. احسان به معناي انجام دادن كار نيك:
احسان به اين معنا، افزون بر كاربرد در
حوزههاي گوناگون ارتباط انسان با دين، انبيا (ع) و ديگران، بيش از همه در
حوزه ارتباط شناختي، عاطفي و رفتاري انسان با خدا به كار رفته است.
الف. ارتباط با خدا:
شماري از آيات، پارهاي از باورها،
عواطف، گفتارها و رفتارهاي انسان را در ارتباط با خدا به مفهوم خاص آن، از
مصاديق احسان «انجام دادن كار نيك» معرّفي ميكند. در برخي از اين آيات،
اموري چون ايمان به خدا، رسولˆ، قرآن، انتظار درك زمان پيامبرˆ، آرزوي
گرويدن به گروه مؤمنان، از مصاديق كارهاي نيك شمرده شده است. در آيه 82
مائده، يهود و مشركان، دشمنترين، و نصارا به سبب وجود قسّيسان و رهبانان
در ميان آنان و نيز عدم خودبرتربيني، دوستترين افراد براي مؤمنان معرّفي
شدهاند. در ادامه آيات، از اشك شوق شماري از نصارا در هنگام شنيدن قرآن و
شناخت حق، سخن رفته است و آنان به سبب اظهار ايمان به خدا، رسولˆ، قرآن و
نيز درخواستشان از خداوند مبني بر اينكه آنان را در شمار درككنندگان رسالت
پيامبرˆ27 نوشته و در گرو صالحان درآورد، جزو نيكوكاران خوانده شدهاند:
(مائده: 83ـ85)
ظاهر جمله «فَاَثـبَهُمُ اللّهُ بِما
قالوا...»، در آيات فوق نشان ميدهد ابراز سخنان ياد شده،28 كه گويا در
برابر اعتراضِ هم كيشان به ايمان آنها، صورتگرفته29 و نوعي استدلال بر
حقّانيّت پيامبرˆ و دين او است، بيش از اصل ايمان آنان، نوعي احسان خوانده
ميشود؛ همچنين در آياتي، آرزوي كافران هنگام ديدن عذاب براي بازگشت به
دنيا و پيوستن به زمره نيكوكاران، گزارش شده است: (زمر:39، 58 ـ 59). در
اين دو آيه نيز ايمان به آيات الهي، مصداق احسان معرّفي شده و كفر در برابر
آن قرار گرفته است. در آيات ياد شده، از جمله عدم خود برتربيني به صورت
زمينه انجام كار نيك و ايمان، و جاودانگي در بهشت پاداش آن معرّفي شده است.(مائده: 82ـ85؛ زمر: 59)
شماري ديگر از اين دسته آيات، با نيكوكار
خواندن فاعلان برخي امور، الگوهاي نيك رواني، رفتاري، گفتاري و زمان راز و
نياز با خدا را ارائه ميكند: اين آيات، سبب بهرهمندي پرهيزكاران از
باغها، و چشمهساران بهشتي
و ديگر نعم الهي را «نيكوكار» بودن آنان در دنيا و خواب اندك شبانه،
استغفار در سحرگاهان و اختصاص حقّي براي سائل و محروم از اموالشان معرّفي
ميكنند. (ذاريات: 15ـ19) در آيه 56 سوره اعراف: 7 به خواندن خدا همراه با
تضرّع و صداي آهسته و نيز با حالت رواني و متعادل خوف و رجاء فرمان، و از
نزديك بودن رحمت الهي به صورت پاداش «نيكوكاران» خبر داده شده است. ذكر كمك
مالي به سائل و محروم و نيز عدم افساد در روي زمين به همراه رفتارهاي
عبادي مذكور، نشان ميدهد كه چگونه از منظر قرآن، افزون بر قرار گرفتن هر
دو حوزه ارتباط انسان با خدا و جامعه در دايره احسان، آن دو از يكديگر
تفكيكناپذيرند. (ذاريات: 17ـ19؛ اعراف:56)
قرآن كريم در كنار معرّفي نحر شتران فربه در موسم حج، به شكرانه نعمت هدايت
و نيز نفي ارزش گوشت و خون قرباني نزد پروردگار و معرّفي تقوا به صورت
معيار ارزش و قبولي آن، از بشارت به نيكوكاران سخن گفته است. (حج: 36ـ37).
