میان اقشارمختلف جامعه، از بین می برد و موجب همگرایی اجتماعی ، اتحاد و تعاون می شود . تنها در چنین فضایی است که افراد با تجربیات و اطلاعات گوناگون حاضر می شوند که  در عرصه های مختلف دینی ، فرهنگی ، اقتصادی و ... وارد شوند و به فعالیت بپردازند. این فعالیت موجب پیشرفت ، حیات و استقرار جامعه و افراد می شود . 

نتیجه

با توجه به مباحث مذکور می توان چنین نتیجه گرفت که احسان در جامعه، یکی از اصول مورد توجه همۀ شریعت ها و سنت ها به ویژه اسلام، در طول تاریخ بوده  است. اسلام در راستای تحقق بخشیدن به هدف احسان در جامعه ، برنامه هایی را به اشکال حقوقی و اخلاقی تنظیم کرده است. از دیدگاه اسلام ، احسان در جامعه به دلیل این که زمینه های نابودی جامعه را از بین می‏برد و بستری مناسب برای حیات جامعه فراهم می کند ، از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است . 

پی نوشت‏ها :

1. المفردات في غریب القرآن، حسین بن محمد راغب اصفهانی ، ص 236 ، 235

2. مجمع البیان في تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی ، ج 6 ، ص 586

3. المیزان في تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی ، ج9 ، ص 386

4. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی ،ج2 ، ص37

5. الحیاة، اخوان حکیمی و احمد آرام ، ج 4 ، ص47

6. الکافي، شیخ کلینی ، ج 3 ، ص 545

7. الحیاة، اخوان حکیمی و احمد آرام ، ج 4 ، ص631

آثار احسان به ديگران

معنا و مفهوم احسان
احسان ونيكوكاري از اموري است كه در حوزه عمل اجتماعي و هنجارهاي پسنديده قرار مي گيرد و يكي از فضيلت هاي اخلاقي نيز به شمار مي رود و هر كسي كه از فطرت سالم برخوردار باشد زبان به ستايش و تحسين اهل احسان و نيكوكاران مي گشايد.
در آموزه هاي قرآني براي احسان معاني سه گانه اي بيان شده است كه يكي از معاني آن ارتباط تنگاتنگي با مساله ايمان و ارتباط انسان با خدا دارد و در حقيقت در حوزه هاي شناختي و بينشي و نگرشي معنا و مفهوم مي يابد. اين معنا از احسان به نوعي در حوزه عرفان اسلامي نيز قرار مي گيرد. از اين رو عارفان برجسته اسلامي، فصلي مهم را به آن اختصاص داده اند و حتي فناري در كتاب مصباح الانس، بخش مهم و نخستين آن را به بيان مقام احسان و ارزش و مكانت آن اختصاص داده و بدان پرداخته است. اين معنا را مي توان در حوزه خاص قرار داد و از آن به عنوان مقامات عرفاني ياد كرد.
به نظر مي رسد تفكيك وجدايي ميان مفاهيم احسان به سختي امكان پذير است و نمي توان مرزهاي روشني براي هر يك از معاني آن ترسيم كرد؛ زيرا ميان هر يك از آنها چنان پيوستگي وجود دارد كه تفكيك و جدايي تنها به شكل مفهومي و تجريدي انجام مي شود و در عمل به دور از حقيقت و واقعيت است. به اين معنا كه ميان بينش و نگرش وگرايش انساني پيوندي استوار وجود دارد؛ چنان كه ميان احسان به معناي انجام كارهاي نيك و يا به معناي نيكي به ديگران و يا به معناي انجام كامل و شايسته كاري، ارتباط تنگاتنگي وجود دارد.
بنابراين اگر گفته شود كه شخصي كارهاي نيك و پسنديده اي انجام مي دهد و آن را تنها مرتبط به امور عرفاني بدانيم در حقيقت نيكي به ديگران را ناديده گرفته ايم چنان كه انجام كامل و شايسته كاري را نيز به دست فراموشي سپرده ايم. به سخن ديگر شخصي كه كاري نيك انجام مي دهد در همان حال مي تواند اين نيكي و احسان را در حق ديگري به شكل شايسته و كامل انجام دهد. به عنوان نمونه اگر شخصي نسبت به ديگري خدمتي شايسته انجام دهد و در آن تنها رضا و خشنودي خدا را بجويد، او به هر سه معناي احسان عمل كرده است. بلكه مي توان گفت كسي كه نيكي كند و مصداق احسان باشد نمي تواند انساني غير مومن باشد و اين عمل وي نمي شود به دور از تاثيرگذاري در زندگي ديگران و به طور ناقص انجام پذيرد؛ زيرا احسان به معناي نيكوكاري و انجام عمل نيك به طور شايسته و پسنديده و بي هيچ گونه منت و تقاضا و خواهشي است. از اين رو همه حوزه بينشي و نگرشي و گرايشي انسان را دربر مي گيرد.
قرآن محسنان را كساني دانسته است كه ايمان به خدا، رسول، قرآن و آخرت دارند و در كنار رسول در اين راه تلاش مي كنند و به ديگران نيكي مي كنند و اين نيكي آنان به گونه اي شايسته و كامل انجام مي گيرد. از اين رو گفته مي شود احسان در مفهوم قرآني آن با آن كه به نظر مي رسد داراي معاني ومصاديق سه گانه اي است ولي همه اين معاني و مصاديق در حقيقت بازتاب معناي واحدي است.
برخي بر اين باورند كه احسان به معناي نيكي به ديگران با احسان به معناي انجام دادن كارهاي نيك متمايز است و در آيات قرآني نيز كاربردي متمايز از هم دارد؛ زيرا از آن جا كه در پاره اي از مصاديق آن، فوايد احسان، بيش از فرد نيكوكار متوجه افرادي است كه نيكي به آن ها به سبب وضع خاصي كه دارند، سفارش شده است و در مواردي نيز هيچ منفعتي براي نيكي كننده و نيكوكار نداشته و نيازي از وي را برطرف نمي كند، چنان كه اين معنا در ارتباط خدا با انسان و انسان با ديگران به چشم مي خورد.
هرچند نيكي در ارتباط خدا با انسان و يا ديگر موجودات هستي، منفعتي را متوجه خدا نمي سازد ولي اين بدان معنا نيست كه تفاوت معنايي وجود دارد؛ زيرا احسان در اصل به معناي نيكي بدون چشم داشت منفعت و سود است. به اين معنا كه احسان به معناي انجام دادن كارهاي نيك و پسنديده به طور كامل و شايسته و بي هيچ چشم داشتي از سوي شخص است. بنابراين اگر كاري پسنديده و شايسته همراه با نقص و يا منت و منفعت جويي انجام پذيرد به عنوان مصداق احسان قرار نمي گيرد. احسان زماني تحقق مي يابد كه شخص بي هيچ چشم داشتي كاري نيك را به طور كامل و شايسته انجام دهد. بنابراين كارهايي كه خداوند نسبت به انسان و يا هر موجود ديگري انجام مي دهد به عنوان مصداق احسان بشمار مي رود.
مصاديق احسان خداوند
در آيات قرآن، نيكي خداوند به بندگان چه در دنيا و آخرت و چه در زمينه نيازهاي روحي و رواني يا در حوزه امور مادي به عنوان مصداق احسان شمرده شده است. از اين رو قرآن از زبان حضرت يوسف تبيين مي كند كه رهايي وي از زندان و بازگشت خانواده به سوي او از مصاديق احسان خداوند به آن حضرت بوده است. آن حضرت(ع) مي فرمايد: قد اخرجني من السجن و جاءبكم من البدو من بعد ان نزع الشيطان بيني و بين اخوتي (يوسف آيه 100) در اين آيه آمدن خاندان يعقوب(ع) به سبب جاي گزيني زندگي به مصر به جاي باديه نشيني، رهايي آنان از خشك سالي و نيز قحطي به دنبال مرگ احشام، هم چنين پايان دادن به جدايي يوسف(ع) و خانواده اش نيكي خدا به وي خوانده شده است. (مجمع البيان ج5 ص406 و الميزان ج11 ص 247)
قرآن ثروت و دارايي را نيز مصداقي از نيكي خدا برمي شمارد (قصص آيه 76) و گنج قارون را از زبان بني اسرائيل احسان خدا به وي مي داند. (قصص آيه 76)
بنابراين هرگونه نعمتي كه خداوند به انسان مي بخشد به جهت آن كه كار نيك كامل و شايسته و بي هيچ چشم داشت و منتي است، به عنوان مصداق احسان مي باشد. اين گونه است كه مي توان گفت احسان معنايي واحد دارد و تفاوت هاي بيان شده از سوي برخي نمي تواند چندان مهم و تأثيرگذار ارزيابي شود و تفاوت هاي مفهومي آن به گونه اي نيست كه بتوان روي آن تأكيد كرد به ويژه آن كه از جهت مصاديق داراي گستره يك سان مي باشد.
ناگفته نماند كه مصاديق احسان گاه با مفاهيم پردامنه ديگري چون تقوا و ايمان و عمل صالح يگانه مي شود و در كاربردهاي قرآني تفاوتي ميان احسان و آن ها گذاشته نمي شود. (آل عمران آيات 133 و 134 و نيز كهف آيه 30 و يوسف آيه 90 و نيز زمر آيه 33 و 34)
احسان به پدر و مادر
سرآمد همأ نيكي ها
انسان مي بايست به عنوان جانشين خداوند رفتاري مبتني بر احساس را در پيش گيرد تا خلافت الهي خويش را بنماياند.
احسان و نيكوكاري حوزه اي خاص را دربرنمي گيرد بلكه همه حوزه هاي زندگي از عواطف، گفتار و رفتار را شامل مي شود. قرآن نيكي را نسبت به برخي از افراد جامعه كه توجه بيش تري را مي طلبند مورد تأكيد قرار داده است. از جمله كساني كه احسان در حق آنان مورد تأكيد و ترغيب قرار گرفته، احسان و نيكي به والدين است. در قرآن بيش از ده بار و به طور معمول پس از توحيد و اعتقاد به وحدانيت خداوند از مردم خواسته شده كه در حق پدر و مادر احسان كنند.
در بينش و نگرش قرآني نقش پدر و مادر در زندگي هر كسي در حد ايمان به وحدانيت خداوند است. كسي كه به خدا ايمان دارد مي بايست به احسان به پدر و مادر بينديشد و در اين راه كوتاهي نكند. قراردادن احسان به والدين در كنار توحيد به معناي آن است كه در بينش قرآني نمي توان از ايمان و توحيد به خدا سخن گفت درحالي كه در حق پدر و مادر نيكي نكرد.
ملازمه يكتاپرستي
و احسان به پدر و مادر
پدر و مادر در طول توحيد قرار دارند و پس از خداوند تنها كساني كه مي بايست مورد توجه و اهتمام قرار گيرند ايشان هستند. كسي كه به گمان خويش به خداوند و توحيد باور دارد ولي از احسان به پدر و مادر خودداري مي ورزد نمي تواند مدعي توحيد واقعي باشد؛ زيرا هر بينش و نگرشي مي بايست در رفتار و برخوردهاي انساني بروز كند. كسي كه در حق پدر و مادر نيكي نمي كند بايد در ايمان و توحيد خود ترديد كند؛ زيرا قرآن ميان توحيد شخص و احسان به پدر و مادر نوعي ملازمه قرار داده است.
بنابراين باورمندان به توحيد در حوزه هاي عاطفي و گفتاري و رفتاري بايد در حق پدر و مادر احسان كنند و نيكوكاري در حق ايشان را اصل نخست و بديهي برشمارند. (بقره آيه 38 و نيز نساء آيه 63 و نيز انعام آيه 115 و آيات ديگري كه توحيد و احسان به والدين را در كنار يك ديگر مطرح مي سازد.)
خداوند با تأكيد بر احسان به پدر و مادر مي كوشد تا جايگاه ويژه اي براي آنان پديد آورد و حق ايشان را به درستي بشناساند. گفتار نرم و نيكو و سنجيده و در نهايت فروتني و از سر مهر و محبت و شفقت از نمونه هاي مصداقي احسان است كه خداوند به آن اشاره مي كند. كمك مالي و تأمين نفقه و هزينه هاي ايشان نيز بخشي ديگر از مصاديق احسان شمرده شده است.
بايد دانست كه خودداري از برخوردهاي اهانت آميز و يا دستور به بازداري مردم از اين گونه رفتارها در حكم احكام عادي شمرده مي شود؛ زيرا هر كسي از اين حق برخوردار است كه مورد اهانت و تعرض و تعريض قرار نگيرد و تفاوتي ميان پدر و مادر و ديگران در اين بخش نيست. پس اگر خداوند به مردم فرمان مي دهد كه نسبت به پدر و مادر اهانت نورزيد و يا اف به كار نبريد به معناي اين است كه اين، حكم عادي و پيش پاافتاده اي است كه مي بايست در حق همگان انجام شود.
افرادي كه در يك محيط با هم ديگر به سر مي برند پس از مدتي با يك ديگر الفت گرفته و رفتارهاي ايشان از حالت ادب اجتماعي بيرون مي رود و به جهت اختلاف در برخي از سليقه ها و مسائل ممكن است متعرض هم شوند. اين گونه است كه از كساني كه با هم زندگي مي كنند خواسته شده است همواره ادب را رعايت كنند.
درباره پدر و مادر انسان بايد فراتر از ادب اجتماعي عمل كند و در حق ايشان احسان روا دارد. به ويژه زماني كه با آنان در يك جا به سرمي برد و يا آنان در سن پيري قرار مي گيرند.
اين زمان پدر و مادر به جهت كاهش توان رفتار اعتدالي و عدم كنترل رفتار و حركات ممكن است عصباني شوند از اين رو مي بايست شخص با توجه به اين وضعيت پيش آمده در حق پدر و مادر احسان بيش تري به عمل آورد.
قرآن با آوردن واژه رحم و رحمت مي كوشد تا عواطف مردمان را نسبت به پدر و مادر تقويت كند. آنان كه در سن پيري و كهولت از ناتواني جسمي و حتي بياني و انديشه اي رنج مي برند نياز به چيزي دارند كه در اصطلاح رحمت ناميده مي شود. شخص مي بايست نسبت به پدر و مادر رحم بورزد و عواطف خويش را نسبت به آنان بروز دهد و با رحمت با آنان برخورد كند. (نگاه كنيد: اسراء آيه 32 و 42 و نيز نساء آيه 63)
قرآن با يادآوري رنجي كه مادر در هنگام بارداري و شيرخوارگي و كودكي فرزند مي برد از او مي خواهد كه در حق ايشان احسان و رحمت را مراعات كند. آيه 51 سوره احقاف در حقيقت با بيان اين رنج ها و سختي ها سفارش بيش تري را نسبت به مادر به عمل مي آورد. در حقيقت با بيان اين مسايل مي كوشد تا انسان را تشويق كند كه در حق مادر محبت و احسان بيش تري بنمايد؛ به ويژه كه مادر از نظر عاطفي از حساسيت بيش تري برخوردار است و واكنش هاي وي بر اساس آن شكل مي گيرد.
فرزند نمي بايست در برابر احسان خويش به پدر و مادر منتظر پاداشي باشد و اگر آنان حتي با وي خشونت و تندي نمودند از آنان برنجد.
كمك به خويشاوندان
از ديگر كساني كه قرآن احسان نسبت به آنان را مورد تشويق قرار داده، كمك مالي به خويشان و بستگان است. يتيمان و بيچارگان و همسايگان دور و نزديك و نيز دوستان بسيار نزديك و هم نشين و در راه ماندگان نيز از جمله كساني هستند كه مي بايست بي هيچ چشم داشتي به آنان احسان كرد. (نساء آيه 63 و 73)
قرآن بيان مي كند كه احسان به ديگران در حقيقت احسان به خويشتن است چنانكه مي فرمايد: ان احسنتم احسنتم لانفسكم (اسراء آيه7)؛ زيرا شخص با احسان و نيكوكاري، شخصيت خود را كامل مي گرداند و در تحقق تكامل وجودي خويش مي كوشد. اگر انجام اعمال پسنديده و نيك، انسان را از خسران رهايي مي بخشد و مصداق انسان پيروز و فائز مي شود به اين معناست كه انسان در يك فرآيندي خود را از نقص به كمال مي رساند. به اين معنا كه انسان در اصل به جهت از دست دادن سرمايه وجودي خويش در زيان و خسران به سرمي برد و هيچ كسي از اين قانون مستثني نيست مگر آناني كه خود را شناخته و پس از شناخت خويش و حق در راستاي رهايي از نقص و خسران با كارهاي نيك تلاش مي كنند. از اين روست كه مي توان گفت احسان به ديگران به معناي احسان به خويشتن خويش است و كسي كه به ديگري احسان مي كند پيش از آن كه اين احسان و فوايد آن به ديگري برسد به خود وي رسيده است؛ زيرا با اين بينش و نگرش احساني خويش، توانسته است از زيان و خسران رهايي يابد و از بركت احسان، خود را به تكامل برساند و شخصيت و شاكله وجودي خويش را كامل گرداند.

احسان ونیکوکاری


روز احسان و نیکوکاری، روز خیر و برکت فرا رسید. نسیم رحمت خداوند از هر سو به مشام می رسد؛ جسم و جان ما را می نوازد و همه ما را به نکوکاری فرا می خواند، بیایید در این روز با عملی نیک، هر چند اندک، به جمع نیکوکاران بپیوندیم.

در 14 اسفندماه 1357 هجری شمسی فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر تشكیل كمیته امداد صادر شد. این نهاد برای ایجاد رفاه و برقراری تسهیلاتی در امر كمك رسانی به محرومان جامعه دایر شد. گفتنی است این نهاد انقلابی اكنون بنام كمیته امداد امام خمینی مشغول فعالیت است.

 

با پیروزی انقلاب حمایت از نیازمندان در صدر برنامه ها قرار گرفت و كمیته امداد امام خمینی (ره) با صدور فرمان ایشان تشكیل شد. این نهاد به منظور كمك به خانواده های محروم به خصوص برای خودكفا كردن آنها تاسیس گردید. كمیته امداد از بزرگترین نهادهای تامین اجتماعی است و در خدمت گروه های آسیب پذیر جامعه قرار د ارد. این كمیته خدمات و فعالیتهای گسترده ای را به افراد محروم جامعه ارائه می دهد كه به برخی از آنها اشاره می كنیم:پرداخت وام قرض الحسنه و تهیه مواد اولیه و ابزار كار به منظور كسب درآمد، برای اقشار بی بضاعت كه كمیته ای ناظر بر حسن مصرف این وام ها می باشد. به نحوی كه اعتبارات اعطایی باعث خودكفا شدن وام گیرندگان گردد. همچنین این كمیته از روش های نظارتی و هدایتی خود برای تحقق این هدف استفاده می كند.

برنامه ریزی جهت آموزشهای فنی و حرفه ای از دیگر اقدامات كمیته امداد است، كه در این زمینه كمیته كلاسهای فنی و حرفه ای متعددی را برای هنرجویان تحت پوشش تشكیل داده است.  این كلاسها به منظور ایجاد آمادگی در هنرجویان برای استخدام یا شروع كسب و كار درآمدزا بوجود آمده است.

علاوه بر این اماكنی برای كار اینگونه افراد بخصوص در رشته های قالیبافی، دامداری، و مرغداری در نظر گرفته شده است . از دیگر فعالیتهای كمیته امداد، كمك به زنان سرپرست خانواده است. امداد رسانی از طریق این كمیته و تحت پوشش قرار گرفتن این افراد باعث گردیده است كه تا آن بتوانند با فعالیت در زمینه های كشاورزی، دامداری، قالی بافی، خیاطی، كاردستی و سایر زمینه ها زندگی خود و خانواده اشان را تامین كنند. قابل به ذكر است كه این كمك ها بویژه باعث بازگشت روستائیان از شهر به روستا و ایجاد شغل در روستاهای آنان می گردد.

همچنین تهیه جهیزیه برای نوعروسان خانواده های تحت پوشش، كمك به بیماران هموفیلی، كلیوی و تالاسمی، خدمات درمانی و بهداشتی، ارائه خدمات فرهنگی و آموزشی به دانش آموزان و دانشجویان تحت پوشش، كاریابی و معرفی آنان به مشاغل مناسب، تامین مسكن برای خانواده های بی بضاعت، جبران دیه، اطعام و افطاریه، جمع آوری صدقات به منظور هدایت صحیح آن، ارائه خدمات عمرانی مانند بازسازی و نوسازی مناطق سیل زده و زلزله زده و آسیب دیده. جذب و صرف كمك های مردمی و بسیاری شبیه به اینگونه كمك ها از دیگر فعالیتهای كمیته امداد امام خمینی (ره) به منظور امداد رسانی و كمك به قشر محروم جامعه می باشد.

علاوه بر این، كمیته امداد فعالیتهای خود را جهت كمك به خانواده های محروم دیگر  كشورهای مسلمان نیز گسترش داده است. براساس اینكه مسلمانان امت واحده اند و برای كمك به محرومین جغرافیایی نمی توان قائل شد این كمیته. محرومان كشورهای مسلمان نشین را نیز تحت پوشش خود قرار داده و خدمات امداد رسانی را نیز به آنها ارائه می كند، از جمله این كشورها عبارتند از: لبنان، افغانستان، جمهوری آذربایجان، تاجیكستان و بوسنی. از آنجائیكه كمیته امداد در یك كشور و جامعه اسلامی تشكیل شده و هر فرد مسلمان وظیفه خود می داند كه در برابر نیازهای و گرفتاریهای برادران دینی خود بی تفاوت نباشد زیرا خدمت به محرومین را یكی از شیرین ترین عبادتها می داند و همین امر باعث گردیده است كه با یاری مردم مسلمان ایران این كمیته روزبه روز پیشرفت كرده و دامنه فعالیتهایش را گسترش دهد و باعث افتخار جامعه اسلامی گردد.

چنانچه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای می فرمایند:« كمیته امداد همچنان كه در نام منتسب به امام است، عملاً هم مورد توجه و لطف خاص امام عزیزمان قرار داشته است.»

قابل ذكر است كه همه ساله از چهاردهم تا بیست و یكم اسفندماه به نام هفته نیكوكاری نامگذاری شده است. برگزاری این هفته به منظور جذب كمكها و هدایای مردم به خانواده های محروم و نیازمند است كه جمع آوری و توزیع آن توسط كمیته امداد صورت می گیرد. زیرا كمك به همنوع از اصول اساسی دین مبین اسلام است كه همچنان كه خداوند در سوره مبارکه انسان آیه 8و9 می فرماید:«و به دوستی خدا به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام می دهند و گویند ما فقط برای رضای خدا به شما طعام می دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی نمی طلبیم.»

مفهوم احسان

«إحسان» از ریشۀ «حُسن» و در لغت به دو معنای انعام بر دیگران و احسان در عمل به این معنی که کسی عمل نیکویی را بیاموزد یا عمل نیکی را انجام دهد ، به کار رفته است . احسان و  کلماتی نظیر حَسَن ، حُسن و احسَن در وصف اموری به کار می روند که به دلیل داشتن گونه ای از زیبایی عقلی، نفسانی و طبیعی انسان را به خود جذب می‏کنند.


اسلام در راستای تحقق بخشیدن به هدف احسان در جامعه ، قوانین حقوقی و اخلاقی وضع کرده است .

قوانینی که به عنوان وظیفه بر عهدۀ افراد جامعه گذاشته شده ، قوانین حقوقی نام دارد . اگر افراد جامعه در انجام این وظایف کوتاهی کنند ، نه تنها به عواقب ناگوار آن دردنیا دچار می شوند ، بلکه در آخرت نیز مورد مؤاخذه قرار می گیرند . در این رابطه می‏توان به قوانین پیرامون خمس، زکات، انفال و ... اشاره کرد .

بعضی از قوانین نیز، با تأکید بر اصول ارزشی و باید و نباید های اخلاقی پایه ریزی شده که قوانین اخلاقی نام دارد . در صورتی که افراد جامعه در انجام این وظایف کوتاهی کنند ، درآخرت مؤاخذه نخواهند شد ولی از نتایج گوارای آن در دنیا و آخرت محروم می مانند . در این رابطه می توان به سفارش اسلام دربارۀ عفو و گذشت نسبت به دیگران ، یاری کردن دیگران ، محبت به دیگران و ... اشاره کرد . 

برنامه‏های اخلاقی و حقوقی اسلام در راستای تحقق بخشیدن به هدف احسان در جامعه ، تنها به مسلمانان محدود نمی‏شود ، بلکه  دربارۀ احسان به غیر مسلمانان هم سفارشاتی دارد . سفارشات اسلام در این زمینه محدود به زمانی است که احسان  به غیر مسلمانان ، به ضرر اسلام و مسلمین نباشد . در این باره می توان به آیۀ 13 سورۀ مائده اشاره کرد که خداوند به پیامبر - صلي الله علیه و آله – فرمان می دهد که از خطاهای یهودیان چشم پوشی کند . حق - تعالی -  در این آیه می فرماید : «فاعف عنهم واصفح ان الله یحب المحسنین ؛ پس [ تا نزول حکم جهاد ] از آنان درگذر و [ از مجازاتشان] روی گردان ، زیرا خدا نیکوکاران را دوست دارد».

با تأمل در این برنامه‏ ها، به خوبی روشن می‏شود که اسلام سعی دارد تا آن جا که ممکن است ، از تنش ها و تضاد ودرگیری میان اقشار مختلف جامعه بکاهد تا زمینه برای پیشرفت جامعه مهیا شود . زیرا اگر افراد جامعه به یکدیگر احسان نکنند و نیروهای مادی و معنوی خود را صرف اختلافات کوچک و بزرگ نمایند ، دیگر برای پیشرفت جامعه نیروی انسانی و مادی باقی نمی ماند . در نتیجه موجبات نابودی حیات جامعه که در حقیقت نابودی حیات افراد آن است ، فراهم می شود

مفهوم احسان

«إحسان» از ریشۀ «حُسن» و در لغت به دو معنای انعام بر دیگران و احسان در عمل به این معنی که کسی عمل نیکویی را بیاموزد یا عمل نیکی را انجام دهد ، به کار رفته است . احسان و  کلماتی نظیر حَسَن ، حُسن و احسَن در وصف اموری به کار می روند که به دلیل داشتن گونه ای از زیبایی عقلی، نفسانی و طبیعی انسان را به خود جذب می‏کنند.


اسلام در راستای تحقق بخشیدن به هدف احسان در جامعه ، قوانین حقوقی و اخلاقی وضع کرده است .

قوانینی که به عنوان وظیفه بر عهدۀ افراد جامعه گذاشته شده ، قوانین حقوقی نام دارد . اگر افراد جامعه در انجام این وظایف کوتاهی کنند ، نه تنها به عواقب ناگوار آن دردنیا دچار می شوند ، بلکه در آخرت نیز مورد مؤاخذه قرار می گیرند . در این رابطه می‏توان به قوانین پیرامون خمس، زکات، انفال و ... اشاره کرد .

بعضی از قوانین نیز، با تأکید بر اصول ارزشی و باید و نباید های اخلاقی پایه ریزی شده که قوانین اخلاقی نام دارد . در صورتی که افراد جامعه در انجام این وظایف کوتاهی کنند ، درآخرت مؤاخذه نخواهند شد ولی از نتایج گوارای آن در دنیا و آخرت محروم می مانند . در این رابطه می توان به سفارش اسلام دربارۀ عفو و گذشت نسبت به دیگران ، یاری کردن دیگران ، محبت به دیگران و ... اشاره کرد . 