اين آيات به همراه آيات پيش از آن (حج: 28، 30، 31 و 33 ـ 34)، برآن هستند
كه در كنار نفي ارزشهاي جاهلي، با هدف زدودن انحرافاتي كه با گذر زمان در
آيين قرباني كردن پديد آمده است، با بيان فلسفه و هدف توحيدي آن به صورت
يكي از مناسك ديرين عبادي و بر جاي مانده از ابراهيم خليل(ع)، محتواي از
دست رفته آن را بازگردانند. از آيات ياد شده، كه در كنار رعايت ارزشهاي
الهي همچون ذكر نام خدا و چگونگي كشتن قرباني، و نيز پرهيز از ارزشهاي
جاهلي، انگيزه خدايي را نيز مطرح كرده است، بر ميآيد كه در اتّصاف عمل
قرباني به «كار نيك» بودن، افزون بر چگونگي انجام فعل (حُسن فعلي)، خلوص
نيّت (حُسن فاعلي) نيز دخيل است (حج: 31ـ37).
در سوره لقمان، آيات قرآن، مايه هدايت و رحمت براي نيكوكاران و آنها با عنوان برپا كنندگان نماز و پرداخت كنندگان زكات از سر يقين به آخرت معرّفي شدهاند. (لقمان: 2ـ5)
ذكر برجستهترين رفتار اقتصادي ـ اجتماعي
يعني پرداخت زكات، در كنار بارزترين رفتار عبادي يعني اقامه نماز از يك سو،
و آوردن آن دو، همراه با يقين به آخرت از سوي ديگر، نشان ميدهد كه چگونه
از منظر قرآن، مثلث ارتباط با خدا، جامعه و آخرت، با يكديگر ارتباط
تنگاتنگ داشته و در اتّصاف كارهاي ياد شده به «نيك» بودن و نيز «نيكوكار»
خوانده شدن انسان، دخالت تام دارد. بنابراين، يكي از دو كار اقامه نماز و
پرداخت زكات بدون ديگري و هر دو، با نبود يقين به آخرت، مصداق «كار نيك»
نخواهد بود. از اين آيات، كه ابتدا «نيكوكاران» را ذكر، آنگاه با عنوان
اقامه كنندگان نماز و پرداخت كنندگان زكات از سر يقين به آخرت، آنها را
شناسانده است، بر ميآيد كه عناصر ياد شده، مصاديق جديد احسان كه براي عرب
عصر نزول ناشناخته بود، معرّفي شدهاند. يادكردن از آن امور به صورت زمينه
بهرهمندي از هدايت
و رحمت آيات قرآن، در كنار معرّفي انجام دهندگان آن با عنوان همان گروه
رستگاران، با توجّه به آشنايي عرب با مفهوم «رستگاري»، ميتواند مؤيّد اين
سخن باشد.
پارهاي ديگر از آيات در بيان ارتباط
مطلوبي كه انسان دوباره ميتواند پس از نافرماني خدا با او برقرار سازد،
گردن نهادن به فرمان الهي و طلب آمرزش گناهان را از مصاديق «كارهاي نيك»
برشمردهاند. قرآن پس از بيان نافرمانيهاي بنياسرائيل، به رغم مشاهده
آيات و بهرهمندي از نعمتهاي فراوان الهي (بقره:2، 49ـ57؛ اعراف: 7،
159ـ160)، از دستور خود به آنان مبني بر داخل شدن به شهر بيتالمقدس،30
ورود متواضعانه و خاشعانه از دروازه آن31 و درخواست آمرزش گناهان با گفتن
واژهاي چون «حِطَّة»32سخن گفته است. اينكه در اين صورت، گناهان آنان را
آمرزيده و افزون بر آن، «نيكوكاران» را پاداش بيشتري خواهد داد؛ آنگاه از
تغيير جملهاي33 كه بايد در مقام توبه ميگفتند از سوي ستمگران آن قوم و
دچار شدن آنان به عذاب آسماني خبر ميدهد.