برنامه‏های اخلاقی و حقوقی اسلام در راستای تحقق بخشیدن به هدف احسان در جامعه ، تنها به مسلمانان محدود نمی‏شود ، بلکه  دربارۀ احسان به غیر مسلمانان هم سفارشاتی دارد . سفارشات اسلام در این زمینه محدود به زمانی است که احسان  به غیر مسلمانان ، به ضرر اسلام و مسلمین نباشد . در این باره می توان به آیۀ 13 سورۀ مائده اشاره کرد که خداوند به پیامبر - صلي الله علیه و آله – فرمان می دهد که از خطاهای یهودیان چشم پوشی کند . حق - تعالی -  در این آیه می فرماید : «فاعف عنهم واصفح ان الله یحب المحسنین ؛ پس [ تا نزول حکم جهاد ] از آنان درگذر و [ از مجازاتشان] روی گردان ، زیرا خدا نیکوکاران را دوست دارد».

با تأمل در این برنامه‏ها، به خوبی روشن می‏شود که اسلام سعی دارد تا آن جا که ممکن است ، از تنش ها و تضاد ودرگیری میان اقشار مختلف جامعه بکاهد تا زمینه برای پیشرفت جامعه مهیا شود . زیرا اگر افراد جامعه به یکدیگر احسان نکنند و نیروهای مادی و معنوی خود را صرف اختلافات کوچک و بزرگ نمایند ، دیگر برای پیشرفت جامعه نیروی انسانی و مادی باقی نمی ماند . در نتیجه موجبات نابودی حیات جامعه که در حقیقت نابودی حیات افراد آن است ، فراهم می شود

آثار نیکوکاری در قرآن کریم

از جمله مفاهیم ارزشمندی که در آموزه های دینی به خصوص قرآن کریم، مورد عنایت و توجه قرارگرفته و به آن سفارش شده، احسان و نیکوکاری است. احسان و نیکوکاری کارکردهای زیادی در عرصه های فردی، اجتماعی، فرهنگی، معنوی و... دارد. مؤمنان واقعی و انسان های صاحب خرد و اندیشه در هر عصر و نسلی، سعی و تلاش نموده اند خود را به صفت و ویژگی احسان و نیکوکاری، آراسته سازند. و این توصیه و سفارش سعدی است که می گوید:
ره نیک مردان آزاده گیر
چو ایستاده ای دست افتاده گیر
در این نوشته برآنیم تا با توجه به آیات قرآنی، نگاهی ولو اجمالی به نقش احسان و نیکوکاری در زندگی فردی و اجتماعی داشته باشیم. مطلب را با هم از نظر می گذرانیم.

● مفهوم احسان و نیکوکاری

احسان برگرفته از حسن است که در دو معنای نعمت بخشیدن به دیگری، و احسان در کار و عمل، کاربرد دارد. کسی که علم نیکویی را بیاموزد یا عمل نیکی را انجام دهد، از جمله نیکوکاران به حساب می آید و بر این اساس است۱ سخن امیرمؤمنان(ع) که می فرماید: مردم به آنچه از کارهای شایسته و نیک می آموزند یا به آن عمل می کنند، نسبت داده می شوند۲.»
واژه احسان به معنای انجام دادن کار نیک، به طور عمده در آیاتی به کار رفته است که پس از بیان اموری، از عاملان آن را به عنوان محسن مورد ستایش قرارداده است؛ چنان که در سوره بقره می خوانیم: «و اذقلنا ادخلوا هذه القریه فکلوا منها حیث شئتم رغداً و ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطه نغفر لکم خطیکم و سنزید المحسنین؛۳ و ]به خاطر بیاورید[ زمانی را که گفتیم: «در این شهر ]بیت المقدس[ وارد شوید! و از نعمت های فراوان آن، هر چه می خواهید بخورید و از در ]معبد بیت المقدس[ با خضوع و خشوع وارد گردید و بگویید: خداوندا! گناهان ما را بریز! تا خطاهای شما را ببخشیم و به نیکوکاران پاداش بیشتری خواهیم داد.»۰و در جای دیگر می فرماید: «الذین ینفقون فی السراء و الضراء و الکظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین۴؛ آنان که در توانگری و تنگدستی، انفاق می کنند و خشم خود را فرو می برند و از خطای مردم در می گذرند. و خدا نیکوکاران را دوست دارد.» خداوند در این آیات، ضمن بیان مصادیق کارهای نیک، بندگان خود را به انجام آن، ترغیب و تشویق می نماید.

● مصادیق نیکوکاری

آنچه از آیات قرآن کریم استفاده می شود، این است که احسان و نیکوکاری، مصادیق فراوانی دارد، به عنوان نمونه: ایمان به خدا، به پیامبر(ص)، قرآن کریم و معاد، تقوا و تحمل سختی ها و مشکلات، عفو و گذشت، محبت و دوستی اهل بیت(ع)، خیرخواهی و اصلاح، اجتناب از فساد، فحشا و گناهان کبیره، استغفار در سحرگاهان، پرداخت زکات، پرداخت کالا و هدیه مناسب برای زن مطلقه، انفاق و بخشش در راه خدا، تأمین نیازمندان و محرومان، رفتار شایسته با پدر و مادر و... از مصادیق احسان و نیکوکاری است که در قرآن کریم به آن اشاره شده است۵.

● آثار نیکوکاری

احسان و نیکوکاری و کمک به انسان های ضعیف و ناتوان، آثار و پیامدهای ارزنده و مثبتی را در دنیا و آخرت به دنبال دارد که به طور خلاصه به چند مورد آن اشاره می شود:

۱) دوستی و صمیمیت

احسان و نیکوکاری باعث ایجاد دوستی و صمیمت بین افراد جامعه می شود. هرگاه انسان های نیکوکار با ایثار و فداکاری خود به یاری انسان های مظلوم و مستضعف شتافته و با کمک های مادی و عاطفی خود، زندگی آنان را تا حدودی سر و سامان داده، از حالت بحرانی نجات دهند، آنان نیز نه تنها احسان و نیکوکاری افراد خیر را فراموش نمی کنند؛ بلکه در ادامه زندگی، سعی خواهند نمود تا به نوعی جبران نموده و احسان و نیکوکاری دیگران را به بهترین شکل، پاسخ دهند.
خدای سبحان درباره روش های تأثیرگذار در امر تبلیغ می فرماید: «ولا تستوی الحسنه ولاالسیئه ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم۶؛ هرگز نیکی و بدی یکسان نیست؛ بدی را با نیکی دفع کن! ناگاه ]خواهی دید[ همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است.» اگر برخورد نیک و شایسته در امر تبلیغ دین، در برابر دشمنان و مخالفان، دوستی و صمیمت را به دنبال دارد، احسان و نیکوکاری در امور مادی و عاطفی به طور قطع، دوستی و صمیمیت بیشتر و عمیق تری را به همراه خواهد داشت و این یک امر بدیهی و واقعیت انکارناپذیر است که در زندگی روزمره مشاهده می شود.

۲) خیر و سعادت دنیوی

از جمله آثار ارزشمند احسان و نیکوکاری، اجر و پاداشی است که در دنیا، نصیب انسان های خیر می شود. در واقع خدای سبحان به نوعی اعمال و رفتار خوب و شایسته نیکوکاران را در همین دنیا، مورد لطف و عنایت قرار داده و جبران می نماید به قول معروف:
تو نیکی می کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
خدای سبحان در مورد اجر و پاداش دنیوی احسان و نیکوکاری می فرماید: «فئاتهم الله ثواب الدنیا و حسن ثواب الاخره و الله یحب المحسنین۷؛ خداوند پاداش این جهان، و پاداش نیک آن جهان را به آنها داد و خداوند نیکوکاران را دوست می دارد.»
در آیه دیگری می فرماید: «وقیل للذین اتقوا ماذا انزل ربکم قالوا خیرا للذین احسنوا فی هذه الدنیا حسنه و لدار الاخره خیر و لنعم دارالمتقین۸؛ و هنگامی که به پرهیزگاران گفته می شد: پروردگار شما چه نازل کرده است؟ می گفتند: خیر ]وسعادت[ برای کسانی که نیکی کردند در این دنیا نیکی است و سرای آخرت از آن هم بهتر است و چه خوب است سرای پرهیزکاران.»
در کلامی که از حضرت موسی بن جعفر(ع) نقل شده است، می خوانیم: «در بنی اسرائیل مرد صالحی بود که زن نیکوکاری داشت. آن مرد شبی خواب دید که شخصی به او می گوید: خداوند فلان مقدار عمر برای تو مقدر کرده است که نصف آن در رفاه و آسایش هستی و نصف دیگر در مضیقه و تنگدستی، هر کدام از دو نصف را می خواهی، اول انتخاب کن! مرد جواب داد: من زن خوبی دارم که شریک زندگی ام است، با او مشورت می کنم. بار دیگر نزد من بیا تا به تو خبر دهم کدام نصف را اول اختیار کرده ام. صبح جریان خوابش را با همسرش در میان گذاشت و از او مشورت خواست. همسرش در جواب گفت: اول نصف رفاه و آسایش را برگزین، شاید خداوند بر ما رحم کند و در نصف دیگر نیز نعمتش را از ما قطع نکند. شب دوم فرا رسید بار دیگر آن شخص به خوابش آمد، آن مرد در جواب گفت: من نصف اول عمر در رفاه و آسایش را انتخاب کردم.بعد از آن رویا، دنیا از هر طرف به او رو آورد. چون نعمت های الهی، نزد او فراوان و آشکار شد، همسرش به او گفت: خویشان و همسایگان خود را و همچنین افراد محتاج را کمک کن! آن مرد به توصیه همسرش عمل نمود. نصف تعیین شده از عمر او در کمال رفاه و آسایش گذشت سپس از نصف هم گذشت و همچنان وضع مالی او خوب بود. برای سومین بار، همان شخص در عالم رویا نزد او آمده گفت: نیکی و احسان تو باعث شد خداوند به تو پاداش مرحمت فرماید و تا آخر عمر در نعمت و رفاه به سر خواهی برد.» ۹

۳) تعدیل اقتصادی

بخش قابل ملاحظه ای از جرم و جنایت، ناشی از فقر و تنگدستی است؛ چرا که فقر و تنگ دستی، به دین و ایمان انسان لطمه می زند، عقل را از کار انداخته، قوت و قدرت تشخیص درست را از او می گیرد و باعث کدورت و دشمنی می شود. امام علی(ع) خطاب به فرزندش می فرماید: «ای فرزندم! من از تهی دستی بر تو هراسانم. از فقر به خدا پناه ببر؛ چرا که فقر، دین انسان را ناقص و عقل را سرگردان می کند و عامل دشمنی است.»(۱۰)
احسان و نیکوکاری، اگر به صورت یک فرهنگ، جلوه نموده و در بین اقشار مختلف جامعه، توسعه و گسترش پیدا کند، به طور قطع، بخش عمده ای از مشکلات جامعه را که زایده فقر و محرومیت است، از بین برده و ریشه کن می سازد.
آنچه از آموزه های دینی استفاده می شود، این است که بین احسان و نیکوکاری و نجات جامعه از فقر و فلاکت، رابطه تنگاتنگی وجود دارد؛ لذا در قرآن کریم می خوانیم: «و انفقوا فی سبیل الله و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه و احسنوا ان الله یحب المحسنین ۱۱؛ و در راه خدا، انفاق کنید و ]با ترک انفاق[ خود را به دست خود ، به هلاکت نیندازید و نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست می دارد.» (۱۲)
انفاق به طور کلی سبب نجات از مفاسد کشنده اجتماعی می شود. اگر انفاق به فراموشی سپرده شود و ثروت ها در دست گروهی معدود جمع گردد و در برابر آنان، اکثریتی محروم و بینوا وجود داشته باشد، دیری نخواهد گذشت که انفجار عظیمی در جامعه به وجود آمده، اموال و دارایی ثروتمندان نیز در آتش آن خواهد سوخت. بنابراین، انفاق، قبل از آن که به حال محرومان، مفید باشد، به نفع ثروتمندان خواهد بود؛ زیرا تعدیل ثروت حافظ ثروت است. ۱۳
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در جمله کوتاهی به این حقیقت اشاره نموده، می فرماید: اموال خویش را با دادن زکات حفظ کنید.»(۱۴) و به تعبیر بعضی از مفسران، خودداری از انفاق فی سبیل الله، هم سبب مرگ روح انسانی به خاطر بخل خواهد شد و هم باعث مرگ جامعه به خاطر عجز و ناتوانی، مخصوصا در نظامی همچون نظام اسلام که بر نیکوکاری بنا شده است. ۱۵

۴) آمرزش گناهان

همه انسان ها به جز انبیا و اولیای الهی در زندگی خود دچار خطا و لغزش شده، گناهان کوچک و بزرگی را مرتکب می شوند. از جمله ابزاری که باعث می شود انسان آثار گناه و خطاهایش از بین برود و حتی آن را تبدیل به حسنات نماید، احسان و نیکوکاری در حق بندگان خدا و خدمت به مخلوقات الهی است. خدای سبحان در سوره هود می فرماید: «و اقم الصلوه طرفی النهار و زلفا من الیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکری للذکرین۱۶؛ در دو طرف روز و اوایل شب، نماز را برپا دار؛ چرا که حسنات، سیئات ] و آثار آنها را[ از بین می برد. این تذکری است برای کسانی که اهل ذکر هستند.»
در جای دیگری می فرماید: «لهم ما یشاءون عند ربهم ذلک جزاء المحسنین، لیکفر الله عنهم اسوا الذی عملوا و یجزیهم اجرهم باحسن الذی کانوا یعملون» ۱۷؛ آنچه بخواهند نزد پروردگارشان برای آنان موجود است و این است جزای نیکوکاران تا خداوند بدترین اعمالی را که انجام داده اند، ]در سایه ایمان و صداقت آنها[ بیامرزد و آنها را به بهترین اعمالی که انجام می دادند، پاداش دهد.»

۵) آرامش روحی

یکی دیگر از آثار ارزشمند احسان و نیکوکاری، آرامش روحی است. این کلام الهی است که می فرماید: «الذین ینفقون امولهم بالیل و النهار سرا و علانیه فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم ولا هم یحزنون ۱۸؛ آنها که اموال خود را شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق می کنند، مزدشان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می شوند.»
در آیه دیگر می خوانیم: «من جاء بالحسنه فله خیر منها و هم من فزع یومئذ ءامنون۱۹؛ کسانی که کار نیکی انجام دهند، پاداشی بهتر از آن خواهند داشت و آنان از وحشت آن روز در امان اند.» از آیات یاد شده به خوبی می توان نتیجه گرفت که احسان و نیکوکاری از جمله اعمالی است که آرامش روحی و روانی در دنیا و امنیت کامل در آخرت را به دنبال دارد. چه سعادتی بالاتر از آن است که انسان در دنیا اضطراب و دلهره را از خود دور سازد و از وحشت جانکاه قیامت نیز در امان باشد.

۶) محبوبیت نزد خداوند

احسان و نیکوکاری، باعث محبوبیت انسان نزد خدای سبحان می شود. جدای از تعابیر دیگری که درباره انسان های نیکوکار در قرآن کریم وارد شده، جمله زیبای «الله یحب المحسنین» پنج بار در آیات قرآن کریم، تکرار شده است۲۰ که بیانگر جایگاه و ارزش احسان و نیکوکاری در پیشگاه خداوند می باشد. موارد یاد شده، بخشی از آثار احسان و نیکوکاری است که در آیات قرآن کریم به آن اشاره شده است.

● چگونگی احسان

پس از تبیین جایگاه و اهمیت احسان و نیکوکاری در آموزه های دینی و ذکر تعدادی از آثار آن، این سوال مطرح می گردد که انسان با چه هدف و نیتی به سمت کارهای خیر، حرکت کند تا از آثار آن، حظ و بهره کافی داشته باشد؟ آنچه از آموزه های دینی استفاده می شود، این است که برای بهره مندی از آثار ارزشمند احسان و نیکوکاری، رعایت چند نکته لازم و ضروری است:

۱) رضای خداوند

اولین اصلی که در باب احسان و نیکوکاری باید رعایت شود، توجه به رضای خداوند است. جلب رضایت خداوند در هر کاری، فرع بر چند مساله ا ز جمله ایمان و اعتقاد به خدا، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (ع) و رعایت احکام و قوانین الهی است.
اگر انسان از لحاظ اعتقادی مشکل داشته باشد و یا در حوزه عمل و رعایت احکام و قوانین الهی و دینی مثل نماز، روزه و ... کوتاهی نموده، راه گناه و معصیت را در پیش گیرد، و یا از راه های نامشروع و غیر قانونی سود و سرمایه جمع آوری نماید و درآمد داشته باشد، احسان و نیکوکاری چنین انسان هایی مورد قبول و پذیرش حق تعالی قرار نخواهد گرفت. خداوند با صراحت اعلام می دارد:«قل انفقوا طوعاً اوکرهاً لن یتقبل منکم انکم کنتم قوماً فاسقین، و ما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم کفروا بالله و برسوله و لا یاتون الصلاه الا و هم کسالی و لا ینفقون الا و هم کارهون ۲۱؛ بگو: چه با رغبت و چه با بی میلی انفاق کنید، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد؛ چرا که شما گروهی فاسق هستید. و هیچ چیز مانع پذیرش انفاق های آنان نشد، جز این که به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند و جز با ] حال[ کسالت نماز به جا نمی آورند و جز با کراهت انفاق نمی کنند.»
اگر انسان توجه به رضای خداوند نداشته و از راه های غیر قانونی وارد شده و اقدام به احسان و انفاق نماید، جز زحمت، چیزی دیگری نصیب او نخواهد شد. امام صادق (ع) می فرماید: «اگر مردم از راهی که خداوند به آنان فرمان داده است، کسب درآمد کنند و آنها را در راهی که خداوند از آن بازشان داشته است، انفاق کنند، آن را از ایشان نمی پذیرد و اگر از راهی که آنها را از آن نهی کرده است، درآمد به دست آورند و آن درآمد را در راهی که خداوند بدان فرمانشان داده است به مصرف رسانند باز هم از آنان نمی پذیرد، مگر این که از راه درست ]و حلال [ به دست آورند و در راه درست ]و حلال[ انفاق کنند.» ۲۲

۲) پاکیزگی در احسان

دومین اصلی که در باب احسان و نیکوکاری باید رعایت شود، این است که اشیا و اموال را که پاکیزه و دوست داشتنی است، انسان در راه خدا انفاق کند. این مطلب را خداوند در سوره آل عمران می فرماید:«لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شیء فان الله به علیم۲۳: هرگز به ]حقیقت[ نیکوکاری نمی رسید مگر اینکه از آنچه دوست می دارید، ]در راه خدا[ انفاق کنید و آنچه انفاق می کنید، خداوند از آن باخبر است.»
امام صادق (ع) در پاسخ سوالی از آیه و برای انفاق به سراغ قسمت هایی که ناپاک است، نروید!»۲۴ می فرماید:«مردم زمانی که اسلام آوردند، درآمدهایی از ربا و اموال حرام دراختیار داشتند و افراد به سراغ این درآمدها در بین دارایی های خود می رفتند و آنها را صدقه می دادند، اما خداوند آنان را از این کار نهی فرمود. صدقه دادن جز از درآمد پاک و حلال درست نیست.» ۲۵
در تفسیر مجمع البیان از علی (ع) نقل شده که حضرت فرمود:«این آیه درباره کسانی نازل گردید که به هنگام انفاق خرماهای خشک و کم گوشت و نامرغوب را با خرمای خوب مخلوط می کردند و بعد انفاق می نمودند. به آنها دستور داده شد که از این کار بپرهیزند.» ۲۶ این دو شان نزول هیچگونه منافاتی با هم ندارند و ممکن است آیه در مورد هر دو دسته نازل شده باشد که یکی ناظر به پاکی معنوی و دیگری ناظر به مرغوبیت مادی و ظاهری است. ۲۷ از آنجا که بعضی از مردم عادت دارند همیشه از اموال بی ارزش و آنچه تقریباً از مصرف افتاده و قابل استفاده خودشان نیست، احسان کنند و این گونه احسان علاوه بر اینکه سود چندانی به حال نیازمندان ندارد، یک نوع اهانت و تحقیر نسبت به آنها است و موجب تربیت معنوی و پرورش روح انسانی نیز نمی باشد، این جمله صریحا مردم را از این کار نهی می کند و آن را با دلیل لطیفی همراه می سازد و آن اینکه شما خودتان حاضر نیستید اینگونه اموال را بپذیرید، مگر از روی کراهت و ناچاری؛ پس چرا درباره برادران مسلمان و از آن بالاتر خدایی که در راه او انفاق می کنید و همه چیز شما از او است، راضی به این کار می شوید.
در حقیقت، آیه به این نکته لطیف اشاره می کند که انفاق در راه خدا، یک طرفش مومنان نیازمندند و طرف دیگرش خدا است و با این حال اگر اموال پست و بی ارزش انتخاب شود، از یک سو تحقیری است نسبت به نیازمندان که ممکن است علی رغم تهیدستی مقام بلندی از نظر ایمان و انسانیت داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوی دیگر بی ادبی نسبت به مقام پروردگار است. ۲۸

۳) احسان بدون منت

سومین اصلی که در باب احسان و نیکوکاری باید درنظر گرفته شود، دوری از منت گذاری و پرهیز از آزار و اذیت است. احسان و نیکوکاری اگر با آزار و اذیت و منت گذاری همراه باشد، هیچ سودی به حال انسان نخواهد داشت.
خدای سبحان مومنان را مورد خطاب قرار داده، می فرماید:«یایها الذین ءامنوا لا تبطلوا صدقتکم بالمن و الاذی کالذی ینفق ماله رئاء الناس و لا یومن بالله و الیوم الاخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلداً لا یقدرون علی شیء مما کسبوا و الله لایهدی القوم الکفرین ۲۹؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! بخشش های خود را با منت و آزار، باطل نسازید! همانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم، انفاق می کند و به خدا و روز رستاخیز، ایمان نمی آورد. ]کار او[ همچون قطعه سنگی است که بر آن، ]قشر نازکی از[ خاک باشد ]و بذرهایی در آن افشانده شود[ و رگبار باران به آن برسد ]و همه خاک ها و بذرها را بشوید[ و آن را صاف ]وخالی از خاک و بذر[ رها کند. آنها از کاری که انجام داده اند، چیزی به دست نمی آورند و خداوند، جمعیت کافران را هدایت نمی کند.»
از امام صادق (ع) روایت شده است که «هر کس به مومنی احسان کند، پس از آن او را با سخن ناهنجار خود برنجاند و یا بر او منت گذارد، صدقه خود را باطل کرده است.» ۳۰
در حدیث دیگری آمده است: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از براء بن عازب پرسید که ای براء! وضع مالی مادرت چگونه است؟ ]براء مردی دست و دل باز بود و زن و فرزندش را ازنظر مالی خوب تأمین می کرد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می خواست بداند رفتار او با مادرش چگونه است؟[ براء عرضه داشت: وضع بسیار خوبی دارد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خرج کردن برای اهل و اولاد و خادم، صدقه است، باید متوجه باشی که با منت نهادن و اذیت کردن آنان، اجر این صدقه را باطل نکنی.»(۳۱)
از مجموع مطالبی که بیان شد، اهمیت و جایگاه احسان و نیکوکاری و نقش آن در زندگی فردی و اجتماعی و دنیا و آخرت انسان ها روشن می شود؛ چرا که احسان و نیکوکاری باعث تعدیل ثروت در جامعه شده و نظام طبقاتی را از بین می برد، دوستی و صمیمیت را بین افراد جامعه، ایجاد نموده و آمرزش گناهان انسان را سبب شده و در نتیجه سعادت و عاقبت به خیری انسان های نیکوکار در دنیا و آخرت را تضمین می نماید و باعث محبوبیت او در پیشگاه خداوند می شود. آثار یاد شده در صورتی نصیب انسان خواهد شد که رسیدگی و کمک به انسان های نیازمند برای رضای خداوند باشد و از ریا و خودنمایی و آزار و اذیت و منت گذاری جداً پرهیز شود.

پی نوشتها:

۱- مفردات راغب- ذیل واژه حسن.
۲- الکافی، کلینی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ج۱، ص.۵۱
۳- سوره بقره؛ آیه .۵۸
۴- سوره آل عمران، آیه .۱۳۴
۵- ر،ک فرهنگ قرآن، اکبر هاشمی رفسنجانی، ج۲، ص.۴۰۷
۶- سوره فضلت، آیه.۳۴
۷- سوره آل عمران، آیه.۱۴۸
۸- سوره نحل، آیه.۳۰
۹- بحارالانوار، مجلسی، لبنان، مؤسسه الوفا، ۱۴۰۴، ج۹۳، ص.۱۶۲
۱۰- نهج البلاغه، حکمت .۳۱۹
۱۱- سوره بقره، آیه .۱۹۵
۱۲- ترجمه مکارم شیرازی.
۱۳- ر،ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۲، ص.۳۸
۱۴- النوادر، راوندی، قم، مؤسسه دارالکتاب، ص.۳۰
۱۵- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۲، ص.۳۸
۱۶- سوره هود، آیه.۱۱۴
۱۷- سوره زمر، آیه ۳۴و .۳۵
۱۸- سوره بقره، آیه .۲۷۴
۱۹- سوره نمل، آیه.۸۹
۲۰- سوره بقره، آیه ۱۹۵، سوره آل عمران، آیات۱۳۴و ۱۴۸، و سوره مائده، آیات ۱۳و .۹۳
۲۱- سوره توبه، آیه ۵۳و .۵۴
۲۲- الکافی، کلینی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۳۶۵، ج۴، ص.۳۳
۲۳- سوره آل عمران، آیه.۹۲
۲۴- سوره بقره، آیه .۲۶۷
۲۵- وسائل الشیعه، حر عاملی، قم، مؤسسه آل البیت، چاپ اول، ۱۴۰۹ ق، ج۹، ص.۴۶۷
۲۶- تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه، ج۲، ص.۶۵۵
۲۷- تفسیر نمونه، ج۲، ص.۳۳۱
۲۸- تفسیر نمونه، ج۲، .۳۳۳
۲۹- سوره بقره، آیه .۲۶۴
۳۰- ترجمه المیزان، ج۲، ص.۶۱۸
۳۱- المیزان، ج۲ ص.۶۱۷

انفاق در سيره حضرت زهرا

يكي از معارف حيات بخش قرآن، مسئله انفاق است كه از يك سو راهكاري براي برطرف كردن فاصله طبقاتي و از بين بردن فقر از جامعه مي باشد و از سوي ديگر دستورالعملي براي خودسازي و تزكيه نفس در راه تكامل روح آدمي. در نوشتار حاضر، موضوع انفاق از منظر قرآن كريم و در آيينه زندگاني سرور زنان عالم، فاطمه زهرا(س) بررسي مي شود كه خود فرمود: «از دنياي شما سه چيز محبوب من است: 1-تلاوت قرآن؛ 2-نگاه به چهره رسول خدا(ص)؛ 3-انفاق در راه خدا.»(1)

انفاق و فاصله طبقاتي

از مهم ترين و بزرگترين معضلات اجتماعي كه همواره دامنگير انسان بوده و امروزه با وجود پيشرفت هاي علمي و صنعتي، آدميان را بيشتر گرفتار خويش ساخته، مشكل فاصله طبقاتي و شكاف زياد بين فقير و غني است و بديهي است جامعه اي كه در آن، بخش عظيمي از ثروت در دست عده قليلي باشد و اكثريت از تهيه لوازم اوليه و ضروري زندگي ناتوان باشند، قابل دوام نخواهد بود و هرگز روي سعادت و خوشبختي را نخواهد ديد.با دقت در آيات قرآن معلوم مي شود كه يكي از اهداف اسلام، از بين بردن اختلافات غيرعادلانه اي است كه در ميان طبقه غني و ضعيف وجود دارد و بدين منظور برنامه وسيعي را درنظر گرفته كه شامل: تحريم رباخواري، وجوب پرداخت ماليات هاي اسلامي همچون زكات و خمس، تشويق به وقف و قرض الحسنه، و نيز ترغيب به انفاق و صدقات و مانند آن است و چنانچه اين برنامه وسيع، به طور كامل و صحيح به مرحله اجرا درآيد، فقر و مسكنت از جامعه رخت برمي بندد.
در اين ميان، انفاق از جمله راهكارهايي است كه علاوه بر تأمين هدف فوق، مي تواند در پرورش روح اخوت و برادري، ملكه سخاوت و بخشندگي، روح بي نيازي از ما سوي الله، و همچنين تزكيه و تطهير نفوس نقش داشته باشد؛ چرا كه با هزينه كردن مال در راه خدا بسياري از رذايل اخلاقي همچون دنياپرستي، بخل، خودخواهي، حرص و طمع از صفحه دل آدمي پاك مي گردد؛ چنان كه خداوند متعال خطاب به پيامبر اكرم(ص)، مي فرمايد:
«خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزكيهم؛ (توبه/ 103) از اموال آنها صدقه اي بگير تا به وسيله آن، ايشان را پاكسازي و پرورش دهي.»