(بقره: 2، 58ـ59). در اين آيات، كساني كه
با اطاعت از خدا،34 آن لفظ خاص را در مقام توبه گفتهاند، نيكوكار، و
تغيير آن لفظ، ظلم دانسته شده است. بنابراين، افزون بر اينكه ظلم در برابر
احسان آمده، ميتوان گفت كه در آيات ياد شده، بيشتر تعبّد و تسليم شدن
بيچون و چرا در برابر امر خدا مصداق احسان و فزوني پاداش در كنار آمرزش
گناهان پيامد آن معرّفي شده است. همچنين آنجا كه ابراهيمˆ به سبب اقدام به
ذبح فرزند عزيز خويش از سر كمال تسليم در برابر خدا، جزو نيكوكاران ياد
شده، تسليم محض و بيچون و چراي خدا بودن، مصداق احسان خوانده شده است.
(صافات: 37، 103ـ105) اموري چون اعلام سرفرازي در اين امتحان به
ابراهيم(ع)، دادن قرباني براي ذبح به جاي اسماعيل و نجات او از مرگ،
ماندگار كردن نام ابراهيم(ع) در ميان آيندگان و سلام خداوند به او، به
عنوان پاداش چنين كار نيكي ياد شده است (صافات: 37، 104ـ110). دوبار تصريح
به چگونگي پاداش نيكوكاران و نيز تعدّد و نوع پاداشهاي ياد شده نشان
ميدهد كه تسليم محض خدابودن، از عاليترين مراتب احسان و داراي ارزش و
منزلت بسيار والايي نزد خداوند است.
در آياتي از قرآن و به دنبال گزارش از
جنگيدن شمار بسياري از مردان الهي، همراه پيامبران خويش با دشمنان خدا35 و
عدم سستي و ناتواني و نيز تسليمناپذيري و پايداري آنها در برابر سختيها و
مصائب اين راه (آلعمران: 3، 146)، آنان «نيكوكار» خوانده شدهاند؛ چرا كه
در وضعيّت دشوار ياد شده در اعتراف به گناه و ابراز ناتواني خويش، سخني جز
درخواست از خداوند مبني بر آمرزش گناهان و گزافه كاريها، پايداري در راه
خدا و پيروزي بر كافران بر زبان جاري نكردهاند (آلعمران: 3، 147ـ148).
اين آيات با معرّفي امور ياد شده به صورت كارهاي نيك، بر آن است كه الگوي
درست نگرش به حوادث، هنگام شكست و ناكامي در مبارزه با دشمنان خدا را ارائه
كند تا مؤمنان از يك سو، بدون نگاه نادرست به زمينههاي ناملايمات ياد
شده، ريشه آن را عمل كرد ناصواب خويش دانسته، از خدا، به سبب آن، آمرزش طلب
كند و از سوي ديگر، بدون نااميد شدن، با تصحيح رفتار خويش و استعانت از
خدا، در راه خدا و دين او پايداري كنند.
خداوند پاداش دنيايي يعني پيروزي بر دشمن و غنايم جنگي،36 و ثواب نيك آخرت يعني بهشت و نعمتهاي آن، مغفرت37 را نتيجه كارهاي نيك ياد شده دانسته و از نشانه محبّت خود به «نيكوكاران» خبر داده است.