اهميت انفاق در قرآن

و در فضيلت و اهميت انفاق همين بس كه قرآن كريم نه عمل انفاق، بلكه خود انفاق كنندگان را به دانه پر بركتي تشبيه مي كند كه در زمين مستعدي افشانده شود و از آن، هفت خوشه و از هر خوشه، يكصد دانه برويد.(بقره/ 261)
تشبيه افراد انفاق كننده به دانه هاي پربركت، تشبيه عميقي است كه نشان مي دهد عمل هر كس پرتوي از وجود اوست و هر قدر عمل او توسعه پيدا كند، درواقع وجود خود او توسعه پيدا كرده است.

مراتب انفاق و سيره فاطمي

از ديدگاه اسلام و قرآن، انفاق داراي مراتبي است كه از لحاظ ارزش و اهميت متفاوت از يكديگرند و البته ارزش هر يك وابسته به پرهيز از منت گذاري و ريا و انجام خالصانه آن در راستاي جلب رضايت خداوند رحمان است. قرآن كريم در يك آيه، انفاقي را كه با منت و ريا همراه است، بخشش باطل معرفي مي نمايد و چنين انفاقي را به قشر نازكي از خاك كه روي تخته سنگي را پوشانده تشبيه مي كند كه باران شديد آن را مي شويد و از بين مي برد و از اين رو، كشاورز هيچ گونه بهره اي از آن نمي تواند ببرد.(بقره/ 264)
و در آيه ديگر، انفاقي كه با اخلاص و به نيت كسب خشنودي خداوند انجام مي گيرد، به سرسبزي باغي در مكاني بلند تشبيه مي كند كه از طراوت باران و شبنم برخوردار گرديده و ثمرات پربركتي را به همراه آورده است.(بقره/ 265)
آنچه در اين دو آيه، قابل تأمل است، اينكه انفاق كنندگان ريايي به تخته سنگ و انفاق كنندگان مخلص و به باغ پرثمر تشبيه شده اند كه نشان مي دهد عمل انفاق تأثير مستقيم بر ارض وجودي انسان و صفحه ضمير او دارد و چنانچه برخوردار از عنصر اخلاص باشد، سرسبزي بهشت را براي وجودش به ارمغان مي آورد.
اينك مراتب انفاق را با توجه به رفتار خالصانه و جلوه هايي از زندگاني حضرت فاطمه زهرا(س) برمي شماريم:

1- صدقات

اولين مرتبه انفاق، صدقه است كه افراد به دلخواه، بخشي از مال خود را به فقرا و مساكين و هر كس كه از آنها درخواست كمك نموده، مي بخشند. صدقه، هم موجب زياد شدن رزق و روزي است كه امير مؤمنان(ع) فرمود: «استنزلوا الرزق بالصدقه ؛(2) به وسيله صدقه، طلب نزول روزي كنيد!» و هم باعث حفظ ايمان مي باشد كه فرمود: «سوسوا ايمانكم بالصدقه ؛(3) ايمانتان را به وسيله صدقه، اداره و سرپرستي كنيد!» و هم سبب بخشايش گناهان است كه قرآن كريم اين اثر را براي هر كدام از انفاق هاي علني و پوشيده- به خاطر مصالحي كه هر يك دارند- ذكر نموده و فرموده است:
«اگر صدقه ها را آشكارا بپردازيد ]كه ديگران را نيز به آن ترغيب كنيد[، نيكوست و اگر آنها را نهان داريد و به بينوايان بپردازيد ]از آن روي كه به خلوص نيت نزديك تر است[، براي شما بهتر است و ]در هر حال[ خداوند پاره اي از گناهانتان را از شما مي زدايد و خدا به آنچه مي كنيد، آگاه است.»(بقره 271)
در اين خصوص، حضرت فاطمه(س) توجه ويژه اي به فقرا داشت و هيچ مستمند و نيازمندي را از در خانه اش دست خالي رد نمي فرمود؛ از جمله:

انفاق لباس عروسي

نقل شده كه پيامبر اكرم(ص) در عروسي فاطمه زهرا(س) يك دست پيراهن نو به دخترش داده بود تا در شب عروسي بپوشد. هنگامي كه حضرت فاطمه(س) به خانه زفاف رفت و بر سجاده عبادت، در حال مناجات با پروردگار بود، زن مستمندي به در خانه آمد و اظهار نياز كرد و لباسي طلبيد. فاطمه(س) كه در آن وقت دو پيراهن داشت: يكي كهنه و ديگري نو، به مصداق آيه «لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون؛ (آل عمران/92) هرگز به نيكي دست نمي يابيد و از نيكان نمي شويد، مگر اينكه از آنچه دوست مي داريد، انفاق كنيد.» پيراهن نو را به فقير بخشيد. فرداي آن شب، چون رسول خدا(ص) پيراهن كهنه را در تن او ديد و از علت آن پرسيد، حضرت زهرا(س) عرض كرد: «آن را به فقير دادم و اين روش را از شما آموخته ام.»(4)

2- مواسات

مواسات به معناي تقسيم و نصف كردن اموال با نيازمندان است و اين در صورتي است كه اموال شخص به اندازه كفاف خود او باشد و در همان مقدار كفاف ديگري را نيز شريك سازد و لكن اگر افزون بر اندازه، كفاف داشته باشد و از آن مقدار زيادي به كسي ببخشد، به آن مواسات نمي گويند(5) و در واقع مصداق صدقه مي باشد.در روايات معصومين(ع) مواسات بدين صورت تفسير شده كه انسان امكانات و دارايي هاي خود را طوري دراختيار برادران ديني نيازمند خود بگذارد كه آنان نيز بتوانند همانند مالك اصلي از آنها استفاده كنند؛ چنان كه در روايتي امام كاظم(ع) خطاب به يكي از اصحاب خود به نام عاصم فرمود: «اي عاصم! در زمينه دوستي و همدردي و مواسات با يكديگر چگونه هستيد؟» او در جواب، عرض كرد: در بهترين وضعي كه يك نفر مي تواند باشد. امام فرمود: «آيا چنين هست كه فردي از شما در هنگام تنگدستي به دكان يا منزل برادرش برود و دخل او را بيرون بكشد و آنچه احتياج دارد، بردارد و برادرش به او اعتراض نكند؟» عاصم گفت: خير، اين طور نيست. امام فرمود: «بنابراين، شماها با هم آن طور كه من دوست دارم، نيستيد.»(6)
البته مواسات مطلوب اين است كه افراد شرايط زندگي خود را با وضعيت زندگي اقشار كم درآمد جامعه وفق دهند تا بدين ترتيب هم با آنان احساس همدردي كنند و هم در جهت رفع مشكل فقرشان به نوبه خود تلاش نمايند.
زندگي مشترك فاطمه(س) و علي(ع) نيز در حالي شكل گرفته بود كه در جامعه نوپاي اسلامي، فقيران و مستمندان و گرسنگان زيادي به سر مي بردند و از اين رو، ايشان مي كوشيدند به پيروي از رسول خدا(ص) زندگي ساده و به دور از تجملات را براي خود تدارك ببينند و به مواسات اسلامي عمل كنند. نمونه ذيل از اين نوع است:

(صدقه فاطمه(س) براي خشنودي پيامبر(ص

نقل شده كه چون حضرت رسول(ص) از سفري مراجعت مي فرمود، اول به خانه حضرت فاطمه(س) تشريف مي برد و مدتي مي ماند و بعد از آن به منزل خود مي رفت. در يكي از سفرهاي پيامبر(ص)، حضرت زهرا(س) براي خود دستبند و گلوبند و گوشواره از جنس نقره تهيه كرده و پرده اي بر در خانه خود آويخته بود. هنگامي كه رسول خدا(ص) از سفر مراجعت كرد و به خانه فاطمه زهرا(س) وارد شد، چون چشمش به زينت هاي مورد استفاده فاطمه(س) افتاد، با ناراحتي از خانه بيرون رفت و به مسجد وارد شد و در كنار منبر نشست. حضرت فاطمه(س) با فهميدن علت اين رفتار پدر، براي جلب خشنودي و رضايت رسول اكرم(ص) همه آن زينت ها را به نزد پدر فرستاد و پيغام داد كه دخترت سلام مي رساند و مي گويد: اينها را در راه خدا انفاق كنيد! و چون آنها را به نزد پيامبر(ص) آوردند، سه مرتبه فرمود: «آنچه را كه مي خواستم، فاطمه انجام داد. پدرش به فداي او باد!»(7)
مواسات در روايات ائمه اطهار(ع) از نشانه هاي مؤمن حقيقي و از علايم شيعيان و پيروان راستين اهل بيت(ع) به شمار آمده است؛(8) اما با تمام ارزشي كه اين مرتبه از انفاق (مواسات) دارد، به پايه ارزش و اهميت «ايثار» كه مرتبه بعدي انفاق است، نمي رسد.
در حديثي از امام صادق(ع) مي خوانيم كه آن حضرت در جواب ابان بن تغلب كه از حق مؤمن بر مؤمن سؤال كرده بود، فرمود: «اي ابان! مالت را با او نصف كن!» و وقتي ابان از اين سخن امام متعجب شد، فرمود: «اي ابان، آيا از آن آگاه نيستي كه خداي بزرگ درباره كساني كه ايثار و از خود گذشتگي مي كنند، چه فرموده است؟» ابان پاسخ داد چرا، آگاه هستم. آن گاه امام ادامه داد: «هنگامي كه مالت را با او نصف مي كني، ايثار نكرده اي؛ بلكه تو و او با يكديگر برابريد ]و به مواسات رفتار كرده ايد[. هنگامي ايثار كرده اي كه از نصف مال خود نيز به او ببخشي.»(9)

3- ايثار و از خودگذشتگي

برترين و بالاترين مرتبه انفاق، ايثار است كه چنان كه اشاره شد، فرد نه تنها اموال خود را با مستمندان نصف مي كند، بلكه آنان را بر خود مقدم مي دارد و نصيب خويش را نيز به آنها تقديم مي نمايد و اين به بيان امير مؤمنان(ع) عالي ترين مصداق بزرگواري و جوانمردي است: «غايه المكارم الايثار»(10) و به راستي نمونه بارز ايثار و فداكاري، اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و خاصه حضرت فاطمه زهرا(س) هستند كه در ذيل به نمونه هايي اشاره مي كنيم:

(ايثار و فداكاري فاطمه(س

عرب تازه مسلماني در مسجد مدينه از مردم كمك خواست، پيامبر(ص) به اصحاب خود نگريست. سلمان فارسي برخاست تا نياز آن بي چاره را بر طرف سازد؛ هر جا رفت، با دست خالي برگشت. با نااميدي به طرف مسجد مي آمد كه چشمش به منزل حضرت زهرا(س) افتاد، با خود گفت: فاطمه(س) و منزل او سرچشمه نيكوكاري است. درب خانه آن حضرت را كوبيد و داستان عرب مستمند را شرح داد. حضرت زهرا(س) فرمود: «اي سلمان! سوگند به خداوندي كه حضرت محمد(ص) را به پيامبري برگزيد! سه روز است كه غذا نخورده ايم و فرزندانم حسن(ع) و حسين(ع) از شدت گرسنگي بي قراري مي كردند و خسته و مانده به خواب رفته اند؛ اما من، نيكي و نيكوكاري را كه درب منزل مرا كوبيده است، رد نمي كنم.»
آن گاه پيراهن خود را به سلمان داد تا در مغازه فروشنده اي گرو گذاشته، مقداري خرما و جو قرض بگيرد.
سلمان فارسي مي گويد: پس از دريافت جو و خرما به طرف منزل فاطمه(س) آمدم و گفتم: اي دختر رسول خدا! مقداري از اين غذاها را براي فرزندان گرسنه ات بردار! پاسخ داد:
«اي سلمان! اين كار را فقط براي خداي بزرگ انجام داديم و هرگز از آن بر نمي داريم.»(11)

اطعام خالصانه

ابن عباس نقل نموده كه امام حسن(ع) و امام حسين(ع) بيمار شدند. پيامبر(ص) با جمعي از ياران به عيادتشان آمدند و به علي(ع) گفتند: چه خوب است كه براي بهبودي فرزندانت نذري كني. علي(ع) و فاطمه(س) و فضه- كنيز آن دو- نذر كردند كه اگر كودكان بهبودي يافتند، سه روز روزه بدارند. بچه ها بهبودي يافتند و اثري از كسالت باقي نماند.
حضرت علي(ع) سه من جو قرض گرفت و فاطمه(س) يك من آن را آرد كرده، از آن نان درست كرد و سهم هر كسي را جلويش گذاشت تا افطار كند. در همين حال سائلي به در خانه آمد و گفت: سلام بر شما اهل بيت محمد(ص). من مسكينم، مرا طعام دهيد! خاندان پيامبر(ص) آن سائل را بر خود مقدم شمرده، افطار خود را به او دادند و آن شب چيزي جز آب نخوردند و با شكم گرسنه دوباره نيت روزه كردند.
هنگام افطار روز دوم يتيمي بر در خانه آمد و غذا خواست و آنها غذاي شان را به او دادند. در شب سوم اسيري آمد و همان عمل را نسبت به او كردند. صبح روز چهارم علي(ع) دست امام حسن(ع) و امام حسين(ع) را گرفت و نزد رسول خدا(ص) آمد. آن حضرت وقتي بچه ها را ديد كه از شدت گرسنگي ضعيف شده اند، گريه كرد. در اين هنگام جبرئيل با سوره دهر بر آن حضرت نازل شد. (12)
بنابراين، آياتي كه در سوره انسان درباره ابرار نازل شده، در شان فاطمه(س) و خانواده اوست كه نشان مي دهد ارزش ايثار و اطعام آنان به خاطر نهايت اخلاص در راستاي كسب رضايت پروردگار مي باشد و لذا مي فرمايد: «و يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و اسيرا¤ انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا؛ (انسان/9-8) و غذايي را كه ] از شدت احتياج[ دوست مي داشتند، به مسكين و يتيم و اسير عطا كردند و گفتند:شما را فقط براي خشنودي خدا اطعام مي كنيم؛ نه از شما عوضي مي خواهيم و نه انتظار سپاس و ثنايي داريم.»

سخن آخر

چنان كه بيان شد، انفاق چه به صورت صدقه و چه به صورت مواسات و يا ايثار، از مهم ترين اعمال خير و نيك اخلاقي است كه آثار متعدد فردي و اجتماعي در زمينه خودسازي و تزكيه نفس و رفع اختلافات طبقاتي دارد و هر چه از عنصر اخلاص بهره بيشتري ببرد، از ارزش معنوي والاتري برخوردار است و در تكامل ملكات نفساني تاثير بيشتري مي گذارد و در اين زمينه، سيره عملي دخت گرامي رسول اكرم(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، مي تواند بهترين اسوه اخلاقي براي زنان و مردان مومن باشد.

پانوشتها:

1-نهج الحياه (فرهنگ سخنان فاطمه) ص217، ح .164
2-غررالحكم، ص 395، ح .9136
3- همان، ح .9147
4- رياحين الشريعه (بانوان دانشمند شيعه)، شيخ ذبيح الله محلاتي، ج1، صص 184-.185
5- ر.ك. لسان العرب، ج 1، ص .148
6- بحارالانوار، ج 71، ص .231
7- ر.ك: منتهي الآمال (زندگاني چهارده معصوم(ع)، شيخ عباس قمي، صص 159-.160
8- ميزان الحكمه ، ج 10، صص 456-.459
9- اصول كافي، ج 4، ص .508
10- غررالحكم، ص 396، ح .9171
11- نهج الحياه ، صص 131-133، ح .62
12- مجمع البيان، شيخ طبرسي، ج 10، ص .617

احسان به ديگران

بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» 
ماه اسفند در آستانه‌ي عيد نوروز يك خانه‌تكاني مي‌شود و ما هم بايد يك خانه‌تكاني بكنيم. يعني ببينيم اگر غبار غم بر چهره نشسته آن غبار را برطرف كنيم. برطرف كردن غبار غم مهم‌تر از برطرف كردن غبار از تلويزيون و پنكه و فرش است. غم است كه ما مي‌توانيم برطرف كنيم. البته بعضي غمها را نمي‌توانيم برطرف كنيم. يكي پير است مي‌خواهد جوان شود، خوب دست ما نيست. اما كمك‌هاي مالي را مي‌توانيم بكنيم. هفته‌ي احسان اسمش را گذاشتند، كار خوبي است. من مي‌خواهم امروز راجع به احسان يك بحثي بكنم. بحث خيلي بحث پرمايه‌اي است. يعني حدود سي، چهل تا آيه‌ي قرآن است به هم جوش دادم و يك بحث خوبي درآمده است. براي هميشه خوب است. خوب است كميته‌ي امداد اين نوار را ضبط كند در مقرهايي كه مي‌خواهد از مردم كمك بگيرد اين نوار صوتي را در چادرها و مقرها بگذارد. انگيزه‌‌هاي احسان يك بحث است. عرض كنم به حضور شما كه بيست تا آيه است. شيوه‌هاي احسان ده تا آيه نوشتيم. بعد خصوصياتش، حالا ببينيم چقدر مي‌توانيم. اول انگيزه‌هاي احسان، چگونه خدا ما را به احسان تحريك مي‌كند. انگيزه مي‌دهد.
موضوع: احسان به ديگران، انگيزه‌ها، انگيزه‌هاي احسان:

1- اموال و امكانات از خداست
 

1- از تو نيست. از خداست. هرچه عربي مي‌خوانم قرآن است. «مالِ اللَّه‏» (نور/33) مال براي خداست. «رَزَقَكُمُ اللَّهُ» (مائده/88) خدا به تو داده است. بانك كه مي‌رويد فوري پول به شما مي‌دهد، چون مأمور بانك مي‌داند كه اين پول براي خودش نيست. چون مي‌داند پول براي او نيست، تا مي‌گوييم: اينقدر مي‌خواهيم مي‌گويد: چشم! ما بدانيم براي ما نيست. تلويزيون براي من نيست. كتك‌هايش را بلال خورد. تبعيدش را ابوذر كشيد. امام كاظم زندانش را رفت. زجرش را ديگران كشيدند. صدها هزار جوان تركش و اسير و شهيد و مشكل پيدا كردند، تا اين دوربين را از طرفدارهاي شاه گرفتند و به طرفداران نظام دادند. بايد بداند براي من نيست. از تو نيست آيه‌اش اين است. «رَزَقَكُمُ اللَّهُ» يعني بايد خدا به تو بدهد.
2- وسيله‌ي امتحان است. مال وسيله‌ي امتحان است. حضرت سليمان مي‌گويد: «هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَني‏» (نمل/40) اين نعمت‌هايي كه من دارم، فضل خداست. خدا مي‌خواهد من را امتحان كند. «أَ أَشْكُر» آيا شكر مي‌كنم يا شكر نمي‌كنم؟ بدانيم امتحان است. آدم اگر بفهمد امتحان است يك خرده... «لِيَبْلُوَني‏ أَ أَشْكُرُ»، «لِيَبْلُوَني‏» يعني خدا مي‌خواهد من را آزمايش كند.
3- جبران مي‌شود. خدا جبران مي‌كند. تو بده خدا جبران مي‌كند. مي‌گويد: «فَهُوَ يُخْلِفُه‏» (سبأ/39) «يُخلِفُه» يعني خليفه، خليفه جانشين، مي‌گويد: تو بده جايش را پر مي‌كنم. مادر فكر نكند كه اگر به بچه‌اش شير نده، شيرش مي‌ماند. اگر شيرت را به بچه‌ات دادي، جايش پر مي‌شود.
آيت‌الله حائري در شيراز يك مثلي داشتند، مثل قشنگي است. مي‌گفت: سيني ميوه را كه نزد شما مي‌آورند، اگر براي خودت برداشتي، اين را مي‌برد، رد مي‌شود. به كس ديگري مي‌دهد. اما اگر سيني ميوه را اينجا آوردند، براي خودت برنداشتي به اين دادي. تا مادامي كه به اين و آن بدهي، اين را مقابل تو نگه مي‌دارند. مال هم همينطور است. اگر به اين و آن دادي، خدا اين مال را مقابل تو نگه مي‌دارد. اگر فقط براي خودت برداشتي، مي‌گذرد. اينهايي كه سقف مي‌زنند، آجر را مي‌گيرند، مي‌چسبانند. اگر اين آجر را رد كرد، يكي ديگر مي‌گيرد. اما اگر آجر را در دستش نگه داشت، آن هم كه پايين است، آجر را نگه مي‌دارد. شير را بدهيم جايش پر مي‌شود. آجر را بچسبانيم يكي ديگر دستت مي‌دهند. ميوه را به اطرافيانت هم بده براي تو نگه مي‌دارند. «فَهُوَ يُخْلِفُه‏»...

2- بازگشت نيكي به خود انسان
 

4- به خودت برمي‌گردد. «إِنْ أَحْسَنْتُمْ...» بگوييد، هركس بلد است بگويد...«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ» (اسراء/7) من اگر خانه‌ي شما آمدم خوب سخنراني كردم، شما هم كه بنا باشي خانه‌ي مرا خوب مي‌سازي. اگر من سَمبل كردم، شما هم كه خانه‌ي ما بنايي مي‌آيي سمبل مي‌كني. همه‌ي كارها سرهم بندي مي‌شود. خوبي‌ها به خودتان برمي‌گردد. يك ليوان آب دست مردم بدهي، يا به خودت آب مي‌دهند، يا به نسلت آب مي‌دهند. قرآن قول داده است. گفته: خير برسان، خير مي‌بيني. در نماز هم همينطور است. اگر مشتري آمد، صداي «قد قامت ‌الصلاة» هم آمد. هم مي‌گويد: «قد قامت‌ الصلاة» هم مشتري آمده است، اگر ترجيح دادي رفتي نماز اول وقتت را در مسجد خواندي، عصري دو تا مشتري بهتر مي‌آيد. اما اگر دهانت از اين مشتري پر از آب شد، دل از اين يك مشتري نكندي، عصري دو تا مشتري مي‌آيد در دكانت مي‌ايستد، لحظه‌ي معامله مي‌گويد: مي‌داني برويم يك دكان ديگر. معطل مي‌كند و آخر هم از تو نمي‌خرد. حديث داريم تا انسان در خانه‌ي خدا و مسجد است، خدا هم براي او خير مقدر مي‌كند.
5- تو هم يك روزي نياز پيدا مي‌كني. فكر نكن هميشه همينطور است. دنيا پايين و بالا دارد. امروز وضعت خوب است. از كجا معلوم سال ديگر چطور باشي. ده سال ديگر چطور باشي. اينها فكر مي‌كنند كه اگر خارج رفتند خوش هستند. خيلي‌ها مي‌گفتند: خوشا به حال زن شاه كه زن شاه شد! به چه سرنوشتي مبتلا شد؟ آن زنهاي ايران هم كه داغ ديدند آن هم پسرش خودش را كشت، او هم داغ ديد! اينطور نيست كه اگر شما بلژيك و اتريش و كانادا و آمريكا بروي، از قهر خدا فرار كني. زهر مار براي هركجا مقدّر باشد، مي‌رسد. خير، خير مي‌آورد، شَر، شر مي‌آورد.

3- احسان به ديگران، شكر نعمت‌هاي الهي
 

6- خدا به تو احسان كرده است. مي فرمايد: به قارون مي‌گفتند: «أَحْسِن‏» (قصص/77) به ديگران احسان كن. «كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْك‏» خدا به تو احسان كرده است. تو هم به ديگران احسان كن. «أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّه‏» قرآن بزرگترين آيه‌اش، بزرگترين آيات قرآن كه يك صفحه و چهارده سطر است، آيه‌ي چهارده سطري ما در قرآن نداريم. فقط يك آيه داريم. آن هم مربوط به حقوق است. در آن حقوق مي‌گويد: «وَ لا يَأْبَ كاتِبٌ أَنْ يَكْتُب‏» (بقره/282) اگر دو نفر معامله دارند، سواد ندارند، به يك نويسنده گفتند: اين سند را براي ما تنظيم كن، بنويس، ناز نكن «كَما عَلَّمَهُ اللَّه‏»! «كَما عَلَّمَهُ اللَّه‏» يعني خدا به تو سواد داده است. به شكرانه‌ي اين سواد حالا يك نامه براي ايشان بنويس. «أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّه‏» به شكرانه‌ي اين پول، پول بده. به شكرانه‌ي اين سواد، سواد بده. به شكرانه‌ي اينكه شما يك پزشك از اين روستا هستيد، در سال پنج بار خودت در اين روستا برو، يك اتاق بگير، و بگو: من بچه‌ي اين روستا هستم. رفتم درس خواندم پزشك شدم. به شكرانه‌ي اينكه آب و هواي اين روستا را خوردم، سالي پنج روز در اين روستا مي‌آيم. هر آيت‌اللهي سالي ده روز، بيست روز وطن خودش برود. از شيراز است، شيراز برود. از اردبيل است، اردبيل برود. از تبريز است، تبريز برود. اگر سالي چند روز در شهر خودمان باشيم، در روستاي خودمان باشيم همه به نوا مي‌رسند. اين هم يك معناي عدالت است. خيلي كار داريم تا عدالت شود.
اين هدفمند شدن يارانه‌ها، يك قدمي است. وگرنه ما بايد همه چيزمان عدالت باشد. بعد از سي و دو سال چشممان را باز مي‌كنيم ببينيم اِ... در درون خودمان عدالت نيست. يعني يك پولي كه در صدا و سيما مي‌آورند خرج دين كنند، يك ميليارد ششصد ميليون، هفتصد ميليون با كم و زيادش براي صد هزار تا حاجي خرج برمي‌دارد. آنوقت نماز و امر به معروف و خمس و زكات ونمي‌دانم عفاف و همه‌ دين را دويست ميليون مي‌دهند، به حج ششصد ميليون مي‌دهند. خوب ببينيد ما در خودمان هم عدالت نيست. راستش را بخواهيد. عادل كسي است كه همه را با يك چشم ببيند. ما بايد به سمت اين برويم كه همه چيز يك شكل باشد. به چه دليل يكبار در يك خيابان پنج تا روضه‌خواني است و يك روستا هيچ آخوندي نمي‌رود؟ من خودم عادل هستم؟ خودم خواسته باشم وجداناً خودم را محاكمه كنم نمره‌ي صفر به خودم مي‌دهم. حالا مردم هرچه مي‌خواهند بگويند، بگويند. «و كم من ثناء جميل لست أهلا له نشرته‏» در دعاي كميل مي‌گويد: خدايا يك خوبي‌ها را در دهان مردم مي‌اندازي، ولي تو كه مي‌داني من اينطور نيستم.