ب. ارتباط انسان با دين و پيامبر خداˆ:
چگونگي ارتباط انسان مسلمان با دين و
پيامبر الهي،حوزه ديگري است كه احسان به معناي انجامدادن كار نيك، در آن
به كار رفته و اموري چون تبليغ باورها و ارزشهاي توحيدي، دفاع از آن در
برابر دشمنان و تحمّل انواع فشارها و آزار، از مصاديق آن شمرده شده است. در
اين حوزه نيز قرآن كريم، قلمرو احسان را افزون بر رفتار، به محدوده عواطف و
گفتار هم كشانده و بر آن است تا با معرّفي الگوهاي نيك، راه كارهاي مطلوب
رواني، فرهنگي، اجتماعي و نظامي را براي گسترش فرهنگ ديني و صيانت از آن
ارائه كند. در اين معنا، الياس پيامبرˆ به سبب فراخوان قوم خود به
پرهيزكاري، پرهيز از بتپرستي و پرستش خدايي، كه احسن الخالقين و پروردگار
آن قوم و نياكان نخستينشان است، نيكوكار خوانده شده (صافات: 37، 124 ـ 126 و
129 ـ 131). ماندگاري نام نيك الياس ميان آيندگان و سلام خدا بر او، پاداش
كارهاي نيك وي خوانده شده است. آيه 131 سوره صافات نشان ميدهد كه خداوند،
پاداش ياد شده را به هر شخص ديگري كه مردم را به باورها و ارزشهاي توحيدي
دعوت و از كفر و شرك پرهيز دهد، ارزاني ميكند.
در آيه 120 سوره توبه كساني كه رسولخداˆ
را در جهاد با دشمنان ياري كرده، انواع سختيها و ناملايمات اين راه را به
جان ميخرند، نيكوكار خوانده شدهاند. عمل صالح خواندن كارهاي يادشده، در
مقام بيان پاداش عاملان آن و در ادامه، سخن گفتن از تباه نساختن پاداش
نيكوكاران، نشان ميدهد كه عمل صالح و احسان، در اينجا به يك معنا هستند.
حتّي افراد ضعيف و بيمار كه افزون بر ناتواني، چيزي براي هزينه كردن در راه
جهاد ندارند، در صورتي كه خيرخواه خدا و رسول بوده و از آنچه در توان
دارند، مضايقه نكنند، نيكوكار خوانده شدهاند (توبه: 9،91)، و سرانجام،
اينكه مطلق جهاد و تلاش براي خدا، اعمّ از جهاد نظامي، فرهنگي، جهاد با نفس
و... ،38 كار نيك معرّفي شده است (عنكبوت: 29، 69)، ميرساند كه جهاد و
تلاش ياد شده در صورتي كه فقط براي خدا باشد، كار نيك بوده و هدايت به راه خدا و نيز «انواع عنايتهاي الهي»39 را در پي خواهد داشت.
«پايداري در راه دين» و «تحمّل انواع آزار
و اذيّتهاي روحي و جسمي دشمنان»، مصداق ديگري از كار نيك در اين حوزه
است. (نحل: 16، 127ـ128؛ هود: 11، 115) نام بردن از پيامبراني چون نوح(ع)،
ابراهيم(ع)، موسي(ع) و هارون(ع) در شمار نيكوكاراني برجسته، در كنار توجّه
به شخصيّت فكري و رفتاري آنان در قرآن نشان ميدهد كه همه موارد ياد شده،
به ويژه دعوت به باورها و ارزشهاي توحيدي و مبارزه با كفر و شرك با
شيوههاي گوناگون، از مصاديق برجسته و مراتب عالي احسان درباره دين است.
(صافات: 37، 75 ـ 80، 114 ـ 121 و 130 ـ 131).