4- احسان به ديگران، عامل گشايش در كارها
 

7- در كارت گشايش مي‌شود. گره باز كن، گره باز مي‌كنم. قرآن مي‌گويد: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏‏» (ليل/5) كسي كه به مردم كمك كند، بيننده‌ها بحث را در آستانه‌ي عيد نوروز نود گوش مي‌دهيد. خيلي خانه‌ها لباس نو ندارند، آذوقه ندارند، پول ندارند، مشكل دارند، اتاقشان كثيف است نمي‌توانند رنگ كنند. قرآن مي‌گويد: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏» اگر عطا كني، احسان كني. «وَ اتَّقى» تقوا هم داشته باشي. آخر بعضي‌ها احسان مي‌‌كنند تقوا ندارند. مثلاً پلو مي‌دهد كه در انتخابات رأي بياورد. دانه مي‌دهد كه تخم‌مرغش را بردارد. علف مي‌دهد كه شيرش را بدوشد. نه! «أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏»‏ يعني احسانش «في سبيل الله» براي خدا باشد. رنگي نداشته باشد.
آمده نزد من در ستاد نماز و اصرار مي‌كند يك مسجد مي‌خواهيم بسازيم. مي‌گويم: آقا اگر مي‌خواهي يك مسجد بسازي، مي‌گويد: مي‌خواهم در جاده بسازم. فلان جاده ساعتي هفتصد تا ماشين مي‌گذرد. مسجد كم دارد، يا ندارد. مي‌گويد: نه من مي‌خواهم در روستاي خودمان بسازم كه مردم روستايي بفهمند من اين را ساختم. مي‌گويم: آقا از من مشورت نكن. برو هرجا مي‌خواهي بسازي، بساز. پس معلوم مي‌شود براي خدا نمي‌خواهي بسازي. اگر مسجد براي مسافرها مي‌سازي، اين جاده مسافرش بيشتر است.
من سراغ دارم، الآن كه مي‌گويم مي‌دانم كجا را مي‌گويم.البته اسم نمي‌برم. سراغ دارم جايي را كه نود گوسفند جلوي هيأت با كم و زيادش مي‌كشند. حدود صد و پنجاه متري‌اش يك هيأت است كه يك گوسفند هم ندارد. افغاني‌هاي شيعه آنجا جمع مي‌شوند، يك دهه روضه مي‌خوانند يك گوسفند هم ندارند. كارگر هستند. و صد و پنجاه متر آن طرف‌تر نود تا گوسفند مي‌كشد. ما... اينكه امام زمان از مسجد‌الحرام شروع مي‌كند، يعني اول بايد مسجد را درست كرد. يعني بايد از مكه شروع كرد. يعني بايد از حزب‌اللهي‌ها شروع كرد. امام زمان از مكه ظهور مي‌كند يعني چه؟ پيامش چيست؟ شايد پيامش اين باشد كه بايد از اول از خودي‌ها شروع كنيم.
مي‌گويد: «فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى» ‏(ليل/10) كسي اگر احسان كند، تقوا هم داشته باشد، في سبيل‌الله باشد، گره‌هايش را باز مي‌كنيم. روانش مي‌كنيم. بيمه مي‌شود. در همين دنيا پاداش مي‌دهد. «لِلَّذينَ أَحْسَنُوا في‏ هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَة» (نحل/30) كساني كه كمك كنند در همين دنيا خير مي‌بينند نه آخرت! «في‏ هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَة» در همين دنيا، اينطور نيست كه فقط قيامت باشد. خيلي‌ها كه خير مي‌بينند در همين دنيا خير مي‌بينند.
كسي يك يادداشتي داشت به من داد. پسنديدم! گفت: راضي نيستم از رويش بنويسي. راضي نيستم فتوكپي‌اش را برداري. راضي نيستم در تلويزيون بگويي. يك خرده مطالعه كردم ديدم چيزهاي خوبي است، ولي حالا مي‌گويد: راضي نيستم به او دادم. خودش و دفترش همه پودر شد. و آدم هم داريم كه يادداشت‌هايش را در اختيار همه مي‌گذارد، و همه از آن استفاده مي‌كنند. يك چيزي به شما بگويم براي طلبه‌ها و دانشجوها و اساتيد دانشگاه و معلمين و شعرا و مداح‌ها و اينهايي كه كار فرهنگي مي‌كنند، صدا و سيما و اصلاً اگر يك چيزي را من توليد كردم، ديگران پخش كردند اين براي قيامت من مي‌ماند. حديثي كه من مطالعه كردم بگويم، معلوم نيست براي قيامت من هم باشد. چون يا براي پول است، البته من از تلويزيون هيچ پولي نمي‌گيرم. درسهايي از قرآن يك قران نگرفتم. ولي پست كه گرفتم، بالاخره وقتي در تلويزيون هستم، مشهور مي‌شوم. من را مي‌شناسند. من يك مقامي كسب كردم. هرچه خودم بگويم، يا براي پول است، يا براي پست. معلوم نيست خدا در آن باشد. اما اگر يادداشت مرا شما برداشتي يك جايي گفتيد، چون مردم كه نمي‌دانند قرائتي چه كسي است. شما از يادداشت من استفاده كردي، مردم استفاده كردند، با امام صادق و حرف‌هاي امام صادق آشنا شدند. با فرمايشات امام صادق آشنا شدند. آنجا ديگر مردم با اسلام آشنا مي‌شوند، قرائتي هم مطرح نيست. آن براي قيامت مي‌ماند. هركاري را كه ديگران كردند ذخيره‌ي قيامت است. وگرنه حالا من بگويم، شبكه‌ي يك توليد كرده براي شبكه‌ي دو، شيراز توليد كرده به اصفهان بده. اين شعر را من گفتم، مداح ديگري بخواند. آن جاهايي كه خودمان مطرح هستيم، معلوم نيست قيامت باشد، شايد باشد شايد نباشد. پنجاه درصد است. اما اگر ديگري از ما استفاده كرد و اسم ما را نبرد، ولي مردم به خير رسيدند، ولي مردم ما را نشناختند، آنجا كه به خير رسيدند و ما را نشناختند، آن را براي قيامتتان برايش حساب باز كنيد. وگرنه من مي‌توانم يك سطل زباله به شهرداري بدهم، بنويسم باني اين سطل زباله محسن قرائتي بر پدر و مادر كسي كه ته سيگار بياندازد لعنت! (خنده حضار) يك سطل زباله مي‌گذارم هم خودم را مطرح مي‌كنم و هم به همه فحش مي‌دهم. اگر نفهمند چه كسي هستي براي قيامتت مي‌ماند. صلواتي بفرستيد. (صلوات حضار)

5- انفاق و صدقه، عامل دفع بلا
 

8- اگر احسان كردي بيمه مي‌شوي، همين صدقه دفع بلا مي‌كند. بهترين راه بيمه شدن كمك به فقرا است. ما را خانه‌ي يك آقايي بردند. نمي‌دانم چه بگويم. اصلاً آدم زبانش بسته است. اين بزرگوار گفت كه چون شما به درد تبليغ مي‌خوري، بلند شو يك دعايي بخوانم و تو را بيمه كنم. بلند شو بايست يك چيزي بخوانم و تو را بيمه كنم. ما هم گفتيم: چشم! گفت: بلند شو بايست. يك مرتبه دست‌هايش را آورد روي سر من چنين كرد (با بيان حركت) گفتم: آقا اصلاً من مي‌خواهم سگ مرا بخورد. (خنده حضار) مي‌خواهم سگ مرا بخورد و تو اين رقمي مرا بيمه نكني. اينها بازي است. اين حقه‌بازي‌ها چيست درآوردي؟ راه بيمه احسان به فقرا است. به فقرا كمك كن خدا بيمه‌ات مي‌كند. زكات بده كشاورزي‌ات خوب مي‌شود. نماز باران بخوان، باران مي‌آيد. صدقه بده، كمك به فقرا، ياد خدا، بيمه مي‌شوي. آيت‌الكرسي، قرآن اينها بيمه مي‌كند. خيلي از اينهايي كه چيز مي‌كنند اين دكان است. گفتم: آقا من مي‌خواهم سگ مرا بخورد، اين رقمي... «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي‏» (بقره/256) قرآن مي‌گويد: راه حق و باطل روشن است. نيازي به سوتكي و فوتكي نيست.
«مَا كَانَ الْمُؤْمِنُ فِي عَوْنِ أَخِيه‏» (كافي/ج2/ص200) حديث داريم تا مادامي كه انسان به فكر كمك به برادرش است مي‌خواهد احسان كند، خدا هم با آنهاست. خوش عاقبت مي‌شود. امام كاظم مي‌فرمايد: «إِنَّ خَوَاتِيمَ أَعْمَالِكُمْ قَضَاءُ حَوَائِجِ إِخْوَانِكُم‏ وَ الْإِحْسَانُ إِلَيْهِمْ مَا قَدَرْتُم‏» (بحارالانوار/ج72/ص379) اگر مي‌خواهيد عاقبت‌ بخير شويد، آخر بعضي‌ها مي‌گويند: دعا كن خدا عاقبت ما را بخير كند. مي‌گويم: يك چك بده. شب عيد است يك چك بده با آن عاقبتت بخير مي‌شود. پولهايش را نگه داشته مي‌گويد: التماس دعا! به همه مي‌گويد: التماس دعا، يك قران هم به كسي نمي‌دهد. آقا التماس دعا نگو پول بده.
يك پدر بزرگي داشت به قم مي‌آمد. قديم قم حالا هم سفال فروشي دارد، منتهي سفال‌هاي سوتكي هم داشت. اين سوت‌هايي هست كه در زمين ورزش مي‌زنند، فلزي است. آن زمان گلي بود. نوه‌ها دورش جمع شدند گفتند: پدر بزرگ قم مي‌روي يك سوتك هم براي من بياور. همه گفتند: يك سوتك، يك سوتك، يك سوتك، يكي از اين نوه‌ها يك، يك قراني كف دست پدر بزرگ گذاشت و گفت: آقاجان! يك سوتك هم براي من بياور. گفت: سوتك تو صدا خواهد كرد. چون همراه با پول بود. اگر چك كشيدي و گفتي التماس دعا، دعايت مستجاب مي‌شود. وگرنه به همه بگو: التماس دعا و يك قران به كسي نده. گاهي وقت‌ها ما فكر مي‌كنيم اگر همه‌ي انگشت‌هاي ما انگشتر باشد، خدا ما را حفظ مي‌كند. اين عقيق يمني است، اين فيروزه مشهد است. نمي‌دانم اين چيست. همه‌ي انگشت‌هايش پر از انگشتر است، فكر مي‌كند اين حفظش مي‌كند. نه آقا يك انگشتر دست كن آن سه تا انگشتتر را به سه نفر ديگر بده خدا حفظت مي‌كند. تو همه‌ي انگشت‌هايت را پر از انگشتر كردي، مي‌خواهي اينها تو را حفظ كند. بايد يك كمكي هم بكني. «إِنَّ خَوَاتِيمَ أَعْمَالِكُمْ» اگر مي‌خواهيد خوش عاقبت شويد، احسان كنيد. شب عيد است. هركسي تكان بخورد. همه تكان بخوريم خوب مي‌شود.
يكوقتي در دانشگاه، دانشجوها آمدند گفتند: آب سرد است. ما ديديم به مسئولين بگوييم، خواهند گفت: بنويس. او مي‌گويد: به روابط عمومي بگو. او مي‌گويد: به ذي‌حسابي بگو. او مي‌گويد: به جمع‌بندي. او مي‌گويد: به برنامه‌ريزي. كارهاي اداري جان آدم درمي‌آيد. گفتيم: بچه‌ها همه دست در كيسه كنيد. از يك ريال تا ده هزار تومان. هركس هرچه دارد بدهد، سريع در فاصله‌ي دو دقيقه نمي‌دانم شد يا نشد، دانشجوها پانصد هزار تومان دادند. دختر و پسر! پول چند تا آب گرمكن. بعد هم گفتم: يا اين را وصل كنيد، يا از دانشكده‌ي مهندسي يك ميني‌بوس دانشجوها مي‌آيند خودشان هم وصل مي‌كنند. اين دانشجوها مهندسي نيستند پول مي‌دهند، آنها هم وصل مي‌كنند. اگر بسيح شويم در كشور ما فقر نيست. امام فرمود: اگر مردم زكات بدهند فقيري روي كره‌ي زمين باقي نمي‌ماند. اميرالمؤمنين فرمود: هرجا شكم گرسنه‌اي است، بغل او يك كسي دو پرس خورده است، با پپسي و كوكا مي‌خواهد هضمش كند. ما خيلي مي‌خوريم. به چاق‌ها كه مي‌گوييم: يك خرده خودت را لاغر كن، مي‌گويد: چه بخورم كه لاغر شوم؟ يعني او هم كه مي‌خواهد لاغر شود، مي‌خواهد بخورد. (خنده حضار) مي‌گويد: چه بخورم كه لاغر شوم؟ لاغري‌اش هم از نوع خوردن ‌مي‌خواهد. اگر مي‌خواهيد خوش عاقبت شويد، به فقرا كمك كنيد. خدا دوستتان دارد. قرآن مي‌گويد: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنين‏» (بقره/195) كسي اهل احسان باشد، محسن يعني نيكوكار! اگر كسي اهل احسان باشد، خدا او را دوست دارد.
9- در قيامت امنيت دارد. قرآن مي‌فرمايد: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» (نمل/89) اگر كسي در دنيا به ديگران كمك كند، در قيامت از ناراحتي‌ها در امان است. خدا ده برابر پاداش مي‌دهد. قرآن مي‌گويد: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» (انعام/160) هركس كار خير بكند، ده برابر ثواب مي‌برد.

6- احسان به ديگران، مايه‌ي آمرزش گناهان
 

10- از گناه‌ها پاك مي‌شود. قرآن مي‌گويد: «أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً» (مائده/12) اگر با وام به كسي كمك كردي، مشكلش را حل كردي، «لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُم‏» گناهانت را مي‌بخشم. پس ببينيد بيمه مي‌شوي، گناهانت را مي‌بخشد. محبوب خدا مي‌شوي. روحت روان مي‌شود. «فَسَنُيَسِّرُه‏» (ليل/7) يعني روانت مي‌كند. يعني هركاري برايت، هيچ كاري ديگر برايت مشكل نيست. مي‌گويي: اين چيزي نيست. خوش عاقبت مي‌شوي، اينها همه انگيزه‌هاي احسان است.
11- از گردنه‌ها عبور مي‌كني. قرآن آيه دارد مي‌گويد: «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ،وَ مَا أَدْرَئكَ مَا الْعَقَبَةُ،فَكُّ رَقَبَةٍ،أَوْ إِطْعَامٌ فىِ يَوْمٍ ذِى مَسْغَبَة،يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ،أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَترَْبَةٍ» (بلد/11-16) الله اكبر! مي‌گويد: از گردنه‌ها نمي‌خواهي بالا بروي. خيلي‌ها كه مي‌خواهند كوهنوردي كنند فكر مي‌كنند اگر از كوه‌هاي سخت بالا بروند، مقام بالاتري دارند. همينطور هم هست. مي‌گويد: اگر مي‌خواهيد روي قله‌ي كوه‌هاي سخت برويد، از گردنه‌ها عبور كنيد، «فَكُّ رَقَبَةٍ» يك اسير را آزاد كن. شب عيد است، يكي از اينهايي كه بدهكار هستند را آزاد كن و خدا جبران مي‌كند.
بعضي‌ وقت‌ها خودت هم كمك نكن، بگو: آقا من اين را مي‌دهم شما هم كمك كنيد. ممكن است پول شما خيلي نباشد. بنده به لطف خدا كتاب تفسير نور، كتاب سال جمهوري اسلامي شد. رييس جمهور وقت پنجاه سكه به ما داد. چند روز به عيد نوروز بود. ما يك خرده قرض داشتيم به يكي كسي داديم. يك چند تا سكه را هم به رييس زندان زنگ زديم، كه آقا يكي از اين زنداني‌هايي كه به خاطر يك مبلغ كمي گرفتار است اين سكه‌ها را بگير و آزادش كن. بعد گفتم: هنر نيست يك قاشق ماست در دهان كسي بگذاري. يك شير پيدا كن، اين قاشق ماست را به شيرها بده، آن شيرها هم همه... بگوييد... ماست شود. يك چند تا پولدار را به آنها تلفن كرديم گفتيم: آقا يك چند تا سكه رييس جمهور به ما داده. اينها را به شما مي‌دهيم. شما پولدار هستيد، من طلبه هستم. ولي شما هم بياييد كمك كنيد، خلاصه تلفن و ملاقات با اين و آن، و آنها هم وقتي ديدند ما چند تا سكه گذاشتيم يك ده تا سكه ما گذاشتيم. آنوقت آنها هم چند برابر دادند. شب عيد نوروز 473 نفر از زندان آزاد شدند. يك لوتي‌گري بكنيد. بگو: آقا من ده ميليون مي‌دهم. از دم نفري دو ميليون بدهيد. پنج ميليون من مي‌دهم. از دم نفري صد هزار تومان بدهيد. آقا هزار تومان من مي‌دهم، شما هم نفري هزار تومان بدهيد. اين نخ‌هاي ريز اگر به هم تاب بخورد، طناب مي‌شود. خيلي كار مي‌شود كرد. اصلاً در كشور ما كاري نيست كه نشود انجام داد. كار نشد ندارد. اين را از قديم گفتند. همه كاري مي‌توانيم. بياييد شب عيدي، لااقل آنهايي كه مجرم نيستند. حالا يك كسي چاقوكش است، تروريست است.آنها خوب، ولي افرادي هستند حالا رفته پايش را روي ترمز بگذارد روي گاز گذاشته است. خوابش برده است. دكانش سوخته است. يك مرض قلبي، بدني پيدا كرده است، چند ميليون خرج عمل جراحي شده است. آدمي هم كه پول ندارد مي‌تواند كار بكند. شب عيد دو روز همه‌ي دكترهاي ايران مجاني بيمار ببينند. لازم هم نيست پول نقد بدهد. يك كسي به يك بازاري گفت: صد هزار تومان بده با شش ماه مدت! بازاري يك خرده فكر كرد و گفت: پول ندارم مدت هرچه بخواهي مي‌دهم. (خنده حضار) آدم‌هايي هم كه مي‌ميرند، پول مي‌دهند برايش نماز استيجاري. مي‌گويند:آقا اين پول را بگير يك سال نماز قضا بخوان. يا يكسال روزه قرضي بگير. يك نفر مي‌گفت: والله ديگر من حال نماز قضايي و روزه قضايي، حال نماز و روزه استيجاري ندارم ديگر پير شدم. اما خواب استيجاري اگر كسي دارد به من بده. پول بده من برايش مي‌خوابم. حالا ممكن است يك دكتر بگويد: آقا من فعلاً پول ندارم. ولي مي‌توانيد در آستانه‌ي عيد نوروز دو ساعت هرچه مريض آمد پول نگيريد. به خصوص اگر اينها رنگ مذهبي داشته باشد كه براي روز قيامت شما هم مي‌ماند. رنگ مذهبي هم نداشته باشد كمك به مردم براي روز قيامت مي‌ماند. انشاءالله!

7- بي‌توجهي به محرومان، عامل دوزخي شدن
 

12- اگر بي‌توجهي كنيم، جهنم مي‌رويم. قرآن مي‌گويد: اهل بهشت از اهل جهنم مي‌پرسند: «ما سَلَكَكُمْ في‏ سَقَرَ» (مدثر/42) چطور جهنمي شديد؟ مي‌گويند: به چهار دليل! «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ» (مدثر/43) ما پاي بند به نماز نبوديم. دو ساعت با هركس و ناكسي حرف مي‌زديم، پنج دقيقه حال نماز خواندن را نداشتيم. چه گناهي كرديم كه حرف زدن با مخلوق براي ما روان است، حرف زدن با خالق براي ما سنگين است. چه گناهي كرديم؟ حديث داريم اولين سيلي كه خدا به انسان مي‌زند در مقابل گناهانش اين است كه از نماز لذت نمي‌برد. اين بزرگترين سيلي است. بزرگترين سيلي مرد به زنش چيست؟ اين است كه زنش احساس كند اين مرد او را نمي‌خواهد. دوستش ندارد. نمي‌خواهد با او حرف بزند. يا به عكس! مرد مي‌گويد: زن من من را نمي‌خواهد. نمي‌خواهد با من حرف بزند. خيلي تلخ است. در قرآن «وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ» (بقره/174) داريم. اينهايي كه مي‌گويم حديث است. حديث داريم اولين سيلي كه خدا به انسان مي‌زند اين است كه مزه‌ي عبادت را از او مي‌گيرد. چرا حال نداريم؟ دو ساعت حرف زدي. خوب پنج دقيقه هم با خدا حرف بزن. اصلاً مگر خدا را دوست نداري؟ اگر خدا را دوست داري چرا با او حرف نمي‌زني؟ خدا دوست داشتني است. ديديد دو سه روز هواي تهران چه شد، داشتيم خفه مي‌شديم؟ ديديد اگر برف نيايد، اين برف‌هايي كه مي‌آيد، اينها هندوانه‌ها و خربزه‌هاي تابستان ما است. كوه‌ها مأمور هستند اين برف‌ها را نگه دارند.
بسيار خوب باقي‌اش بماند ولي شيوه‌هاي احسان:

8- احسان به ديگران در شكل‌ها و شيوه‌هاي گوناگون
 

1- سريع احسان كنيد. قرض الحسنه يكي اين است كه سريع، «فَاسْتَبِقُوا» (بقره/148) «يُسارِعُون‏» (آل‌عمران/114) در هر شرايطي كمك كنيم. «فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ» (آل‌عمران/134) اينطور نيست كه حالا خودمان هم گرفتار هستيم. اتفاقاً اگر گرفتاري باز هم كمك كن، ممكن است به خاطر همين كمك گرفتاري خودت هم حل شود. كسي آمد گفت: آقا من براي ازدواج بچه‌ام به هر دري مي‌زنم نمي‌شود. چند سال است دنبال مورد مي‌گردم. چه كنم؟ گفتم: نذر كن كه اگر موردي حل شد، يك دختر را جهازيه بدهي، يك پسري را داماد كني حالا يا كلاً يا بعضاً. يا كمكش كني يا مطلقا همه‌ي خرجش را بدهي، يا مقداري خرجش را بدهي. گره را باز كن، گره‌ات باز مي‌شود. گره را باز كن، گره باز مي‌شود. سريع باشد. حتي اگر فقير هم هستيد باشد.
خدا در قرآن تعريف مي‌كند، مي‌گويد: حضرت موسي تحت تعقيب فرعون بود. وارد منطقه‌ي مدين شد، ديد دو خانم كنار ايستادند. گفت: چرا كنار هستيد؟ گفتند: ما مي‌خواهيم بزغاله‌هايمان را آب بدهيم، لب چاه مرد است. تنه‌ي ما به تنه‌ي مردها مي‌خورد. گفت: بده من بزغاله‌ها را آب بدهم. خدا تعريف مي‌كند. مي‌گويد: ببين موسي كمك به خلق كرد. احسان كرد ولو در حال فرار! ولو غريب! ولو گرسنه!ولو دست تنها! بدون پيش شرط! بدون اينكه نگاه به دخترها كند و عاشق شود. بدون اينكه وامدار باشد. يعني در هر شرايطي بايد كمك كنيم. حتي در حال نماز، حضرت امير در نماز انگشترش را داد. نگفت: بنشين نمازم تمام شود. حتي در حال طواف! امام طواف مي‌كرد، يك نفر هم از بيرون طواف مي‌كرد چنين مي‌كرد. امام فرمود: به تو نيست؟ گفت: چرا. گفت: خوب برو ببين چه كار دارد؟ گفت: آقا در حال طواف هستم، گفت: طواف را ول كن. طوافت را بشكن و برو ببين مردم چه مشكلي دارند. حتي در حال اعتكاف، امام صادق فرمود: مردي به امام حسن مراجعه كرد، مشكلي داشت. امام اعتكاف خودش را به هم زد، دنبال او رفت. اعتكاف يعني سه روز از مسجد بيرون نيا. دو روز و نصفي مانده، نصف ديگر از آن مانده است. اما كسي كاري دارد مي‌گويد: بيا، طوافت را، اعتكاف را بشكن. اعتكاف را بشكن. ديگر چه چيزي را گفتيم بشكن؟طواف را بشكن. نماز را در حال ركوع انگشترت را بده. يعني در اهميت كمك به احسان به فقرا اينقدر مهم است.
حالا لازم نيست كمك مالي هم باشد. فرصت بده. آقا بدهكار است. «فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَة» (بقره/280) بگو: آقا من نمي‌توانم پول به شما ببخشم. اما مثلاً دو ماه را سه ماه مي‌كنم. يك ماه ديگر به شما مهلت مي‌دهم. چيزي هم كه دوست داريد بدهيد. نه آن لباس‌هايي را كه تنگ است و رنگش را نمي‌پسندي. از مد افتاده است. «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون‏» (آل‌عمران/92) هرچه دوست داري بده. هرچه دوست داري بده. يا مثلاً كه «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّه‏» (انسان/8) يك چيزي را بدهيد كه دوست داريد داشته باشيد. نه چيزي را كه دوست نداريد.
گاهي هم با زبان مي‌شود كمك مردم كرد. شما با زبانت دلالي كني. «مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً» (نساء/85) «شَفاعَةً حَسَنَةً» يعني دلالي خير بكني. آدم با زبانش گاهي مي‌تواند كمك كسي كند. به محتاج واقعي هم بدهيم. فقير واقعي نه فقير نما. بعضي‌ها هستند شكمشان سير است روي حرص فقيري مي‌كنند. نه! «لِلْفُقَراءِ الَّذينَ أُحْصِرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ» (بقره/273) يعني واقعاً فقير است، فقير واقعي است. به فقير واقعي سريع، بدون منت، بدون اذيت، از مالي كه دوست داريم. شب عيد است، هركس هرچه مي‌تواند كمك كند. كسي هم نگويد: نمي‌توانم كمك كنم. ببين اگر به من بگويند: چقدر مي‌دوي؟ مي‌گويم: من از الآن ديگر هيچي! خيلي چانه بزني، مي‌گويم: حالا شايد صد متر دويدم. اما يك گرگ دنبالم كند، سي كيلومتر مي‌دوم. ببينيد كسي نگويد: نمي‌توانم! هيچ‌كس نيست كه نتواند. همه مي‌توانيم. همه مي‌توانيم! همه مي‌توانيم.
اگر مثلاً فرض كنيد كه اين يك جواني است، دختري است، پسري است، هيچ كاري ندارد. هيچ پولي ندارد بدهد. خوب اين پيرمرد و پيرزن دارند خانه‌شان را مي‌شويند. بگو: آقا شيلنگ را به من بده من كمكت كنم. شما نمي‌توانيد در خانه شويي كمك كني؟ برف آمده، آقا شما پيرزني، پيرمردي، اجازه بده من برف پشت بام را پايين بريزم. من مي‌روم نان بگيرم، يك نان هم براي تو مي‌گيرم. آقا طبقه‌ي چهارم هستيم، طبقه‌ي سومي، كيسه‌ي زباله رامي‌آوريم كه كارمندهاي شهرداري ببرند. در راه پله‌ها مي‌بيني به طبقه‌ي دوم رسيديم. خوب تو كه داري نايلون خودت را مي‌بري، نايلون همسايه‌ات را هم ببر. مگر نوكرش هستم؟ چشمش كور شود خودش بياورد. بابا تو كه داري پايين مي‌روي، اين كيسه‌ي زباله را هم مي‌بري، آن را هم ببر. تو كه داري مي‌روي، خوب پوست خيار را كنار بزن. مگر من كارمند شهرداري هستم؟ اِ...
من خودم اينجا، در همين تهران يكبار شهردار شدم. داشتم مي‌رفتم ديدم اين كله‌پاچه‌اي تمام استخوان‌ها و سيراب شيردان‌هايي كه نخورده بود را در جوي ريخت. ترمز زدم گفتم: چرا شما اينجا ريختي؟ گفت: مگر شما شهردار هستي؟ گفتم: بله شهردار هستم. چرا ريختي؟ همه‌ي ما شهردار هستيم. اگر ديديم يكجايي آب پنير شور را پاي درخت مي‌ريزند، درخت خشك مي‌شود، بايد نعره بكشيم. منكر است. نهي از منكر كه فقط فكل نيست. اين هم كه درخت خيابان را مي‌خشكاند اين هم منكر انجام مي‌دهد. البته فكل هم منكر است. حالا دخترهاي فكلي نگويند: قرائتي گفت طوري نيست. نه آن هم گناه است. يك دانه مو هم نبايد بيرون باشد. حكم شرعي‌اش اين است. اما فقط آن نيست. ما خيلي‌وقت‌ها مذهبي هستيم قيافه‌ي ما هم مذهبي است، حزب‌اللهي است ولي راحت آب پنير شور را پاي درخت مي‌ريزيم خشك مي‌شود. راحت خيار مي‌خوريم پوستش را مي‌اندازيم هركس افتاد، به درك! گاهي هم به خيال ثواب مي‌رويم در حمام سدر مي‌زنيم، يكي افتاد به درك كه افتاد! غسل جمعه مي‌كنيم و حال آنكه مردم غسل واجب دارد هي مي‌گويد: آقا آفتاب زد، مي‌گويم: صبر كن ببينم! اين آقا دارد مستحب انجام مي‌دهد، او واجبش را هي پا به زمين مي‌زند. ما بايد يك بازنگري بكنيم. بايد خاك باغچه را عوض كنيم. يعني درست و حسابي يك مسلمان واقعي شويم. فعلاً نه شرقي هستيم، نه غربي هستيم، ولي مسلمان درست و واقعي هم كار دارد تا شويم. آن مسلماني كه در قرآن گفته است.
خدايا به ما توفيق بده درست اسلام را بشناسيم. همه اسلام را بشناسيم. به همه اسلام عمل كنيم. مزه‌ي اسلام را بچشيم و به ديگران بچشانيم.

شكرانه نعمت‏ها (1)

دانستنی ها و دل نوشته هایی به مناسبت روز احسان و نیکو کاری

اشارهاين روزها، چه اشك‏هايى كه از سر ندارى و رنج، بر زمين آرزو ريخته مى‏شود و چه دل‏هاى نازكى كه از سر اضطرار و ناراحتى شكسته مى‏گردد! دست‏هاى بى‏نيرو، چشم‏هاى پر اشك، قلب‏هاى آزرده، پاهاى ناتوان، سينه‏هاى خسته، دل‏هاى مضطرب، اتاق‏هاى سرد، محله‏هاى تاريك، شهرهاى بى‏روح، غروب‏هاى غمگين؛ همه و همه در آرزوى يك تكان فكر و انديشه و به اميد يك حركت خداجويانه و مهرورزانه از سوى نيكوكاران، در همه زمان‏ها، به ويژه روز احسان و نيكوكارى است.
اى كاش مى‏شد اين جهان كاشانه سبز
مى‏بود مهر و هم‏دلى در خانه سبز
اى كاش دهقان بشر همچون فرشته
مى‏شد طراوت‏بخش اين گلخانه سبز
اى كاش مى‏آمد ز عشق و هم‏نوايى
بر گلشن تاريك غم، پروانه سبز
فرهنگ خدمت و احساندانی که خدا چرا تو را داده دو دست؟
من معتقدم که اندر آن سرّی هست
یک دست به کار خویشتن پردازی
بادست دگر ز بی‏کسان گیری دست
حسّ بشری دنیا، بستری برای ساختن خانه آخرت است.
کار نیک، احسان به مردم، خدمت صادقانه به دیگران، لذّت بردن از کمک رسانی به محتاجان، ابزار و مصالحی است که «سرای آخرت» را برای انسان بنیان می‏نهد و آباد می‏سازد و این توفیقی است که در همه کس نیست و لطفی است الهی که بر دست برخی از بندگان شایسته جاری می‏شود و به مردم می‏رسد.
سیادت و سروری نیز به فرموده حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در سایه خدمت به مردم و دلسوزی برای آنان است: «سیّد القوم خادِمُهم»(1)
گاهی بعضی از اعضای بدن «بی حسّ» می‏شود و هیچ درد و جراحت و آزاری را درک نمی‏کند. این «عصب مُردگی»، گاهی هم در اندام روح بشر پدید می‏آید. آدم‏ها هم گاهی «احساس» خویش را از دست می‏دهند و از رنج دیگران و محرومیّت فقیران و نیازهای نیازمندان، تأثر و و تألّمی در خود حسّ نمی‏کنند و عضوی جدا شده از پیکره جامعه می‏شوند. این نیز نوعی «عصب مردگی انسانی» است.
اگر سعدی می‏گوید: «بنی آدم اعضای یک پیکرند ...»، الهام از فرموده حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است که آدمی‏زادگان را همچون اعضای یک جسد دانسته که همه با هم پیوند دارند و «چو عضوی به درد آورد روزگار دگـر عضـوهـا را نمـانـد قـرار».
حال اگر با درد یک عضو، عضو دیگر احساس درد نکرد، یا جدا شده از آن پیکر است، یا دچار «بی حسّی» است، یعنی نوعی «مُردگی»!
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
همدردی با مردمآنان که توفیق خدمت به دیگران دارند، حسّ حیات و عصب انسانیت آنان زنده و بیدار و فعّال است و در این خدمت، «لذّت روحی» می‏برند و «نشاط معنوی» می‏یابند و به خدا نزدیک می‏شوند، البته با چاشنی خلوص و انگیزه پاک.
به فرموده پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ : دو خصلت است که چیزی بالاتر از آن دو نیست: یکی ایمان به خدا، دیگری سود رساندن به بندگان خدا (..الّنفعُ لِعباد اللّه).(2)
اینان یک گروهند و بی‏خیالان بی‏درد و دور از مردم و بی‏عاطفه و خودخواه و خودمحور هم گروهی دیگر، فاصله بین آنان نیز از بهشت تا دوزخ است.
به آنان چه که برخی، پول نسخه و ویزیت ندارند؛ برخی با حسرت، شاهد پرپر شدن عزیز خویشند و توان مداوا ندارند؛ از بی‏بضاعتی خانه خراب می‏شوند و از تنگدستی، ترک تحصیل می‏کنند و به دلیل ناداری و مسکنت، از تفریحات سالم و سفرهای تابستانی و زمستانی و تغذیه کافی و لباس آبرومند محروم‏اند!
بعضی بر این مسلک‏اند که «من» راحت باشم، دیگران هر طور شوند، به من چه؟ «من» به رفاه و پول و امکانات برسم، اگر هزاران بینوای زمین‏گیر و اجاره نشینان فقیر و غصه‏دارانِ بیمار و بی‏دارو و خانواده‏های بی‏بضاعت و یتیمان بی‏سرپرست و مناطق محروم و اقشار آسیب‏پذیر وجود داشته باشند، به من چه ارتباطی دارد؟
اگر این «من» بت نیست پس چیست؟ و اگر این «منّیت»، درد نیست پس چیست؟
آنان که کمر همّت می‏بندند و «رنج خود و راحت دیگران» را می‏طلبند، چند قدم به مرز انسانیّت نزدیک‏ترند و نشان می‏دهند که «انسان»اند و «احساس» دارند. خدمت به هم‏نوع، یک پلّه از هزار پله صعود تا قرب خدا و رسیدن به کمال مسلمانی است و بی‏دردی هم یکی از آن دردهاست که خود را نشان نمی‏دهد و رفته رفته، «هویّت انسانی» را تحلیل می‏برد و از افراد، چیزی باقی نمی‏گذارد، جز مشتی تمنیّات سیری‏ناپذیر و هیکلی با روحیّات حیوانی و فاقد هر گونه «احساس بشری»، و... چه بیماری خطرناکی!
«ابن یمین» در دعوت به خدمت و همدلی و همدردی با همنوعان سرودهایی دارد، از جمله چنین می‏گوید:
نَبُوَد مهتری به روز و به شب
باده خوشگوار نوشیدن
یا طعام لذیذ را خوردن
یا لباس نظیف پوشیدن
من بگویم که مهتری چه بُوَد؟
گر بخواهی زمن نیوشیدن
همگنان را زغم رهانیدن
در رعایات خلق کوشیدن
توفیق خدمتلذّت بعضی در «خیر رساندن» به مردم است. این، توفیق الهی است. چنان نیست که هر کس متمکّن و موّجه بود، به این آسانی و بدون وسوسه‏های شیطانی، بتواند از موقعیت و ثروت و توانایی خود در راه خیر و خداپسندانه واصلاح معیشت مردم و رفع نیازها بهره بگیرد. خادمان خالص و مخلص، ستارگان زمینی‏اند که برای آسمانیان می‏درخشند و حجّت‏های الهی بر دیگران‏اند و خوشحال و خرسندند که مجرای فیض الهی و خیررسانی به بندگان قرار می‏گیرند.
امام علی ـ علیه‏السلام ـ درباره این گونه انسان‏های خدوم و خیّر که مورد عنایت خدایند می‏فرمایند:
«اِنّ اللّهَ خَلَقَ خَلقا مِن خَلقِهِ لِخَلقه، فَجَعَلَهُمْ لِلناسِ وُجوها و لِلمَعروفِ اَهلاً، یَفْزَعُ النّاسُ اِلیم فی حوائِجِهم، اُولئک الآمِنُون یومَ القیامة.»(3)
«خداوند، برخی از آفریده‏های خود را برای بندگانش خلق کرده است، آنان را مورد توجّه مردم و شایسته نیکوکاری قرار داده و مردم در نیازمندی‏هایشان به آنان روی می‏آورند. آنان در روز قیامت، ایمن و آسوده‏اند.»
به قول صائب تبریزی:
ای رهروی که خیر به مردم رسانده‏ای
آسوده رو، که بار تو بر دوش سائل است
گاهی کسانی قصد نیکی به دیگران دارند، امّا یا مجال نمی‏یابند، یا فرصت از دست می‏رود، یا عمرشان کفاف نمی‏دهد، یا وسوسه شیطان نمی‏گذارد، یا دلبستگی به دنیا یا تنبلی و بی‏حوصلگی مانع پدید می‏آورد، یا امروز و فردا می‏کنند، یا عوامل دیگر مانع این کار خیر می‏شود؛ از این رو غنیمت شمردن فرصت‏های خیررسانی و تباه نساختن فرصت مناسب، نشانه هوشیاری در کسب سعادت است.
امام باقر ـ علیه‏السلام ـ می‏فرمودند:
«اِذا هَمَمْتَ بِخیرٍ فَبادِرْ، فانّک لاتدری ما یَحْدُث.»(4)
«هر گاه تصمیم به کار نیکی گرفتی، درنگ مکن و در انجام آن بشتاب، چون نمی‏دانی که چه پیش خواهد آمد!»
آنان که در راه خیر کوشایند، بندگان خاصّ پروردگارند که توفیق خدمت یافته‏اند. مدال «خدمت» بر سینه دارند و دلی پرمهر در آغوش، گروه خونشان با مردم یکی است و همسایه دیوار به دیوار غم‏ها و شادی‏های مردمند. بار مردم را می‏بندند و گره از کارشان می‏گشایند. خدمت بی منّت را عبادت می‏دانند واجر و پاداش را تنها از خدا می‏خواهند، پرکارانِ کم ادّعایند، نه پرمدّعاهای کم کار! شعار را کار نمی‏دانند و کار را هم عار نمی‏شمارند. هر چه دارند، از مال و مقام و نفوذ و وجهه و دانش و توان و تخصّص، وقف بندگان خدا می‏کنند و این وقف‏نامه را به امضای خدا می‏رسانند و از اسارت دنیا رها می‏شوند.
کسی که تعلّقات مادّی و دلبستگی‏های دنیوی او را چنان اسیر ساخته که حاضر نیست از دارایی و توانایی خود، خرج راه خدا و خدمت به مردم کند، بیچاره و مسکینی است، در نِمای ثروتمندی، و اسیر و وابسته‏ای است، امّا در شکل و شمایل آزاد!
خوشا پیشتازان میدان این مسابقه، که گوی خدمت به مردم را از رقیبان می‏ربایند و در دفتر خدا امتیاز بیشتری برای خود ثبت می‏کنند. به گفته «میرزا افسر»:
آن کسی را بستایید که اندر همه عمر
بهر آسایش مردم قدمی بردارد
نیک مرد آنکه نگردد دل او هرگز شاد
مگر از خاطر کس، بار غمی بردارد
رمز و راز محبوبیّت
اینکه گفته‏اند:
هر چه کنی به خودکنی
گر همه نیک و بد کنی
سخنی حکیمانه و منطبق با رهنمودهای آیات قرآن و احادیث پیشوایان دین است. بازتاب عملکرد خوب و حسنات انسان و خدمت به همنوعان، در پرونده عمل و شخصیتِ دینی انسان متجّلی می‏شود و هر کس خادم مردم باشد، به خود و سعادت و آینده خویش خدمت کرده است و همین رفتار، سبب محبوبیّت نزد دیگران و حکومت بر دلها و نفوذ در جان‏ها می‏شود.
به فرموده حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ :
«جُبِلَتِ القُلُوبُ علی مَنْ اَحْسَنَ اِلیها وَ بُغْضِ مَن اَساءَ الیها.»(5)
«دل‏ها(ی انسان‏ها) بر این سرشته شده که هر که به آن‏ها نیکی کند دوست بدارند و هر که به آنان بدی کند، دشمن بدارند.»
در این زمینه، کلام علی ـ علیه‏السلام ـ نیز چنین است:
«مَنْ بَذَل معروفَهُ مالَتْ اِلیهِ القُلوُب.»(6)
«هر کس نیکی خویش را به دیگران نثار کند، دل‏ها به او گرایش می‏یابد.»
خادمان مردم، بر قلعه دل‏ها حکومت می‏یابند و فاتح دژ دل‏ها می‏شوند، بی‏آنکه سپاه و سواری داشته باشند و تیغ و تیری برکشند و برافکنند. سلاحشان همان خدمت به دیگران و اندوه‏زدایی از ایشان و گشودن بال رحمت و عاطفه بر آنان است.
تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن به دمی، یا درمی، یا قلمی یا قدمی
سعدی، در سروده‏های خویش با الهام از تعلیمات دینی، بر این امر مهّم بسیار پای فشرده و اشعار نغزی سروده است.
در یکی از سروده‏های خویش گوید:
مگردان غریب از درت بی‏نصیب
مبادا که گردی به درها غریب
بزرگی رساند به محتاج، خیر
که ترسد که محتاج گردد به غیر
به حال دل خستگان درنگر
که روزی تو دلخسته باشی مگر
درون فروماندگان شاد کن
ز روز فروماندگی یاد کن
نه خواهنده‏ای بر در دیگران؟
به شکرانه، خواهنده از در مران
نیکی به دیگران یا به خویش؟
وقتی مجموعه عالم هستی و نظام الهی حاکم بر آن، خدمت‏ها را بی‏پاسخ و پاداش نمی‏گذارد و خداوند، به اهل احسان و دستگیران از بینوایان پاداش عظیم و بی‏حساب می‏بخشد، پس می‏توان گفت، خدمت به مردم، نیکی به خویشتن است و چنین احسان‏ها و یاری‏هایی نه تنها گُم نمی‏شود، که به سوی خود نیکوکار برمی‏گردد. این مضمون بلند، که انگیزه آفرین و شوق‏انگیز است، در روایات متعدّدی مطرح شده است.
امام علی ـ علیه السلام ـ می‏فرمایند:
«مَنْ صَنَعَ مَعروفا فإنّما صَنَعَ الخیر لَنِفْسه و لا یَطْلُبُ مِن غیرهِ شُکْرَ ما اَوْلاهُ لَنِفْسِهِ.»(7)
«هر کس کار نیکی کند، به خودش نیکی کرده است و از دیگری پاداش و سپاس آن نیکی را که به خود کرده است، نخواهد.»
بازگشت ثمره احسان به خویشتن، هم در دنیاست، هم در آخرت. امّا از آنجا که آخرت سرای پاداش است، بیشترین رجوعِ ثمرات را باید در آنجا جست.
به قول صائب تبریزی:
تیره روزان جهان را به چراغی دریاب
تا پس از مرگ، تو را شمع مزاری باشد
در سخن دیگری، حضرت امیر ـ علیه السلام ـ از این نکته، چنین یاد می‏فرمایند:
«مَنْ عَلِمَ اَنّ ما صَنَعَ اِنّما صَنَعَ اِلی نفسِهِ لم یستَبْطِ النّاسَ فی شُکرِهم، وَلَمْ یستزِدْهُم فی مَودَّتِهم، فلا تلْتَمِسْ مِنْ غیرِکَ شُکْرَ ما اَتیْتَ اِلی نَفْسِک وَ وَقَیْتَ بِهِ عِرضَکَ.»(8)
«هر کس بداند که آنچه نیکی می‏کند به خودش می‏کند، مردم را به تأخیر در سپاس، نسبت نمی‏دهد و خواستار محبّت ورزیدن بیشتر مردم نمی‏شود. پس از دیگری مخواه که درباره آنچه به خودت نیکی کرده‏ای و آبروی خویش را حفظ کرده‏ای، سپاسگزاری‏ات کنند.»
کسی که با این دید، به عملکردها بنگرد، هرگز نه انگیزه «خدمت رسانی» خویش را از دست می‏دهد، نه از ناسپاسی و قدرنشناسی دیگران سست می‏گردد و نه در پی آن است که مردم از زحمات و خدماتش تقدیر و تجلیل کنند و بر او آفرین گویند و مراسم تکریم برایش برپا سازند.
آنکه برای خدا، به خلق خدا خدمت می‏کند، چشم داشت پاداش را هم تنها از خدا دارد و این مهم‏ترین عامل انگیزه آفرین است.
نباید پنداشت که زحمات هدر می‏رود و خدمت‏ها مورد توجّه قرار نمی‏گیرد، چرا که آنکه باید بداند و ارج نهد و پاداش بخشد، خداست و او کریم است و نیکی‏ها را پاداش مضاعف عطا می‏کند.
یکی از همسران پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل می‏کند که در خانه رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ گوسفندی ذبح شد و گوشت آن میان فقرا و همسایگان تقسیم گشت. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پرسید: چه باقی مانده است؟ گفتم: چیزی باقی نمانده است، جز یک پاچه گوسفند. حضرت فرمود: جز همین یک پاچه، بقیّه‏اش مانده است.(9)
در واقع، آنچه برای مصرف شخصی و خانواده مانده است، رفتنی است و آنچه که به دیگران احسان شده است، در بایگانی و ذخیره الهی ماندگار است و در شدیدترین روز نیازمندیِ انسان، به او بازمی گردد؛ با افزایشی چند برابر، و این وعده صادقِ الهی است.
عبدالرحمان جامی چه نیکو سروده است:
چند روزی زقوی دینان باش
در پی حاجت مسکینان باش
شمع شو شمع، که خود را سوزی
تا به آن بزمِ کسان افروزی
با بد و نیک، نکوکاری ورز
شیوه یاری و غمخواری ورز
ابر شو تا که چو باران ریزی
بر گل و خس، همه یکسان ریزی
باش چون بحر، زآلایش پاک
ببر آلایش از آلایشناک
گستره میدان خدمتوقتی طرف حساب انسان‏های خدوم، پروردگار کریم است، در زمینه احسان و خدمت، مجالی گسترده گشوده می‏شود.
خداوند، حتّی به نیّت هم پاداش می‏دهد. از این رو، پیوسته باید در اندیشه خیر رسانی به دیگران بود، که خود این اجر دارد و اگر توفیق جامه پوشانیدن بر اندام این نیت فراهم شد، چه بهتر.
در حدیثی از حضرت رضا ـ علیه السلام ـ روایت است:
«روز قیامت، مؤمن را در پیشگاه خدا نگه می‏دارند تا از او حساب بکشند، عهده‏دار حسابرسی خداست. پرونده عملش را بر او عرضه می‏کنند. با اولین نگاهی که به گناهانش می‏افکند، رنگش از چهره می‏پرد و به لرزه می‏افتد، آنگه حسناتش را می‏بیند و شادمان می‏شود و چشمش روشن می‏گردد. وقتی به پاداش‏های الهی چشم می‏دوزد، خوشحال‏تر می‏شود. آنگاه خداوند به فرشتگان دستور می‏دهد: پرونده‏هایی را بیاورید که مربوط به کارهایی است که انجام نداده‏اند. آن‏ها را می‏خوانند. می‏گویند: خدایا، به عزّتت سوگند، خودت می‏دانی که هیچ یک از این کارهای خیر را انجام نداده‏ایم. خداوند می‏فرمایند: درست است و راست می‏گویید، ولی نیّت انجام آن‏ها را داشتید، ما هم در پرونده اعمالتان نوشتیم. آنگاه بر همان نیّت‏ها هم پاداششان می‏دهند.»(10)
چه چیزی از این بهتر که انسان، در نیت و در دل، در اندیشه خدمت‏رسانی و گره‏گشایی باشد. تا از پاداش همین نیت هم بی‏بهره نماند.
پس، دامنه «صالحات و خیرات» بسی گسترده است. از خدمتِ به ظاهر ناچیز و کوچک هم نباید چشم پوشید، که همان نزد خدای متعال، عظیم است.
حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می‏فرمایند:
«مَنْ اَماطَ اَذیً عن طریقِ المسلمینَ کُتِبَ لَهُ حَسَنةٌ وَ مَنْ تُقُّبِلَتْ لَهُ حَسَنةٌ دَخَل الجَّنَة.»(11)
«هر کس چیزی را که مایه رنج و آزار مسلمانان است، از سر راهشان بردارد، برای او یک «حسنه» نوشته می‏شود و هر کس یک کار نیک از او قبول شود، به بهشت می‏رود.»
این حدیث نیز، به گونه دیگری، گستره خدمت‏رسانی و صدقات و خیرات را نشان می‏دهد. از این رو برای هر کس امکان خوشه چینی از خرمن نیکی‏ها وجود دارد، حتّی با برداشتن سنگی از سر راه، یا خاری از مسیر روندگان، یا غمی از دلی اندوهگین، یا باری از دوش مستمند و ناتوان. ابیاتی از شاعری معاصر (علی بقا) می‏آوریم که الهام بخش این مفاهیم انسانی است:
خوش آن کسان که از احوال هم خبر دارند
خبر ز شادی و اندوه یکدگر دارند
چو شبنم از نظرِ باصفای پاکدلان
دلی به روشنی چهره قمر دارند
زفیض صحبتشان کام خلق شیرین است
همیشه خاصیت نخل بارور دارند
فکنده سایه رحمت به خشک وتر چون ابر
رهین دست و دل باز، بحر و بردارند
نوید صبح سعادت به خاص و عام دهند
همیشه حال نسیم خوش سحر دارند
نهند آب «بقا» بهر خضر، زآنکه چو من
گهی به محفل آزادگان گذر دارند(12)
باری... در بندِ «داشته‏ها» بودن و اسیر «خواسته‏ها» شدن، نوعی بردگی آشکار است. زهد، «نداشتن» نیست، بلکه «در بند داشته‏ها نبودن» است.
کسی که تعّلقات مادی و دلبستگی‏ها او را به اسارت کشانده است، چگونه می‏تواند دست یاری به سوی دیگران بگشاید، یا پای خدمتگزاری به آستان نیازمندان کشاند؟
خوشا پیشتازان میدانِ این مسابقه!
خوشا آنان که گوی خدمت به مردم را از رقیبان می‏ربایند و در دفتر خدا، امتیاز بیشتری برای خود، ثبت می‏کنند.
مهربانی کردنپیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «هرکس که در راه خدا به طریقی به برادر مؤمنش مهربانی کند، خداوند از خدمت‏کاران بهشتی به خدمت او خواهد گمارد».
معنی احسان و جوانب آن«احسان» از ماده «حسن» و در لغت به معنای خوبی، نیکی، نیکوکاری و بخشش است و در عرف هم به هرنوع خوبی، احسان اطلاق می‏شود. بدین ترتیب مفهوم آن گستره وسیعی را در بر می‏گیرد. احسان می‏تواند در اشکال مختلفی از قبیل انعام، انفاق، صدقه، وقف و رسیدگی به فقرا، یتیمان و درماندگان ظاهر شود. در نظر شرع و عرف، آنچه در مقابل شرّ و بدی است نیکی و خیر به شمار می‏آید و انجام دهنده آن عمل نیک، نیکوکار خوانده می‏شود.
خدا، الگوی احسانخداوند، خود معدن احسان و بخشش است و عالم تجلّیگاه احسان اوست. هرچه را قابلیت وجود داشته باشد به فضل خودش، در نیکوترین شکل می‏آفریند. پروردگار بزرگ، انسان را بر دیگر موجودات برتری داد و در احسان به او سبقت گرفت؛ خداوندی که نعمتش را با کرم و بخشش خود آغاز می‏کند و اشتباهات بندگان را با بزرگواری می‏بخشاید و آنان را با یادآوری احسان خودش، به این امر مهم تشویق کرده است؛ آن‏جا که می‏فرماید: «احسان کن همان‏گونه که خداوند بر تو احسان کرد».
ضرورت نیکینیکی به دیگران اصل و محور همه خوبی‏هاست. دژ استوار و زکات نعمت‏هاست. احسان، تجارتی سودمند است که ضرر در آن راه ندارد و لبیک گفتن به نیروی ذاتی و درونی است؛ زیرا تمایل به خوبی و انجام دادن کارهای نیک از جمله ویژگی‏هایی است که خداوند حکیم در نهاد انسان قرار داده است. نیکوکار آخرت را می‏نگرد و زندگانی دنیا را دست‏مایه رسیدن به آخرت قرار می‏دهد. آن را غنیمت می‏شمارد و پیش از فرارسیدن مرگ، زاد و توشه می‏اندوزد. امام علی علیه‏السلام می‏فرماید: «حال که زنده و برقرارید، عمل نیکو انجام دهید؛ زیرا پرونده‏ها گشوده و راه توبه باز است و بدکاران امید بازگشت دارند». امام سجاد علیه‏السلام نیز می‏فرمایند: «هرکه شوق بهشت داشته باشد در انجام کارهای نیک درنگ نکند و از خواهش‏های نفسانی چشم بپوشد».
پاداش نیکی را خدا می‏پردازدنیکوکاری بهره‏ای ماندنی و غنیمتی پایدار است. بالاترین زراعت و سودآورترین سرمایه است. نیکی کردن پاسخ گفتن به ندای «اللّه» است؛ خداوندی که هیچ عملی را بی‏جواب نمی‏گذارد و به نیکوکاران وعده پاداش در دنیا و آخرت داده است. او خود فرموده است پاداش نیکی را ضایع نمی‏کند. او توانگر و بخشنده‏ای است که مقابل هر عمل نیکی، چندین برابر آن پاداش می‏دهد.
قدردانی از نیکوکارقرآن کریم می‏فرماید: «آیا پاداش خوبی، جز خوبی است». بنابراین در عوض احسان، باید احسان کرد و قدردانی و تشکر خود را ابراز نمود. این کار، و میل و رغبت نیکوکار را افزایش می‏دهد و انگیزه احسان را در وی قوی می‏سازد تا به کارهای نیک بیشتر مبادرت ورزد. علی علیه‏السلام می‏فرمایند: «هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند؛ زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بی‏رغبت، و بدکاران در بدکاری تشویق می‏شوند، پس هرکدام از آنان را بر اساس کردارشان پاداش ده».
سیمای نیکوکاراننیکوکار، در انجام دادن عمل خیر، سستی به خود راه نمی‏دهد؛ بلکه در انجام دادن آن مشتاق و حریص است و با ذوق و علاقه وافر و انگیزه قوی بر کارهای خیر و ثواب سبقت می‏گیرد و در راه آن ثابت‏قدم است. او فروتن است و کارهای خیر او رنگ و عطر خدایی دارد و هرگز با ریا و تظاهر عمل نیک خود را باطل نمی‏کند. پیوسته در خفا احسان می‏کند تا نیازمند را شرمنده و حقیر نسازد. علی علیه‏السلام می‏فرماید: «نیکی کن آن‏چنان که دوست داری به تو نیکی شود».
احسان، راهی برای تصاحب دل‏هااحسان مغناطیسی است که جاذبه قوی آن، سرسخت‏ترین انسان‏ها را به سمت خود می‏کشاند. نیکی به‏واسطه نیروی خارق‏العاده‏اش، نور صفا و صمیمیّت را بر قلب‏های تیره و تار می‏تاباند و دل‏های سخت و سنگی را در آسیاب مهر و مودت خرد می‏کند. احسان، پیوند دوستی و رفاقت را مستحکم می‏سازد و علایق و وابستگی‏های عاطفی را پررنگ‏تر می‏کند. در احادیث آمده است «با هرکه خواهی نیکی کن که امیر و فرمانروای او شوی» و «با نیکوکاری مالک دل‏ها می‏گردی».
احسان، مختصّ اغنیا نیستشاید این‏گونه برداشت شود که احسان ویژه کسانی است که مال فراوان در اختیار دارند و دیگران را به سبب تنگی رزق، در احسان و نیکی و کمک به دیگران جایی نیست. قرآن کریم، این اندیشه را رد کرده، احسان را به هر اندازه باشد محترم و مفید می‏داند و می‏فرماید: «دیگران را برخود مقدم می‏دارند، در حالی که خود نیازمندند و آنچه دارند در اختیار آنها قرار می‏دهند».
ارزش نیکوکاریدنیا مزرعه آخرت است و انسان، هرچه در این دنیا بکارد، در آخرت برداشت خواهد کرد و هیچ عمل خیر و شری از نظر خدا دور نمی‏ماند و عاقبت، صاحب آن نتیجه آن‏را خواهد دید.
اثر احسانببخش ای پسر کآدمی‏زادهْ صید
باحسان توان کرد، وحشی بقید
عدو را به الطاف گردن ببند
که نتوان بریدن به تیغ این کمند
چو دشمن کرم بیند و لطف وجود
نیاید دگر خُبث از او در وجود
کمک به مستمندان«خداوند، روزی انسان‏ها را اندازه‏گیری و مقدّر فرمود. گاهی کم و زمانی زیاد. و به تنگی و وسعت به‏گونه‏ای عادلانه تقسیم کرد تا هرکس را که بخواهد، با تنگی روزی یا وسعت آن، بیازماید و با شکر و صبر، غنی و فقیر را بیازماید.»
خداوند برای فقیر در مال ثروتمند سهمی قرار داده است که باید بپردازد. او باید به مستمندان و درماندگان رسیدگی کرده و آنان را از خود نراند. قلبی را شاد کند و خداوند را از خود راضی سازد. به بهسازی زندگی فقرا و محرومان نظر و عنایت داشته باشد. دستِ از کارافتادگان و بیماران را بگیرد و مشکلات زندگی آنها را مرتفع سازد. خداوند می‏فرماید: «نباید صاحبان ثروت و نعمت درباره خویشاوندان خود و در حق مسکینان و مهاجران راه خدا از بخشش و انفاق کوتاهی کنند، بلکه باید با خَلقْ عفو و صلح پیشه کنند و از بدی‏ها آسان درگذرند. آیا دوست نمی‏دارید که خدا هم در حق شما مغفرت و احسان کند که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است».
گذشت و احسان در کلام سعدی
تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت
که فردا نگیرد خدا با تو سخت
گر از پا درآید، نماند اسیر
که افتادگان را بود دستگیر
نترسد که نعمت به مسکین دهند
وز آن بار غم بر دل این نهند
دل زیردستان نباید شکست
مبادا که روزی شوی زیر دست
احسان به یتیمانیکی از جلوه‏های بارز احسان، نیکی به یتیمان و سرپرستی آنهاست. تأمین نیازهای مادی آنان، نگرانی بزرگی را از دل‏هاشان برطرف می‏کند. اینان، دل‏سوختگانی هستند که در غم فراق عزیز خود همواره در ناله و فغانند. از دست دادن نعمت پدر و مادر و مشاهده جای خالی آنها، در دل‏هایشان غمی فزاینده است. پس بر دیگران است که این خلأ را پر کنند؛ چه از حیث عاطفی، و چه مادی. خانه‏های آنها را روشن و باصفا نگه دارند و اجازه ندهند دیو فقر و افسردگی خانواده آنان را متلاشی کند. درد دل‏هاشان را بگوش جان بشنوند، آنان را بر زانوان خود جای دهند و دست نوازش بر سر آنها بکشند تا خلأ وجودی پدر و مادر، کم‏تر آنان را بیازارد.
حضرت علی علیه‏السلام و سفارش به یتیمانعلی علیه‏السلام ، این حاکم عدالت‏پیشه و قدرتمند رئوف، که روز و شب و آشکار و پنهان به یتیمان و فقرا رسیدگی می‏کرد، حتی در آخرین لحظات عمر گرانمایه‏اش، درباره آنان سفارش می‏کند و هنگامی که در بستر آرمیده و در انتظار ملک الموت است در آخرین وصیت‏های خود به فرزندانش می‏فرماید: «خدا را! خدا را! درباره یتیمان. نکند آنان گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند و حقوقشان ضایع شود».
سوره ماعون و رسیدگی به ایتام
ندیدی تو آن شخص ای مصطفی
که افکار می‏کرد روز جزا؟
همان شخص بیرحم و خوار و لئیم
که میرانَد از درگه خود یتیم
نکرده است ترغیب کس را تمام
که بر مرد مسکین ببخشد طعام
پس وای بر آن‏که خواند نماز
ولی هست غافل ز ذکر و نیاز
همانکس که چون طاعتی هم نمود
به دنبال تزویر و نیرنگ بود
کند بازداری ز انفاق مال
نکویی نکرده است در هیچ حال
برخورد با یتیمان در بوستان
چو بینی یتیمی سرافکنده پیش
مده بوسه بر روی فرزند خویش
یتیم ار بگرید که نازش خَرَد
و گر خشم گیرد که بارش برد
الا تا نگرید که عرش عظیم
بلرزد همه گر بگرید یتیم
برحمت بکن آبش از دیده پاک
بشفقت بیفشانش از چهره خاک
اگر سایه خود برفت از سرش
تو در سایه خویشتن، پرورش
یکی خار پای یتیمی بکند
به خواب اندرش دید صدر خُجند
نیکی به والدینبالاترین احسان، احسان به پدر و مادرست؛ زیرا آنان، زندگی خود را وقف پرورش و تربیت فرزندان می‏کنند و در این راه هیچ‏گونه احسان و بخشش را از آنان دریغ نمی‏دارند. تمامی همّ و غم و فکر آنها صرف آسایش و پرورش صحیح فرزندان است و هرگونه رنج و محنت را به جان می‏خرند و سرانجام به فصل پیری و ناتوانی و بیماری می‏رسند. در این وقت، فرزندان، فرصت جبران آن محبت‏ها را پیدا می‏کنند و می‏توانند والدین خود را زیر سایه احسان خود بگیرند و باید که از هیچ کاری فروگذار نکنند. قرآن نیز، مسئله احسان به والدین را بعد از مسئله توحید و اهمیت ایمان به آن بیان کرده، می‏فرماید: «جز او را نپرستید و به پدر و مادر احسان کنید». در جای دیگر، فرزندان را از اهانت و بی‏احترامی به آنان نهی می‏کند و آنان را از گفتن «اُف» که کم‏ترین بی‏احترامی به حساب می‏آید منع می‏کند. در روایات آمده است: «نیکی به پدر و مادر از کریم‏ترین خوی‏هاست».
عمل نیک، تکریم نیکوکارزندگانی دنیا، مهلت ابتلا و آزمایش است. عرصه مهیای آخرت شدن و کاشتن، و آخرت برداشت کردن است. دنیا هم‏چنین، مکان بهره‏مندی از نعمت‏های خداست و خدا را در هر نعمتی حقی است. هرکس آن را بپردازد فزونی یابد و آن‏کس که نپردازد و کوتاهی کند، در خطر نابودی گرفتار آید. پس هرچه کنیم برای خود کرده‏ایم. اگر خوبی کنم، جزای آن‏را دریافت می‏کنیم و اگر کردار بد مرتکب شویم، کیفر آن‏را خواهیم دید. علی علیه‏السلام می‏فرماید: «به راستی اگر نیکی کنی، به خود نیکی کرده‏ای». روزی امام علیه‏السلام فرمود: «من هرگز به هیچ کس نیکی نکرده‏ام!» مردم از روی شگفتی سرهایشان را بلند کردند. امام علیه‏السلام این آیه را خواندند: «اگر نیکی کنید به خود کرده‏اید و اگر بدی کنید به خود کرده‏اید.»
عفو و بخششخوی بخشش نشانه بزرگی روح و علو درجه انسان است. عفو و گذشت نیز نشانه بیداری نفس و بلندی ایمان است. عفو و گذشت یکی از جنبه‏های احسان است که در تعالیم دینی از آن یاد شده است و در رفتار پیامبران و امامان، به وضوح دیده می‏شود. خداوند بزرگ، با احسان واسع، گناهان و کردارهای زشت ما را می‏بخشاید و با توبه واقعی، آنان را ندیده می‏انگارد. گذشت از خطاها و اشتباهات دیگران نیز باید در رفتار هر مؤمن و دین‏داری وجود داشته باشد. در روایت آمده است: «نیاز گناه‏کار به احسان بیشتر از نیاز نیکویی کننده است».
احسان در سیره امامان معصوم(علیهم السلام)امامان، ستارگان هدایتند و روشنای تیرگی‏ها. آنان کشتی نجات بشریتند. رفتار آنان الگویی جامع و کامل برای کسانی است که دل به وسعت وجودی آنان نهند. امامان، محور بخشندگی و فضل و کمالند و معدن عطوفت و مهربانی. همواره یار و مددکار فقرا و محرومان بودند و کمک به بیچارگان حتی در دل شب فصل جداناشدنی از زندگی سراسر جود آنهاست.
امام حسین علیه‏السلام و احسان به اعرابیمردی اعرابی به مدینه آمد و پرسید که کریم‏ترین مردم کیست؟ گفتند: حسین بن علی علیه‏السلام . اعرابی امام را در مسجد یافت و مشکل خود را مطرح ساخت. امام به قنبر فرمود: آیا از مال حجاز چیزی به جای مانده است؟ عرض کرد: بلی، چهار هزار دینار. فرمود: حاضر کن که مردی [که] به آن از ما سزاوارتر است حاضر گشته. پس امام به خانه رفت و ردای خود را که از بُرد بود از تن بیرون آورد و آن دنانیز را در آن پیچید و پشت در ایستاد و از شرمِ رویِ اعرابی و از قلّتِ زر، از شکاف در، دست خود را بیرون کرد و شعری چند در عذرخواهی خواند.
سیره امام کاظم علیه‏السلام در نیکی به دیگراندر احوال امام کاظم علیه‏السلام آمده است: از همه مردم صله و احسانش نسبت به اهل و ارحامش بیشتر بود و پرستاری فقرای مدینه می‏کرد. شب که می‏شد زنبیلی که در آن پول و طلا و نقره و آرد و خرما بود بر دوش می‏گرفت و برای ایشان می‏برد و فقرا نمی‏دانستند که این احسان از چه کسی است.
فرمان به نيكوكارىيكى از اوامر مهم الهى، عدل و احسان است؛ چرا كه احسان، بهترين زمينه‏هاى روحى، عاطفى، هم‏دردى وهم‏دلى را براى اقامه عدل فراهم مى‏سازد. از اين رو، خداوند مؤمنان را به دادگرى و رعايت عدل و انصاف در زندگى فردى، خانوادگى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى و اخلاقى فرمان مى‏دهد كه نيكوكارى پيشه سازند و به يكديگر نيكى كنند.
احسان متقابلدر فرهنگ اسلامى و قرآنى، دنيا، تجارت‏خانه اولياى خدا و سراى بى‏نيازى و كشتگاهِ سرايى ديگر است. انسان آينده‏نگر، در پرتو بندگى شايسته در حق خداوند رحيم، با بندگان خدا از در نيكى وارد مى‏شود. قرآن كريم در زمينه احسان و نيكى چنين مى‏فرمايد: «همان‏سان كه خداوند در مورد تو نيكى كرده است، تو نيز درباره ديگران نيكى كن».
خداوند رحمان و رحيم در اين آيه، چهار اصل مهم را به دنياداران گوشزد مى‏كند:
1. در ميان تمام امكاناتى كه خدا به تو داده، سراى آخرت را بجوى كه گم شده اصلى توست.
2. هر كس بهره و سهمى در برابر خدا دارد. تو نه سهم خويش را فراموش كن و نه سهم ديگران را به جاى سهم خود بردار.
3. اساس عالم بر احسان متقابل است. پس همان‏گونه كه خداوند به تو تفضل دارد، تو نيز در سايه رأفت الهى به ديگران نيكى كن.
4. از ياد مبر كه انباشتن ثروت و سهيم نكردن ديگران، مايه فساد است؛ پس فساد نكن.
اوصاف نورانى نيكوكاراناز منظر قرآن كريم، اوصاف نيكوكاران و پرواپيشگان چنين است:
ـ آنان آنچه را پرورگارشان به آنها مرحمت كرده، دريافت مى‏دارند؛ يعنى با ميل و خشنودى اين مواهب الهى را پذيرا مى‏شوند.
ـ بخشى از شب را بيدارند و به عبادت و نماز شب مى‏پردازند.
ـ پيوسته در سحرگاهان استغفار مى‏كنند.
ـ در اموال آنها، حقى براى نيازمند و محروم وجود دارد.
امام صادق عليه‏السلام در اين زمينه مى‏فرمايد: «خداوند در دارايى توان‏گران، به جز خمس و زكات، حقوق ديگرى مقدر كرده است و آن حق معلوم و معيّن، چيزى است كه هر كس وظيفه خود مى‏داند از مالش بپردازد. او بايد به اندازه توان مالى‏اش آن مقدار را بر خود واجب شمارد و بپردازد».
فرجام خوش نيكوكارانقانون جزاى احسان به احسان، نعمتى بزرگ از سوى خداوند كريم است كه وعده آن را به بندگان داده است. اين نشان دهنده اين است كه پاداش خداوند در برابر اعمال نيكوى بندگان نيز در خور كرم اوست نه در خور ميزان اعمال نيك بندگان، و اين‏گونه «نظر لطف و عنايت خداوند پيوسته با بندگان نيكوكار است.» همچنين ميوه و ثمره نيكوكارى و احسان در حق ديگران، پاداش باشكوه سراى آخرت را در پى خواهد داشت: «پس خدا پاداش اين جهان و پاداش نيكوى سراى آخرت را به آنان ارزانى داشت و خداوند نيكوكاران را دوست دارد».
آثار نيكوكارى از منظر قرآندر انسان‏شناسى اسلامى، اگر انسان سرمايه هستى خود را صرفا صرف امور دنيوى كند، گرفتار خسران مى‏شود، ولى اگر آن را براى رسيدن به ابعاد تعالى‏بخش هزينه كند، در مسير رستگارى گام برداشته است. به همين دليل، نيكى در حق ديگران، به معناى گذشت از منافع مادى براى رسيدن به خير و منفعت اخروى است و مشاركت در آثار فردى و اجتماعى نيز در پرتو چنين هدف والايى معنا و مفهوم مى‏يابد.
در برخى آيات نورانى قرآن كريم، آثار و بركات الهى احسان و نيكوكارى چنين مطرح شده است:
ـ «براى كسانى كه نيكى كردند، در اين جهان نيكى است و بى‏گمان سراى واپسين بهتر است؛ چه خوب است سراى پرواپيشگان!»
ـ «پس، خدا پاداش اين جهان و پاداش نيكوى سراى آخرت را به آنان ارزانى داشت و خداوند نيكوكاران را دوست دارد».
تعديل ثروت و رفع نياز نيازمنداناز جمله راه‏هاى تعديل ثروت در جامعه اسلامى، سنت نيك احسان و نيكوكارى است كه آيين اسلام تأكيد زيادى بر آن دارد. ثروت ثروتمندان، امانتى الهى است تا افزون بر آنكه خود از آن بهره‏مند مى‏گردند و به قدر نياز آن را مصرف مى‏كنند، مازاد بر نياز خويش را به دستگيرى از نيازمندان تخصيص دهند. در اين صورت، افزون بر برطرف شدن نياز نيازمندان، روحيه افزون‏طلبى در جامعه به تعادلى نسبى مى‏رسد.
يك گرسنه به طعامى بنوازى روزى
بْه ز صوم رمضان است به شعبان بردن
بهْ ز آزادى صد بنده فرمان‏بردار
حاجت مؤمن محتاج به احسان بردن
شاد كردن دل ديگرانانسان در سايه احسان و بخشش به ديگران، بارى هر چند ناچيز از روى دوش آنان برمى‏دارد و دل آنها را شاد و مسرور مى‏سازد و ضمن افزودن احساس زندگى در ديگرى، احساس زنده بودن را درخود بارورتر مى‏سازد. به گفته خواجه عبدالله انصارى:
اگر بر آب روى خَسى باشى
و اگر بر هوا پرى مگسى باشى
دل به دست آر تا كسى باشى
دل‏های بهاریبوی عید می‏آید، بوی شکفتن سیب و شکفتن گل‏ها و دیدارهایی که تازه می‏شود. بوی بهار می‏آید و دل‏های بهاری؛ دل‏هایی که عطر سیب و نسیم بهار را تنها برای خود نمی‏خواهند؛ دل‏هایی که شادی‏هایشان را با هم تقسیم می‏کنند و دستان نیازمند را در آغوش مهرشان می‏نوازند. بوی بهار می‏آید و بوی جوانه زدن حس نوع‏دوستی در دل‏های مسلمانان عاشق. بوی باریدن باران محبت می‏آید و قطرات زلال عشق که شور و شوق را به زندگی برمی‏گرداند و گرد غبار را از چهره‏ها می‏تکاند؛ بوی احسان می‏آید و نیکوکاری.
برّ و احسان«بِرّ» و نیکوکاری، یکی از شاخه‏های مهم اخلاق اجتماعی است که سرچشمه همه نیکی‏ها به شمار می‏رود؛ از این رو امام علی علیه‏السلام می‏فرماید: «جامع خوبی‏ها در نیکوکاری‏ها است». «برّ» به معنای گستردگی انجام کار نیک است و به هرگونه اقدامی که به گونه‏ای در راستای خدمت به مردم و جامعه قرار بگیرد، گفته می‏شود. کسی می‏تواند از مال و ثروت بگذرد و از آن در راه خدمت به مردم بهره گیرد که پشتوانه ایمانی و عقیدتی استواری داشته باشد؛ چنان که امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید: «نیکی به برادران دینی و تلاش و جدیّت برای رفع مشکلات آنان، در تمام زمینه‏ها و در هر شرایط، برخاسته از ایمان خالص است».
مهم‏ترین جزء ایماناحسان و نیکوکاری، یکی از اصول اساسی ارزش‏ها در جامعه اسلامی است. براین اساس، خداوند در قرآن همگان را به انجام آن فرمان داده و پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله این آیه را جامع همه ارزش‏ها دانسته است. مرحوم علامه طباطبایی رحمه‏الله نیز می‏نویسد: «احسان، یعنی نفع و نیکی رساندن به دیگران، بدون انتظار پاداش متقابل و جبران نیکی؛ به گونه‏ای که در نیکی فزون‏تر و شایسته‏تر عمل کرده و در بدی در مرتبه‏ای پایین‏تر پاسخ دهد، یا اینکه به دیگران خدمت کند بی‏آنکه در انتظار پاداش باشد». آنچه از آیات قرآن به دست می‏آید این است که احسان، نوعی گذشت از حق شخصی و ایثار است. به همین دلیل مولای متقیان، علی علیه‏السلام می‏فرماید: «مهم‏ترین جزء ایمان، احسان به مردم است».
احسان در مکتب علویدر جامعه‏ای که بر مبنای الگوی اسلامی و مکتب علوی تشکیل شده است، مسلمان نمی‏تواند در برابر نیازها و گرفتاری‏های برادران دینی خود بی‏تفاوت باشد، بلکه با احساس مسئولیت، در پی کمک و رفع مشکلات آنان خواهد بود. تا آنجا که در سخنان امامان معصوم علیهم‏السلام ، کمک به برادر دینی، با صد مرتبه طواف واجب خانه خدا برابری می‏کند. بر همین اساس، پس از اجرای حکم خدا و پیاده کردن احکام الهی، خدمت به محرومان، از شیرین‏ترین عبادت‏ها و سنت پیامبر و معصومان علیهم‏السلام بوده است.
احسان در گفتار امام علی علیه‏السلام در وصیت نامه مولای متقیان آمده است که آن حضرت فرزندان و پیروان خویش را به دوستی و مهربانی سفارش می‏کند و می‏فرماید: «فرزندان دلبندم، به شما سفارش می‏کنم که به یکدیگر بپیوندید، به هم بذل و بخشش کنید، از نیکی کردن به یکدیگر غافل نمانید... و در نیکی و تقوا با یکدیگر همکاری کنید و در گناه و دشمنی دست به دست هم ندهید». ایشان در جای دیگر خطاب به یاران خویش می‏فرماید: «پشتیبان و یاور یکدیگر باشید. به هم مهر و عطوفت بورزید و با مال، به یکدیگر بذل و احسان کنید».
سهم نیازمندانامیرمؤمنان علی علیه‏السلام فرمود: «نعمت‏های الهی در اختیار برخی از بندگان قرار می‏گیرد تا به دیگران هم از آن بدهند. اگر در این امر کوتاهی ورزند، نعمت الهی از آنان گرفته می‏شود و در اختیار دیگران قرار می‏گیرد». ایشان در جای دیگر می‏فرماید: «خداوند در میان اموال بی نیازان، سهمی برای نیازمندان قرار داد و پرداخت آن را بر ایشان لازم دانست. خدا فرمود: همه دارایی‏ها از آنِ من است و نیازمندان نان خوران من‏اند و توانمندان وکیلان من، و کسی که در برابر دستگیری نیازمندان کوتاهی کند، داخل جهنم خواهد شد».
آثار و برکات احساناحسان و نیکی به دیگران، مانند دیگر اعمال نیکو آثار و برکاتی چون ایمنی از خطرات قیامت، خشنودی خداوند و ثوابی معادل رزمندگان و شهیدان بدر و احد به همراه دارد. امام صادق علیه‏السلام در این باره می‏فرماید: «اگر از منزلت مؤمن در پیشگاه خدا آگاه باشید، در برآوردن حاجت او کوتاهی نخواهید کرد». نیز از ایشان است که: «هر کس مؤمنی را شاد کند، پیامبر اکرم را شاد کرده و برآوردن حاجت مؤمن، مایه دفع بیماری‏هایی از قبیل جنون، جذام و پیسی است». مقدس اردبیلی، فقیه نامدار شیعه نیز در یکی از کتاب‏هایش می‏نویسد: «کسی که در پی حاجت و رفع نیاز برادر دینی‏اش باشد، خداوند متعالی نیز در صدد رفع نیازمندی‏های او خواهد بود».
نصرت الهییکی از آثار بخشش و احسان به نیازمندان، نصرت الهی است که در دنیا و آخرت شامل حال آدمی می‏شود. همچنین، مورد شفاعت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله قرار می‏گیرد و دعایش نیز مستجاب می‏شود. در حدیث آمده است: «هر مؤمنی که مشکل برادر مؤمن خود را برطرف سازد، خداوند متعالی هفتاد نوع از گرفتاری‏های وی را در دنیا و آخرت برطرف می‏کند».
احسان در سیره بزرگانبزرگان دین نیز در سیره عملی خود چونان کلام گهربارشان، در پی خدمت به مردم و برآوردن نیازهای مسلمانان بوده‏اند. بامراجعه به کتاب‏های سیره، می‏توان موارد متعددی از خدمت بزرگان دین به مردم و سختی‏هایی را که در این راه کشیده‏اند مشاهده کرد. پیروان ائمه هدایت و عالمان بزرگ اسلامی هم به پیروی از معصومان علیهم‏السلام در طول حیات با برکتشان، خدمت به مردم را سرلوحه اعمال نیک خود قرار داده بودند. از آن جمله، امام خمینی رحمه‏الله بود که می‏فرمود: «اگر به من خدمتگزار بگویند، بهتر از این است که بگویند رهبر. رهبری مطرح نیست، خدمتگزاری مطرح است».
احترام به مؤمنان در سیره نبویپیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «کسی که با سخنی محبت‏آمیز به برادر مؤمنش احترام کند یا حاجتی را از او برآورده سازد یا گرفتاری مؤمنی را برطرف نماید، همواره در سایه رحمت الهی خواهد بود». احترام به مؤمنان، رعایت وادای حق و حقوق ایشان و نیز احسان و نیکوکاری به آنها، از برنامه‏های قطعی زندگی رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بود و می‏توان ادعا کرد که این خوی پسندیده، از بزرگ‏ترین عوامل پیشرفت و موفقیت آن حضرت به شمار می‏آید. هر کس بر پیامبر وارد می‏شد، مورد احترام ایشان قرار می‏گرفت و چه بسا ایشان عبای خود را به جای فرش زیر پای او می‏گسترانید و بالشی که تکیه گاه خودش بود به او می‏داد.
آفتاب احسانحسين اميرى
آفتاب زمستان را مى‏بينم كه از دستان مردمان مى‏تابد.
گرماى محبت را حس مى‏كنم.
دستانتان از ايمان پر باد، اى كسانى كه به يارى هم‏كيشانتان، با دست پراميد آمده‏ايد، بازار زندگى‏تان پررونق باد!
اى كسانى كه به بازار محبت، سكه احسان آورده‏ايد، صداى قدم‏هايتان پرطنين باد و قامت دينتان استوار!
گوهر ناب زيستناحسان است كه گوهر ناب زيستن را به انسان هديه خواهد كرد.
خلل‏پذير بود هر بنا كه مى‏بينى
مگر بناى محبت كه خالى از خلل است
روا نيست تنها ماندن؛
روا نيست درمانده شدن در اين زمين بزرگ كه آدم‏هايش مى‏توانند مهر بورزند و احسان كنند.
روا نيست در اين زمين كه ميراث آدمى‏زاده‏هاست، آدمى دست‏هاى نيازش را بگشايد با شرم و آدمى ديگر دست‏هايش را بدزدد با غرور.
چه لب‏هاى خشكيده در پياده‏رو كه مى‏توان با محبت، شكوفايش كرد! شايسته نيست خيابان‏هايمان، پر از ناتوانى رهگذران باشد و كوچه‏هايمان خالى از بوى هم‏زيستى.
شايسته نيست خط فقر را بر پيشانى شهر ديدن و صداى مظلوم را نشنيدن.
زمين ما، با محبت همه چيز دارد، ولى بى‏محبت، هيچ چيز را نخواهد داشت.
عشق را قسمت كنيممعصومه داوودآبادى
كلبه‏هايى سرد و خاموش، با دست‏هايى ترك‏ترك و پينه‏بسته.
اين كوچه‏هاى باريك، روايت رنج‏هاى توست؛ وقتى كه نمى‏دانى سفره خالى‏ات را چگونه بر كودكانت بگشايى.
به ريگزاران داغ دلت مى‏انديشم؛ به تو كه روح فسرده‏ات را به دندان گرفته‏اى و شب‏هاى بى‏مهتابت را هيچ چراغى روشن نمى‏كند.
آمده‏ام كه دستان خاكى‏ات را در دست‏هاى مهربانى‏ام بگيرم تا روزهاى سردت را خورشيد اميد، چراغان كند.
آمده‏ام تا آفتاب را بر سفره‏هاى عشق، قسمت كنيم.

پي نوشت :

1ـ میزان الحکمه، ج 4، ص 578.
2ـ بحارالانوار، ج 74، ص 137.
3ـ کنز العّمال، ج 6، ص 588.
4ـ کافی، ج 2، ص 142.
5ـ من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 381.
6ـ غررالحکم، حدیث 8642.
7ـ دعائم الاسلام، ج 2، ص 320.
8ـ معانی الاخبار، ص 141؛ بحارالانوار، ج 75، ص 42.
9ـ کنزالعمّال، حدیث 16150.
10ـ بحارالانوار، ج 4، ص 289.
11ـ کنزالعمّال، ج 6، ص 430.
12ـ شعر و زندگی، ص 67.

منابع:

1.ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهشهای صدا و سیما، شماره 13 ، میرصادق سیدنژاد
2.ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهشهای صدا و سیما، شماره 25، جواد محمدزمانی ـ ملیحه آقاجانی
3.ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهش های صدا و سیما، شماره 48، منیره زارعان
4.ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهشهای صدا و سیما، شماره 60 ، محمدجواد نوری
5. ماهنامه گلبرگ، مرکز پزوهشهای صدا و سیما، شماره72، زینب خاتون جلال کمالی
6. ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهشهای صدا و سیما، شماره96، مرضيه رضاييان
7. ماهنامه ادبی اشارات، مرکز پزوهشهای صدا و سیما، شماره 58
8. ماهنامه ادبی اشارات، مرکز پزوهشهای صدا و سیما، شماره94
9. ماهنامه ادبی اشارات، مرکز پزوهشهای صدا و سیما، شماره اشارات 106
10. فرهنگ خدمت و احسان، ماهنامه فرهنگ جهاد، ش31، حجت الاسلام جوادمحدثی

بهترین عمل

احسان و انفاق صفاتی فراگیر هستند که فقط در بذل اموال خلاصه نمی‌شوند بلکه شامل گذشتن از تمام مواهب و نعمت‌های مادی و معنوی است.
قرآن به انسان‌ها می‌آموزد که از تمام هستی خود، اعم از علم و عقل و اندیشه و نیروهای جسمانی و معنوی و موقعیت‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خود باید انفاق کنند و بالاتر از آن از هرچه که دوست دارند و محبوب‌ترین موجودی آنان است در راه خدا، برای دیگران ببخشند.
این صفت پسندیده برکات و آثار مثبت فراوان فردی و اجتماعی برای مسلمانان دارد.در این مقاله موضوع احسان را در آینه آیات قرآن کریم و روایات وارده از اهل بیت(ع)بررسی می‌کنیم.
ابان بن تغلب، از یاران نزدیک امام صادق(علیه السلام) ، می‌گوید: با امام صادق (علیه السلام) در مکه بودم. همراه آن حضرت، مشغول طواف کعبه شدیم. در این وقت، یکی از شیعیان از من تقاضا کرد که همراه او برای بر آوردن حاجتی که داشت برویم.
من به طواف ادامه دادم، او اشاره کرد، ولی من به او توجه نکردم؛ زیرا دوست داشتم امام صادق (علیه السلام) را تنها نگذارم. او بار دیگر اشاره کرد، امام متوجه اشاره او شد، به من فرمود: او با تو کاری دارد؟ گفتم؛ آری. فرمود: او کیست؟ گفتم: از دوستان ما‌ست، شیعه است.
امام که متوجه شده بود او کار لازمی دارد و نیازمند به احسان و نیکوکاری من است، فرمود: نزد او برو. عرض کردم: طواف را قطع کنم؟ فرمود: آری برو، گرچه طواف واجب باشد.

● عواقب ترک احسان

ترویج فرهنگ احسان و توجه به منبع درآمد و مورد مصرف آن و ترغیب و تشویق مسلمانان به این امر حیاتی، ره آوردهای بسیار مثبتی برای جامعه ما دارد که راهکارهای صحیح و اصولی و اهتمام ویژه متمکنان را می‌طلبد.
امام باقر(علیه السلام) به حسین بن ایمن در مورد انفاق که یکی از مصادیق بارز احسان است، فرمود: «ای حسین! انفاق کن و به عوضی که خدا می‌دهد یقین نما که هیچ مرد و زنی نیست که از انفاق مال در راهی که خدا را خشنود می‌کند سر باز ‌زند مگر آن که چند برابر آن رادر راهی که خدا را به خشم می‌آورد هزینه خواهد کرد.»
حضرت علی(علیه السلام) نیز فرمود: «من هرگز ثروت انباشته‌ای را در دست کسی ندیدم مگر اینکه در کنار آن حقوق تضییع شده‌ای بود.» بنابراین احسان علاج بسیاری از مشکلات جامعه است و با فرهنگ‌سازی‌ در مورد آن می‌توان به یکی از اهداف آسمانی قرآن دست یافت.

● آداب احسان

در سیره اهل بیت(علیه السلام) درباره احسان و اطعام نکات ظریفی وجود دارد که دقت بیشتر مؤمنین را می‌طلبد. در این جا به مواردی اشاره می‌کنیم:

الف) احسان قبل از در خواست

احسان و هدیه دادن علاوه بر احساس لذت، عشق و محبت هدیه‌شونده را به انسان زیاد می‌کند و موجب، استحکام ارتباط قلبی می‌شود. از این‌رو نشانه احترام به شخصیت طرف مقابل است و کسی که مورد احسان قرار گرفته از اینکه مورد توجه و عنایت بوده لذت می‌برد و به این وسیله عزت نفس و روحیه خود اتکایی در او تقویت می‌شود. امام مجتبی(علیه السلام) فرمود: «کرامت و بزرگواری آن است که قبل از در‌خواست به کسی هدیه دهی و احسان نمایی.»اساساً ارزش واقعی احسان هم در همین است که بدون درخواست انجام شود و‌گرنه بعد از درخواست ـ گر چه خوب است ـ امّا ارزش قبل از درخواست را ندارد.

ب) احترام به شخصیت افراد

توجه به شخصیت و حیثیت افراد در امر احسان و خدمت رسانی شایان توجه است؛ چرا که اگر در ضمن انجام اعمال خیر، نیکی و احسان، انفاق و امداد و کمک به ارباب رجوع به عزت نفس و آبروی افراد بی‌توجهی شود، نه تنها نتیجه مثبت نخواهد داد بلکه مایه انزجار و نفرت نیز خواهد بود.
در این صورت شیرین‌ترین ثمره این عمل خیر به تلخ‌ترین خاطره‌ها تبدیل خواهد شد. به همین جهت حضرت سید الشهداء(علیه السلام)به این نکته لطیف توجه خاصی داشته و در مواجهه با نیازمندان این شیوه را رعایت می‌کرد. دو نمونه از رفتار آن حضرت را در این زمینه با هم می‌خوانیم:
۱) روزی شخصی از انصار برای حل مشکل خود به پیشگاه آن بزرگوار آمد. او هنوز لب به سخن نگشوده بود که امام حسین(علیه السلام) از قیافه نگران و سیمای گرفته او، دردها و رنج‌های
درونی‌اش را دریافت و به وی فرمود: «ای برادر انصاری! خواسته ات را به صورت شفاهی مطرح نکن و برای حفظ آبرویت، خواسته خود را بنویس تا ان‌شاءالله من با انجام دادن آن موجبات خوشحالی تورا فراهم آورم. او نیز در نامه چنین نوشت: «یا اباعبدالله! من به فلانی پانصد دینار بدهکارم و او من را تحت فشار قرار داده، با او صحبت کن تا به من مهلت دهد.»
امام نامه اش را مطالعه کرده و سپس به درون منزل رفت و کیسه‌ای حاوی هزار دینار آورد و به مرد انصاری داد و به او فرمود: «پانصد دینار آن را به طلبکار خودت پرداخت کن و با بقیه آن به زندگی ات سامان ده.» و در ادامه افزود: «ای برادر! اگر روزی گرفتار شدی، مشکل خود را جز به سه نفر اظهار نکن: افراد دین دار و جوانمرد
۲ ) انسان‌هایی که دارای شرافت خانودگی هستند. دیندار با حفظ دین خود به تو یاری می‌رساند. جوانمرد به خاطر وجدان و مردانگی خود به کارت رسیدگی می‌کند و افراد اصیل و شریف نیز می‌دانند که تو با رفتن نزد او از آبرویت مایه گذاشته‌ای و برای انجام خواسته‌ات می‌کوشند و آبرو و شخصیت تو را حفظ می‌کنند.»

ج) گشاده رویی و رفتار دلپذیر

اگر انسانِ نیکو منش، احسان و اطعام خود را با گشاده رویی و رفتاری دلپذیر همراه نسازد، احسان او چندان ارزشی نخواهد داشت؛ اما اگر او با اخلاق زیبا ظاهر شود، اثر عملش را چندین برابر خواهد کرد حتی اگر در ظاهر نتواند تقاضای نیازمندان را رفع کرده وبه آنها احسان نماید برخورد محبت آمیز وی احسانی معنوی و دلپذیر خواهد بود.
اگر در مواردی انسان نتواند نیاز حاجتمندی را برآورده سازد، شایسته است که او را با زبان خوش و رفتاری دل انگیز راضی نماید. چرا که برای یک خدمتگزار وظیفه شناس همیشه دادرسی و جواب مثبت به درماندگان میسر نیست ولی او می‌تواند با رفتار دلپذیر خود مرهمی بر زخم دردمندان بگذارد.
همچنان‌که رسول گرامی اسلام (ص)می‌فرماید: «شما هرگز نمی‌توانید همه مردم را با بذل مال راضی کرده و گشایشی در زندگی برایشان ایجاد کنید ولی با اخلاق خوش و رفتار پسندیده آنان را خشنود نمایید.»
امام حسین(علیه السلام) گاهی که برایش رفع گرفتاری مستمندان مقدور نبود، با گشاده رویی و رفتاری خوشایند مراجعین را راضی می‌کرد. روایت زیر یکی از این موارد را نشان می‌دهد:
روزی آن حضرت نشسته بود که فرد نیازمندی به آن بزرگوار مراجعه کرد و اظهار داشت:‌ای پسر رسول خدا! به دادم برس! فلان شخص از من طلبکار است و می‌خواهد من را زندانی کند. امام حسین(علیه السلام) فرمود: «به خدا قسم! الآن هیچ پولی ندارم که بدهی تو را پرداخت نمایم.» مرد بدهکار گفت: پس حد اقل با او گفت‌وگو کن شاید رأیش عوض شود.
امام فرمود: «من هیچ گونه آشنایی با طلبکار تو ندارم، اما از پدرم امیرمؤمنان(علیه السلام) شنیدم که می‌گفت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: « هر کس در راه حل مشکل برادر ایمانی خود تلاش نماید چنان است که نه هزار سال خدا را عبادت کرده در حالی که روزها را روزه گرفته و شب‌ها را به عبادت گذرانیده باشد.» به همین جهت اگر نتوانیم خدمتی به نیازمندان بکنیم، حداقل رفتار خوشایند ما می‌تواند تا حدودی از آلام درونی افراد دردمند کاسته و موجب آسایش خاطر آنان باشد.

د) راهنمایی و زمینه‌سازی‌

احسان به نیازمندان همیشه با کمک‌های مادی موقت اثربخش نیست؛ بلکه باید در جاهای مناسب نیازمندان را راهنمایی و برای رشد دائمی و پایدار آنان زمینه‌سازی‌ کرد تا فرد نیازمند شخصا و با تلاش‌های خود به جایی برسد و نیازهایش را برای همیشه بر طرف کند. سیره رسول خدا در این زمینه روشنگر راه ماست.
حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با استفاده از فرصت‌های مناسب برای شکوفایی نیروهای درونی و استعدادهای نهفته افراد، زمینه‌سازی‌ می‌کرد و از این طریق، در آنان انگیزه تولید و کسب درآمد را تقویت ونیاز هایشان را بر طرف می‌کرد. روایت زیر، نشانگر این روش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است:
مردی از اصحاب در تنگنای زندگی قرار گرفت. وی که دارای شغل مناسبی نبود و بسیاری اوقات از بیکاری رنج می‌برد، خانه نشین شد. روزی همسرش به وی گفت:‌ای کاش به محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رفتی و از او درخواست کمک می‌کردی! مرد با پیشنهاد همسرش و به امید احسان نبوی به حضور رسول‌الله(صلی الله علیه و آله و سلم) رفت. هنگامی که چشم حضرت به او افتاد، فرمود: «هرکس از ما کمک بخواهد، ما به او یاری می‌کنیم؛ ولی اگر بی‌نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند، خداوند او را بی‌نیاز می‌کند.»
او پیش خود فکر کرد که مقصود پیامبر(ص)، من هستم و بدون این که سخنی بگوید، به خانه برگشت و ماجرا را برای همسرش بازگو کرد. زن گفت: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از حال تو خبر ندارد.[ او را از وضع زندگی نکبت بار و پر‌مشقت خود آگاه کن.]
مرد ناچار برای بار دوم به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رفت اما قبل از این که حرفی بزند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) همان سخن قبلی را تکرار کرد بازهم بدون اظهار حاجت، به خانه برگشت. ولی چون خود را همچنان در چنگال فقر و بیکاری، ضعیف و ناتوان می‌دید، برای سومین بار با همان نیت به مجلس رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رفت. باز هم لب‌های رسول‌الله(صلی الله علیه و آله و سلم) به حرکت در آمد و با همان آهنگ که به دل، قوت و به روح، اطمینان می‌بخشید همان جمله را تکرار کرد.
سائل این بار اطمینان بیشتری در قلب خود احساس نمود؛ حس کرد که کلید مشکل خویش را در همین جمله یافته است. وقتی که خارج شد، با قدم‌های مطمئن تری راه می‌رفت. با خود فکر می‌کرد که دیگر به‌دنبال کمک خواستن از بندگان نخواهم رفت. به خدا تکیه می‌کنم و از نیرو و استعدادی که دارم بهره می‌گیرم و از او می‌خواهم که من را در کارهایم موفق گرداند و از دیگران بی‌نیاز سازد.
با این نیت، تیشه‌ای عاریه گرفت و به جانب صحرا رفت. آن روز مقداری هیزم جمع کرد و فروخت و لذت حاصل از دسترنج خویش را چشید. روزهای دیگر به این کار ادامه داد تا به تدریج توانست از حاصل درآمد خویش، ابزار کار را فراهم نماید. بازهم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و شتر و غلامانی شد.
وی در اثر تلاش و کوشش شبانه روزی، یکی از افراد ثروتمند گردید. روزی به محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و وضعیت خود را به آن حضرت گزارش داد که چگونه در آن روز فلاکت بار به محضر حضرت آمد و چگونه سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وی را به تحرک و کار واداشت. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «من که به تو گفتم؛ هرکس از ما کمکی بخواهد، ما به او کمک می‌کنیم؛ ولی اگر بی‌نیازی بورزد، خدایش او را کمک خواهدکرد.»

عدالت و احسان در سيره امام علي (علیه السلام)

مقدمه

در میان همه مذاهب الهی و انسان های با انصاف جهان، فضیلت و ارزشی بالاتر از عدالت و احسان نیست; اسلام که دین انسان سازی و جامعه سازی و تکامل است; این، دو خصلت را پس از توحید و اساس دین، در راس ارزش ها قرار داده و اهمیت فوق العاده‏ای برای آنها قائل است .
قرآن می فرماید: «ان الله یامر بالعدل و الاحسان‏» . (1) خداوند به عدالت و احسان فرمان داده است .
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «جماع التقوی فی قوله تعالی ان الله یامر بالعدل والاحسان‏» . (2) مجموعه تقوا و پرهیزکاری، در این گفتار خدا است که می‏فرماید: خداوند به عدالت و احسان، فرمان می‏دهد .
عدالت‏به معنی حقیقی کلمه، یعنی هر چیزی در جای خود قرار گیرد; بنابراین، هرگونه افراط یا تفریط، تجاوز از قانون عدالت است; نتیجه اینکه در امور اجتماعی، تجاوز به حقوق دیگران بر خلاف اصل عدالت است . امام صادق (علیه السلام) می‏فرمایند: «المیزان العدل‏» (3) ترازوی سنجش، همان عدالت است . ترازویی که به طور دقیق، حق را از باطل جدا می‏سازد و حقیقت را نشان می‏دهد، اندازه‏ها و حد اعتدال را تبیین می‏کند، عدالت نیز همان ترازوی دقیق سنجش در همه عرصه‏های زندگی انسان است .
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده‏اند: «العدل، الانصاف والاحسان; التفضل‏» (4) عدالت آن است که، براساس انصاف، حق مردم به آنها داده شود، ولی احسان آن است که علاوه بر ادای حقوق، بر آنها نیکی کنی . نیز فرمود: «ان العدل میزان الله الذی وضعه للخلق و نصبه لاقامة الحق‏» (5) عدالت، ترازوی سنجش خدا است، خداوند آن را برای (حفظ حقوق) انسان‏ها قرار داده و آن را برای اجرای حق و برقراری آن نصب کرده است .

فرق بین عدالت و احسان

عدالت - همان طور که گفتیم - آن است که هر چیزی در جای خود قرار گیرد; چنانکه علی (علیه السلام) فرمود: «عدالت، هر چیزی را در جای خود قرار دادن است .» و نیز فرمود: «العدل نظام الامور» (6) عدالت مایه نظم و تنظیم و برنامه‏ریزی امور است ولی احسان، به معنی تفضل و نیکی، افزون بر عدالت است .
به عنوان مثال، هرگاه جمعی در اتوبوسی نشسته‏اند و هر کسی براساس برنامه و نظم در صندلی خود قرار گرفته و دیگر جای خالی نیست، در این هنگام پیرمردی وارد اتوبوس می‏شود و برای او جا نیست، در اینجا هر کسی در جای خود براساس عدالت نشسته; ولی یک نفر از روی احسان برمی‏خیزد و جای خود را به آن پیرمرد می‏دهد; بنابراین احسان در موارد حساس لازم است، وگرنه افراد ناتوان به زحمت می‏افتند .
مثال دیگر: در سازمان بدن انسان، دو اصل عدالت و احسان حکومت می‏کند که هر کدام در جای خود لازم است . در حالت عادی، تمام دستگاه‏های بدن، نسبت‏به یکدیگر، خدمت متقابل دارند و هر عضوی برای کل بدن، کار می‏کند و از خدمات اعضای دیگر نیز، بهره‏مند است . این همان اصل عدالت است; ولی گاه عضوی مجروح می‏شود و توان متقابل را از دست می‏دهد، آیا ممکن است‏بقیه اعضا، دست از حمایت آن عضو مجروح بردارند؟ قطعا نه! این، همان احسان است . در جامعه، برای سالم سازی، باید این دو حالت، حاکم باشد; وگرنه، آن جامعه، جامعه سالمی نیست . بنابراین، احسان یک نوع محبت و ابراز دوستی افزون بر عدالت است، چنانکه علی (علیه السلام) فرمود: «الاحسان محبة‏» (7) احسان یک نوع محبت کردن و ابراز دوستی است .
آری، گاهی دشمن غداری، به جامعه‏ای حمله کرده و به قتل و غارت می‏پردازد، یا حوادث ناگواری چون بیماری، سیل و زلزله و طوفان، بسیاری را بی‏خانمان می‏سازد; در این گونه موارد، اصل عدالت‏با همه قدرت و تاثیر عمیقش به تنهایی کارساز نیست . باید احسان نیک اندیشان و دست لطف و کرم آنها به یاری مردم مصیبت زده بشتابد و نابسامانی‏های آنها را، سامان بخشد; وگرنه شیرازه جامعه از هم پاشیده شده و آثار شوم آن بر همه جامعه، سایه می‏افکند و گاهی موجب هرج و مرج در ابعاد مختلف می‏شود .
با این توضیح به زندگی درخشان علی (علیه السلام) در رابطه با دو اصل عدالت و احسان مروری می‏کنیم، که به راستی اعجاب آور و تحسین‏برانگیز بوده و درس‏های بزرگ زندگی درخشان اجتماعی را به ما می‏آموزد .

نگاهی به عدالت امام علی (علیه السلام)

بحث و گفتار، پیرامون عدالت علی (علیه السلام) بسیار دامنه‏دار و همچون دریای ناپیدا کرانه‏ای است که نمی‏توان به ساحل آن رسید; آنچه در اینجا ذکر می‏شود به عنوان نمونه است:
1 - برده‏ای را به حضور علی (علیه السلام) آوردند که از بیت المال دزدی نموده بود، علی (علیه السلام) فرمود: باید حد سرقت‏بر او جاری گردد . بر همین اساس، انگشتان دست او را به عنوان دزدی، قطع نمود . (8)
2 - بی‏عدالتی های عثمان در مصرف بیت المال در عصر خلافتش، باعث‏شد که مسلمانان به او اعتراض شدید نمودند; در راس آنها، ابوذر غفاری، بسیار اعتراض کرد . سرانجام عثمان دستور داد تا ابوذر را به سرزمین داغ و بد آب و هوای «ربذه‏» تبعید کنند; روزی که او را از مدینه به سوی ربذه می‏بردند، حضرت علی (علیه السلام) او را بدرقه کرد و به او فرمود: «یا اباذر انک غضبت لله فارج من غضبت له ، ان القوم خافوک علی دنیاهم، و خفتهم علی دینک‏» (9) ای ابوذر، تو برای خدا خشم کردی، پس به او امیدوار باش; مردم به خاطر دنیای خود از تو ترسیدند و تو به خاطر دینت از آنها ترسیدی .
به این ترتیب حضرت علی (علیه السلام) با تایید ابوذر غفاری، آنان را که به بیت المال خیانت می‏کنند دنیاپرست‏خوانده و محکوم نمود .
3 - پس از عثمان، مسلمانان با اجتماع بی‏نظیری به محضر حضرت علی (علیه السلام) آمده و با او به عنوان خلیفه بیعت کردند، چند روزی از این حادثه نگذشت که گروهی از سرشناسان مانند: طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر و سعد ابی وقاص که در عصر خلافت عثمان از بیت المال سوء استفاده می‏کردند، دیدند با حکومت‏حضرت علی (علیه السلام) دستشان از استفاده ناروا از بیت المال کوتاه شده است لذا با جوسازی‏ها، آن حضرت را در فشار قرار دادند، علی (علیه السلام) با کمال قاطعیت در برابر آنها ایستاد، آنها را منحرف و دنیاپرست و ستمگر خواند و سوء استفاده از بیت المال را به عنوان ظلم به حق مظلومان نامید و پس از سرزنش شدید آنها فرمود: «و ایم الله لانصفن المظلوم من ظالمه و لاقودن الظالم بخزامته حتی اورده منهل الحق و ان کان کارها» (10) سوگند به خدا، داد مظلوم را از ستمگر می‏گیرم و افسار ستمگر را آن چنان می‏کشم تا به آبشخور حق وارد گردد، گرچه ناخوش آیند او باشد .
4 - هنگامی که علی (علیه السلام) زمام امور خلافت را در کوفه در دست داشت و اموال بسیار از بیت المال در اختیار آن حضرت بود، روزی برادرش عقیل، به محضرش آمد و گفت: «مقروض هستم و از ادای آن عاجز می‏باشم، قرض مرا ادا کن .» علی (علیه السلام) فرمود: «قرض تو چه اندازه است؟» عقیل گفت: صد هزار درهم . علی (علیه السلام) فرمود: «سوگند به خدا آنقدر ندارم که بتوانم قرض تو را ادا کنم، صبر کن تا جیره شخص من برسد، تا آخرین حد توان، به تو کمک می‏کنم . . .»
عقیل گفت: بیت المال در اختیار تو است، آیا با این حال، مرا به جیره خود وعده می‏دهی؟ مگر جیره تو چه اندازه است؟ اگر همه آن را هم به من بدهی، دردی را دوا نمی‏کند . علی (علیه السلام) به او فرمود: ای برادر! هر کدام از من و تو نسبت‏به بیت‏المال به منزله یک نفر هستیم - در این هنگام علی (علیه السلام) با برادرش در طبقه بالای دارالاماره که مشرف به بازار کوفه بود، گفتگو می‏کردند - علی (علیه السلام) به عقیل فرمود: اگر گفتار من تو را قانع نمی‏کند، به کنار این صندوق‏ها که در بازار پیدا است و پول‏های تاجران در میانشان ست‏برو، و آنها را بشکن و از پول آنها بردار .» عقیل عرض کرد: ای امیرمؤمنان! آیا به من امر می‏کنی که صندوق‏های عده‏ای را که توکل به خدا نموده و مقداری پول اندوخته‏اند را بشکنم؟ علی (علیه السلام) فرمود: آیا تو به من دستور می‏دهی که در بیت‏المال را که از آن مسلمانان است‏بگشایم، با این که توکل به خدا نموده و آن را بسته‏اند؟ و اگر می‏خواهی، شمشیرت را بردار، من نیز شمشیرم را برمی‏دارم و با هم به شهر «حیره‏» می‏رویم; در آنجا، بازرگانان ثروتمند زیاد هستند، به خانه یکی از آنها یورش می‏بریم و مالش را غارت می‏کنیم .
عقیل عرض کرد: آیا دزدی کنم؟ علی (علیه السلام) فرمود: اگر از مال یک نفر دزدی کنی، بهتر از آن است که از اموال همه مسلمانان دزدی کنی، چرا که بیت المال ، مال همه مسلمین است . . . .» (11)
در روایت دیگر آمده، روزی عقیل از برادرش علی (علیه السلام) درخواست کمک از بیت المال کرد، علی (علیه السلام) فرمود: «صبر کن تا روز جمعه فرا رسد; عقیل تا روز جمعه صبر کرد، پس از اقامه نماز جمعه، علی (علیه السلام) به عقیل فرمود: «درباره کسی که به همه این مسلمانان (که در مسجد برای نماز اجتماع کرده بودند) خیانت کند چه می‏گویی؟» عقیل گفت: «چنین کسی، شخص بسیار بدی است‏» علی (علیه السلام) فرمود: «تو با درخواست کمک (زیادتر از حقت) از بیت المال، به من، دستور می‏دهی که به این مسلمانان خیانت کنم .» (12)
5 - پیرمردی به نام «عاصم بن میثم‏» به محضر علی (علیه السلام) - در آن هنگام که بیت المال را تقسیم می‏کرد - آمدو عرض کرد: من پیر و فرتوت هستم، به من زیادتر بده . امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: «سوگند به خدا! این اموال از دسترنج من به دست نیامده و آن را از پدرم به ارث نبرده‏ام; بلکه امانتی در دست من است که باید حدود آن را رعایت نمایم .» سپس برای آنکه به آن پیرمرد احسان شود، به حاضران فرمود: «رحم الله من اعان شیخا کبیرا مثقلا» (13) خدا رحمت کند کسی را که به پیرمرد افتاده کمک کند . به این ترتیب عواطف مردم را در مورد کمک رسانی به آن پیرمرد جلب نمود .
6 - در کوفه، عصر خلافت علی (علیه السلام)، جمعی از ایرانیان که قبلا برده اعراب بودند و علی (علیه السلام) آنها را آزاد کرده بود، به عنوان موالی و حمراء خوانده می‏شدند، هر روز به مسجد می‏آمدند و پای سخنرانی علی (علیه السلام) می‏نشستند و بهره می‏بردند، بعضی از خودخواهان تیره دل عرب، مانند «اشعث‏بن قیس‏» که نژادپرست‏بود و عجم‏ها را تحقیر می‏کرد، به عنوان اعتراض به امیرمؤمنان علی (علیه السلام) چنین گفت: «ای امیرمؤمنان! این افراد (حمراء) پیش روی تو بر ما چیره شده‏اند و تو از آنها جلوگیری نمی‏کنی . . . امروز، من نشان خواهم داد که عرب چه کاره است؟»
حضرت علی (علیه السلام) خطاب به او و امثال او فرمود: «این عرب‏های شکمباره در بستر نرم به استراحت پرداخته‏اند، ولی همین حمراء (ایرانیان آزاد شده) در روزهای گرم، برای تامین هزینه زندگی زحمت می‏کشند; آنگاه شما از من می‏خواهید این زحمت‏کشان (بینوا) را از خود دور کنم، تا خودم جزء ستمگران گردم؟ هرگز چنین نخواهم کرد . . .» (14)
حضرت علی (علیه السلام) روزهای جمعه، همه اموال بیت المال را به مستحقین می‏رسانید و زمین آن را جارو می‏کرد، سپس دو رکعت نماز در آنجا بجا می‏آورد و پس از نماز، می‏فرمود: «این نماز در روز قیامت گواهی می‏دهد که من همه بیت المال را به صاحبانش دادم و برای خود چیزی برنداشتم .»
یکی از شیعیان می‏گوید: اموالی از بیت المال از منطقه جبل (کرمانشاه و اطراف آن) به کوفه آورده بودند، آن حضرت با نظم و برنامه دقیقی، آن را به سران هفت قوم (که در آن وقت مردم کوفه در هفت‏بخش، مشخص شده بودند) داد، تا آنها، همه آن اموال را به طور مساوی بین افراد تقسیم کنند; در پایان کار، یک قرص نان باقی ماند، علی (علیه السلام) دستور داد آن را هفت قسمت نموده و همان قسمت‏شده‏ها را بین هفت‏بخش مذکور تقسیم نمود . (15)
7 - در نهج البلاغه خطبه 224، دو ماجرای عجیب در رابطه با احتیاط و دقت علی (علیه السلام) در رعایت عدالت در تقسیم بیت‏المال آمده است . ماجرای اول داستان آهن گداخته و عقیل است، که چون معروف است از بیان آن صرف نظر کرده و به ذکر ماجرای دوم می‏پردازیم; روزی «اشعث‏بن قیس‏» (که از منافقان کوردل و دشمنان سرسخت علی (علیه السلام) بود) تصمیم گرفت‏با ترفندهای مرموز، خود را به امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نزدیک کرده و به گمان باطل خود شاید بتواند از بیت المال بهره بیشتری ببرد، حلوایی آماده کرد و در آوندش ریخت و شب هنگام به در خانه علی (علیه السلام) آمد و کوبه در را به صدا درآورد; علی (علیه السلام) در را گشود، و او حلوا را تقدیم کرد، علی (علیه السلام) آن چنان از آن حلوا اظهار نفرت کرد که فرمود: «گویا آن را با زهر مار خمیر کرده بود، به او گفتم: آیا این حلوا، بخشش است‏یا زکات و یا صدقه؟ زکات و صدقه بر ما خاندان حرام است .» اشعث گفت: نه زکات است و نه صدقه; بلکه هدیه است، علی (علیه السلام) فرمود: «سوگند کنندگان در سوگ تو بنشینند و مرگت‏باد! آیا از راه دین خدا وارد شده‏ای که مرا فریب دهی؟ آیا نظام عقل تو به هم خورده یا دیوانه شده‏ای و یا هذیان می‏گویی؟ سوگند به خدا اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر افلاک آن است‏به من ببخشند، تا با گرفتن پوست‏حبه جویی از دهان مورچه‏ای، خدا را نافرمانی کنم; نخواهم کرد و به راستی که دنیای شما در نزد من، از برگی که ملخ آن را به دندان گرفته و آن را جویده است، پست‏تر می‏باشد; علی را به دنیای ناپایدار و خوشی آن چه کار؟ ! . . .» (16) به این ترتیب علی (علیه السلام) هدیه رشوه نمای اشعث را رد کرد و راه نفوذ و تطمیع او را برای تجاوز به بیت‏المال و آسیب‏رسانی به عدالت، مسدود نمود .
8 - «بکر بن عیسی‏» می‏گوید: علی (علیه السلام) در عصر خلافتش به مردم کوفه می‏فرمود: «ای کوفیان! هرگاه از میان شما رفتم و به سوی آخرت کوچ کردم و جز خانه و مرکبم چیز دیگری گذاشتم، من خائن هستم .» او هزینه ساده زندگی‏اش از غذا و لباس و . . . را از بیت المال تامین نمی‏کرد، بلکه از محصول باغ «ینبع‏» که آن را در مدینه با دسترنج‏خود احداث کرده بود - و برایش می‏فرستادند - تامین می‏نمود . به مردم، نان و گوشت می‏رسانید، ولی خودش از غذاهای ساده‏تر استفاده می‏کرد . دو زن که یکی عرب و دیگری عجم بود، به محضرش آمدند، آن حضرت به هر دو به طور مساوی مقداری پول و غذا داد، زن عرب گفت: من از عربم ولی این زن از عجم است، چرا به من بیشتر ندادی؟ آن حضرت فرمود: «سوگند به خدا! من بین نوادگان اسماعیل (علیه السلام) با نوادگان اسحاق (علیه السلام) تفاوتی در بهره‏برداری از بیت المال نمی‏دانم .» (17)
شبی «عمرو عاص‏» به حضور علی (علیه السلام) آمد، علی (علیه السلام) در آن هنگام به امور بیت المال رسیدگی می‏کرد . همان دم چراغ را خاموش نمود، و در برابر تابش ماه نشست و به این ترتیب به عمروعاص - که برای بهره‏مندی از بیت المال نزد علی (علیه السلام) آمده بود، فهماند که حساب و کتاب بیت المال دقیق است و من بی‏حساب و کتاب، افزون از قانون عدالت، از بیت المال به کسی نمی‏دهم .
9 - طلحه و زبیر به محضر علی (علیه السلام) آمدند و گفتند: در عصر خلافت عمر، بیشتر از این اندازه از بیت المال به ما می‏داد . علی (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چقدر به شما می‏داد؟ آنها سکوت نمودند، حضرت فرمود: آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیت المال را به طور مساوی بین مسلمانان تقسیم می‏کرد؟ آنها گفتند: آری، فرمود: آیا پیروی از سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بهتر است‏یا پیروی از سنت عمر؟ آنها گفتند: پیروی از سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بهتر است، ولی ما دارای خصوصیاتی مانند سابقه تحمل و زحمت فراوان برای اسلام، و خویشاوندی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم . علی (علیه السلام) فرمود: آیا سابقه شما و زحمت و خویشاوندی شما بیشتر است‏یا سابقه و زحمت و خویشاوندی من؟ آنها گفتند شما در این امور مقدم‏تر هستید، حضرت فرمود: سوگند به خدا من وا ین اجیر من - اشاره به غلامش کرد - در بهره‏برداری از بیت المال یکسان هستیم و در این جهت هیچ فرقی بین من و اجیر من نیست . (18)
10 - بانویی به نام سوده می‏گوید: عامل علی (علیه السلام) در دیار ما، در اخذ مالیات، سخت گیری می‏کرد; به عنوان شکایت از او نزد علی (علیه السلام) رفتم، برخاسته بود تا نماز بخواند، همین که مرا دید با کمال مهربانی به من توجه نمود و فرمود: «آیا درخواستی داری؟» ماجرا را گفتم، اشک از چشمانش سرازیر شد، فرمود: «خدایا تو شاهد هستی که من عامل‏های خود را برای ظلم به کسی به سوی مردم نفرستاده‏ام‏» ; سپس قطعه پوستی طلبید و در آن پس از ذکر آیه‏ای از قرآن نوشت: «ای عامل من! وقتی نامه‏ام به تو رسید، آنچه را در دست داری نگهدار، تا ماموری بفرستم و آنها را از تو تحویل بگیرد .» آنگاه آن نامه را به من داد که حتی آن را مهر نکرده بود، آن نامه را نزد عامل آوردم، و به او دادم، و همین نامه، پیام عزل عامل بود، او عزل شد چرا که از حریم عدالت‏خارج شده بود .
«ابورجاء» می‏گوید: علی (علیه السلام) را دیدم شمشیرش را در معرض فروش قرار داده بود و می‏فرمود: «سوگند به خداوندی که جانم در اختیار او است اگر در نزد من به اندازه قیمت‏یک پیراهن، پول بود، شمشیرم را نمی‏فروختم .» (19)
این نمونه‏ها، گلچینی از صدها نمونه دیگر بود که برای اثبات مطلب و نشان دادن عدل علی (علیه السلام) همین مقدار کافی است و تو خود «حدیث مفصل بخوان از این مجمل .»

احسان و مهربانی در سیره علی (علیه السلام)

حضرت علی (علیه السلام) علاوه بر اجرای دقیق عدالت، تا آخرین توان خود، در حد ایثار و فداکاری بی‏نظیر، به نیازمندان و مردم احسان و مهربانی می‏کرد و آنها را از تفضل و الطاف بی‏کران خود بهره‏مند می‏ساخت . آسایش خود را فدای سامان دادن به امور مستضعفین و بینوایان نموده بود . گویی خداوند وجود او را وقف سامان دهی و رسیدگی به کار دردمندان و مستمندان نموده است . یک قطره اشک یتیم کافی بود که زانوان او را خم کند و بدنش را به لرزه درآورد; همان زانویی که در برابر قهرمانان عرب در جنگ‏ها خم نشد و همان بدنی که در برابر حوادث کمرشکن، چون کوه سخت استوار بود . او همواره در شب‏های تاریک، آرد و نان و غذاهای دیگر را بر دوش می‏گرفت و به خانه فقرا می‏برد، آنها را سیر می‏کرد در حالی که خود گرسنه بود; به راستی که قلم و بیان از توصیف عظمت احسان و ضعیف نوازی و همدردی حضرت علی (علیه السلام) با دردمندان و بینوایان، عاجز است . تنها به عنوان نمونه به ذکر چند فراز می‏پردازیم; شاید همین فرازها در ما - که شیعه علی (علیه السلام) هستیم - اثر بگذارد و ما نیز در حد توان خود، در این راستا، گام‏های راسخی برداریم .
1 - راوی می‏گوید: علی (علیه السلام) را دیدم، تنها از خانه بیرون آمده و نگران، به اطراف نگاه می‏کند; نزدیک رفتم، دیدم بسیار غمگین است، به طوری که اشک از چشمانش سرازیر می‏باشد، پرسیدم: چرا غمگین هستی؟ فرمود: هفت روز است که مهمانی به خانه ما نیامده است; در جستجوی مهمان هستم .
2 - «ابوالطفیل‏» می‏گوید: علی (علیه السلام) را دیدم که با کمال مهربانی، یتیمان را فرا می‏خواند و نوازش می‏کرد و به آنها عسل می‏داد و آنها می‏خوردند; مصاحبت آن حضرت با آنها به قدری مهرانگیز بود که یکی از حاضران گفت: دوست داشتم، من هم یتیم بودم و این گونه مشمول نوازش حضرت علی (علیه السلام) قرار می‏گرفتم . (20)
2 - روزی علی (علیه السلام) از بازار خرمافروشان عبور می‏کرد; کنیزی را دید که گریه می‏کند; نزد او رفت و فرمود: «چرا گریه می‏کنی؟» او عرض کرد: مولای من، برای خرید خرما مبلغی پول به من داد به اینجا آمدم و خرما خریدم و نزد مولایم بردم، آن را نپسندید و گفت نامرغوب است، ببر و پس بده، اینک نزد فروشنده آمده‏ام ولی او حاضر به پس گرفتن نیست . علی (علیه السلام) نزد فروشنده آمد و به او فرمود: «ای بنده خدا! این بانو کنیز و خدمتکار است و از خود اختیاری ندارد، پولش را بده و خرمای خود را از او بستان .»
خرما فروش که علی (علیه السلام) را نمی‏شناخت، از دخالت علی (علیه السلام) ناراحت‏شده، برخاست و گفت: تو چه کاره هستی که در کار ما دخالت می‏کنی؟ آنگاه دست رد بر سینه علی (علیه السلام) زد، مردمی که در آنجا بودند و علی (علیه السلام) را می‏شناختند، به فروشنده خرما گفتند: این آقا «علی بن ابی‏طالب (علیه السلام)» امیرمؤمنان است; آن مرد با شنیدن این سخن، لرزه بر اندام شد و رنگش پرید و بی‏درنگ پول کنیز را به او داد و خرمای خود را پس گرفت، سپس دست‏به دامن علی (علیه السلام) شد و عرض کرد: ای امیرمؤمنان از من راضی شو . علی (علیه السلام) فرمود: رضایت من از تو به این است که امور خود را اصلاح کنی و با مردم خوش رفتاری نمایی . به این ترتیب، کنیز خشنود شد و شادمان به خانه مولای خود بازگشت . (21)
3 - احسان و مهربانی علی (علیه السلام) به مردم، در حدی بود که «معاویه‏» (از سرسخت ترین دشمنان حضرت علی «ع‏») در شان آن حضرت گفت: «اگر علی (علیه السلام) دو خانه، یکی پر از کاه و دیگری پر از طلا داشت، طلاها را جلوتر از کاه انفاق می‏کرد .» این سخن در ضمن داستان جالبی ذکر شده که مناسب است نظر شما را به آن جلب کنم .
«محفن بن ابی محفن‏» یکی از تیره دلان دین به دنیا فروش بود; تصمیم گرفت از کوفه به شام سفر کند و برای تحصیل جیره دنیا، نزد معاویه برود و با بدگویی از علی (علیه السلام)، نظر معاویه را جلب نموده تا از جایزه بی‏حساب او برخوردار گردد; او با این نیت‏شوم نزد معاویه آمد و گفت: «ای امیرمؤمنان! من از نزد پست‏ترین شخص (از نظر نسب و حسب) و بخیل‏ترین و ترسوترین و عاجزترین انسان در سخن گویی، به حضور تو آمده‏ام . معاویه پرسید: او کیست؟ محفن پاسخ داد: «او علی بن ابیطالب است .» معاویه به اهالی شام گفت: «بیایید تا بشنوید که این برادر کوفی درباره علی (علیه السلام) چه می‏گوید .» آنها آمدند و به او احترام شایان نموده و اجتماع کردند تا سخنش را بشنوند، او نیز حرف‏های خود را تکرار کرد . وقتی مردم متفرق شدند و مجلس خلوت شد، معاویه به محفن رو کرد و گفت: «ای نادان! وای بر تو، چگونه علی (علیه السلام) از نظر نسب و حسب، پست‏ترین شخص است‏با اینکه پدرش ابوطالب، و جدش عبدالمطلب، و همسرش فاطمه (س) دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است؟ و چگونه او بخیل‏ترین فرد عرب است؟ سوگند به خدا اگر او، دو خانه یکی پر از کاه و دیگری پر از طلا داشت، طلاها را زودتر از کاه انفاق می‏کرد . و چگونه او ترسوترین فرد عرب است‏با اینکه در میدان‏های جنگ، قهرمانان دشمن، در برابر او زبون بودند و جرات هماوردی با او را نداشتند و ندارند؟ و چگونه او در سخن گفتن عاجزترین افراد عرب است‏با اینکه سوگند به خدا موضوع فصاحت و بلاغت و شیوایی سخن در میان قریش را، جز او موزون و مرتب ننمود، اینها که می‏گویی از خصال مادرت است که به تو سرایت نموده; سوگند به خدا اگر ملاحظه بعضی از امور نبود، گردنت را می‏زدم; لعنت‏خدا بر تو باد، و زنهار که دیگر این گونه یاوه‏ها را تکرار نکنی!» محفن گفت: سوگند به خدا تو از من ستمگرتر هستی، چرا او را با این که دارای آن همه مقام بود کشتی؟ معاویه گفت: «سرنوشت ما با او چنین پایان یافت .»
محفن گفت: نه چنین است! تو را همین بس که خشم و عذاب دردناک الهی وجودت را فراخواهد گرفت . معاویه گفت: چنین نیست، من از تو آگاه‏تر هستم، خدا در قرآن می‏فرماید: «و رحمتی وسعت کل شی‏ء» (22) و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . (23)
معاویه با این گونه توجیه گری و مغلطه، می‏خواست‏خود را تبرئه کند; غافل از آنکه خداوند می‏فرماید: «ان رحمت الله قریب من المحسنین‏» (24) همانا رحمت‏خداوند به نیکوکاران نزدیک است، - نه به بدکاران - .
4 - روزی علی (علیه السلام) در عصر خلافتش ، در شهر کوفه عبور می‏کرد، چشمش به بانویی افتاد که مشکی پر از آب بر دوش گرفته و به سوی خانه خود می‏برد، بی‏درنگ پیش آمد و مشک را از او گرفت و بر دوش خود نهاد تا آن را به خانه آن بانو برساند; بانو، علی (علیه السلام) را نشناخت، در مسیر راه علی (علیه السلام) احوال آن بانو را پرسید . او گفت: علی بن ابیطالب (علیه السلام) شوهرم را به یکی از مرزها برای نگهبانی فرستاد، دشمنان او را کشتند، اکنون چند کودک یتیم از او بجا مانده، سرپرستی ندارند و من هم فقیر و تهی‏دست هستم; مجبور شده‏ام برای مردم کنیزی و خدمت کنم و مختصری مزد بگیرم و معاش خود وبچه‏هایم را تامین نمایم . علی (علیه السلام) مشک را تا خانه او برد و سپس با آن بانو خداحافظی کرده و به خانه خود بازگشت، علی (علیه السلام) آن شب را بسیار مضطرب و نگران به سر آورد; بامداد، زنبیلی را پر از طعام نمود و آن را بر دوش گرفته به سوی خانه آن زن حرکت نمود . در مسیر راه، بعضی به آن حضرت گفتند زنبیل را به ما بده تا ما حمل کنیم، فرمود: «در روز قیامت چه کسی بار مرا حمل می‏کند؟» (اشاره به اینکه بگذار زحمت‏حمل این بار را تحمل کنم تا در قیامت‏بار من سبک گردد)، حضرت علی (علیه السلام) به خانه آن بانو رسید، در خانه را زد، بانو گفت: کیست؟ علی (علیه السلام) فرمود: منم، همان عبدی که مشک آب تو را به خانه‏ات آوردم، در را باز کن که مقداری غذا برای بچه‏ها آورد . بانو گفت: خدا از تو خشنود شود، و بین من و علی بن ابیطالب (علیه السلام) داوری نماید .
علی (علیه السلام) وارد خانه شد و به بانو گفت: من پاداش الهی را دوست دارم، اینک اختیار با توت است‏یا خمیر کردن آرد و پختن نان را به عهده بگیر و نگهداری کودکان را من بر عهده می‏گیرم، و یا به عکس . بانو گفت: مناسب آن است که من آرد را خمیر کرده و نان بپزم و شما بچه‏ها را نگهداری و سرگرم کنید; علی (علیه السلام) این پیشنهاد را پذیرفت، در این میان، علی (علیه السلام)
مقداری گوشت که با خود آورده بود پخت، و آن را همراه خرما و . . . به لقمه‏های کوچک درآورده و به دهان کودکان می‏گذاشت; هر لقمه‏ای که کودکان می‏خوردند، علی (علیه السلام) به هر کدام می‏فرمود: «پسرجان! علی بن ابیطالب را حلال کن .»
خمیر حاضر شد، بانو به علی (علیه السلام) گفت: ای بنده خدا، تنور را روشن کن، علی (علیه السلام) برخاست و هیزم‏ها را در درون تنور ریخت و روشن کرد، شعله‏های آتش زبانه کشید، علی (علیه السلام) چهره خود را نزدیک شعله‏ها می‏آورد و می‏فرمود: «ذق یا علی! هذا جزاء من ضیع الارامل والیتامی‏» ای علی! حرارت آتش را بچش، این است کیفر کسی که بیوه زنان و یتیمان را از یاد ببرد و حق آنها را تباه کند .
در این میان یکی از زنان همسایه به آنجا آمد و علی (علیه السلام) را شناخت، به بانوی خانه گفت: وای بر تو! این آقا، امیرمؤمنان (علیه السلام) است .
در این هنگام، بانو، علی (علیه السلام) را شناخت و به پیش آمد و بسیار اظهار شرمندگی کرد و گفت: واخجلتا ای امیرمؤمنان که به مقام شامخ شما جسارت شد . علی (علیه السلام) فرمود: «بل واحیای منک یا امة الله فیما قصرت فی امرک‏» بلکه من از تو شرمنده‏ام ای کنیز خدا به خاطر اینکه در مورد تو کوتاهی کردم . (25)
5 - از احسان علی (علیه السلام) به قاتلش «ابن ملجم‏» اینکه به فرزندش امام حسن (علیه السلام) فرمود: نسبت‏به ابن ملجم مهربان باش، او اسیر تو است، به او رحم و احسان کن . . . ما خاندانی هستیم که روش ما آمیخته با کرم، عفو، مهربانی و شفقت است، سوگند به حقی که بر گردنت دارم، از آنچه می‏خورید و می‏آشامید، به او نیز بدهید، دست و پایش را زنجیر نکن، اگر از دنیا رفتم او را با یک ضربت که به من زده قصاص کن، او را مثله نکن (اعضای بدنش را جدا نکن) زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: از مثله بپرهیزید حتی نسبت‏به سگ گزنده; و اگر زنده ماندم، خودم می‏دانم با او چه کنم، ما از خاندانی هستیم که نسبت‏به گنهکار با عفو و گذشت و کرم برخورد می‏کنیم . (26)
آری، این است‏بزرگواری و بزرگ‏منشی و احسان سرشار امیرمؤمنان علی (علیه السلام) ; به امید آنکه عدالت و احسان او همواره سرمشق و الگوی ما شیفتگان و شیعیان آن حضرت باشد . ان‏شاءالله .

پی نوشتها:

1.نحل (16) آيه90.
2. تفسير نورالثقلين، جلد3، ص178.
3. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج‏7، ص‏251 .
4.نهج البلاغه، حكمت231.
5.غرر الحكم، ميزان الحكمة، ج6، ص78 و 80.
6.همان.
7.غرر الحكم، ميزان الحكمة، ج2، ص442.
8.نهج البلاغه، حكمت 271.
9.همان، خطبه130
10. همان، خطبه136.
11و 12 . مناقب آل ابي طالب، ج2، ص109.
13.همان، ص110.
14.شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج19، ص124.
15.بحارالانوار، ج41، ص136.
16.نهج البلاغه، خطبه224.
17.بحار، ج41، ص137.
18.مناقب آل ابيطالب، ج2، ص110و 111.
19.بحار، ج41، ص121و 136.
20. مناقب، ج2، ص73 و 75.
21.بحار، ج41، ص112.
22.اعراف (7) آيه156.
23.كشف الغمّة، ج1، ص560.
24.اعراف (7) آيه56.
25.مناقب آل ابيطالب، ج2، ص115 و 116.
26. بحار، ج42، ص287 و 288.

احسان و نیکو کاری در کلام امام علی(علیه السلام)

احسان سبب دوستى و محبت است. اساس ايمان احسان كردن به مردمان است. زيور اسلام ، انجام دادن نيكو كارى است.
احسان و نيكو كارى بدى را محو مى ‏سازد بهترين فضيلت ‏ها احسان به كسى است كه (نسبت به شما) بدى كرده..
كريم آن كسى است كه آغاز به احسان كند (نه اين كه احسان ديگرى را به احسان پاداش دهد)
انسان نيكو كار زنده است و گر چه به گورستان منتقل گشته و از اين جهان رفته باشد.
با برادران ايمانى با احسان مصاحبت كن و گناهان و خطا كارهايشان را با گذشت و آمرزش بپوشان.
خوشا به حال كسى كه به بندگان خدا احسان كند و براى معاد خود توشه برگيرد.
بر شما باد به نيكو كارى و خوشرفتارى و احسان به خويشان و همسايگان كه اين هر دو ، عمرها را طولانى و شهرها را آباد گرداند.
هيچگاه انسان به بندگى در نيايد تا آن گاه كه احسان او را فرا گيرد
كسى كه به مردم احسان كند محبت و دوستى آنها نسبت به او پاينده خواهد بود.
اگر احسان به صورت شخصى‏ در مى ‏آمد (مجسم مى ‏شد) او را به شكلى زيبا مشاهده مى ‏كرديد كه زيبايى ‏اش بر همه جهانيان فائق بود.