ج. ارتباط با ديگران:
ارتباط انسان با ديگر هم نوعان و افراد
جامعه، حوزه ديگري است كه احسان به معناي انجام دادن كار نيك، در آن به كار
رفته و قرآن با شناساندن پارهاي از مصاديق، مؤمنان را به انجام آن ترغيب
كرده است. سفارش به رفتار نيك با همسر به ويژه زنان، در اين حوزه بيشتر به
چشم ميخورد. پرهيز مرد از آزار و اذيّت همسر خويش، با استفاده از حقّ
رجوع در طلاق از اين موارد است. (بقره: 2،229) براساس گزارش مفسّران برخي
مردان بنا به رسم جاهليّت، بارها همسر خويش را طلاق و هر بار با رجوع پيش
از انقضاي عدّه، وي را محروم از پارهاي حقوق، در بلاتكليفي قرار
ميدادهاند.40 از اينرو طلاق رجعي محدود به دو بار، و بر اساس ظاهر آيه،
مردان موظّف شدهاند كه در هر مرتبه، رجوع و به طور شايسته (بدون آزار همسر
و با پرداخت نفقه و ...)41 همسر خود را نگه دارند يا با پرهيز از رجوع و
در نتيجه انقضاي عدّه، او را رها سازند؛42 البتّه ديدگاه دوم براساس برخي
احاديث، «تسريح به احسان» را به طلاق سوم براساس حكم الهي، تفسير كرده است
كه باز، مصداق احسان خواهد بود.43
در آياتي ديگر نيز سازگاري و مصالحه مردان
با همسر خويش و چشم پوشي از برخي حقوق خود براي رفع اختلاف و حفظ زندگي
زناشويي44از مصاديق احسان خوانده شده است. (نساء: 128) احسان در اين آيه،
بيشتر در پرهيز از حالت رواني حرص و آز مورد توجّه است كه زمينه صلح و سازش
را از بين ميبرد. دادن متاع و مالي در خور و به قدر توان هر كس، به زناني
كه پيش از آميزش و تعيين مهر، طلاق داده ميشوند، مصداقي از احسان مالي در
حقّ برخي از زنان ديگر است (بقره: 236).
شماري ديگر از جلوههاي احسان در اين
حوزه، با رويكرد غالب عاطفي، براي تلطيف روابط اجتماعي و تنشزدايي از آن
مورد توجّه و تأكيد قرار گرفتهاند. پرهيزكاران با عنوان كساني كه هنگام
توانگري و تنگ دستي انفاق كرده و هنگام عصبانيّت از دست ديگران، با فرو
خوردن خشم خويش از خطاي مردم در ميگذرند، تعريف شدهاند.
(آلعمران:4ـ133).
تناسب آمرزش الهي و بهشتي
به وسعت آسمانها و زمين به عنوان پاداش و نشانه محبّت خدا به نيكوكاران،
با كارهاي نيك ياد شده به صورت بازتابي از مهر و شفقت انسان با ديگران،
قابل توجّه است. در اين آيات، پرهيزكاران به نيكوكاران تعريف شدهاند. عفو و
گذشت با توجّه به تأثير سازندهاي كه در تأليف قلوب و تربيت نفوس دارد،
حتّي با افراد غيرخائن از اهل كتاب نيز سفارش و كار نيك خوانده شده است
(مائده: 5، 13) در جاي ديگر افراد كهنسال، كه به سبب وضعيّت سنّي و روحي
خاص، نيازمند رعايت و تأمين عاطفي بيشتري هستند، مورد توجّه قرار گرفته و
دل سوزي به آنان با پرهيز از اقدامي كه ضربه عاطفي به دنبال دارد، كار نيك
معرّفي شده است (يوسف: 78). اين امر نشان ميدهد كه كار نيك ياد شده از
مصاديق بديهي و شناخته شده احسان و در نتيجه مورد انتظار از افراد نيكوكار
است. ايجاد توافق بين دو طرف درگيري از مصاديق ديگري است كه در برابر
ديگران، احسان به شمار ميرود (نساء:4،62).
تخصيص بخشي از درآمد و دارايي به اقشار
نيازمند جامعه، جلوه ديگري از عواطف اجتماعي است كه اسلام با قرار دادن آن
در حوزه كارهاي نيك، مؤمنان را بدان فرا ميخواند. پرداخت زكات (لقمان:
2ـ4)، و حقّ سائل و محروم (ذاريات: 19)، از اين جملهاند. چنان كه در جاي
ديگر، مطلق صدقه، احسان خوانده شده است (قصص: 28، 76 ـ 77). عدم مسامحه و
رعايت بايستهها و شايستهها در پرداخت خونبها، مصداق ديگري از احسان در
حوزه روابط اجتماعي است (بقره: 178).
در شمار ديگري از آيات، پارهاي از عناوين
عام، احسان به معناي انجام دادن كار نيك، معرّفي شدهاند كه اغلب بر
مصاديق كارهاي نيكي كه ذكر آن رفت، قابل تطبيق است. عمل صالح (نساء: 4،
124ـ125؛ لقمان: 22)، پرهيز از افساد در روي زمين (اعراف: 56)، پرهيز از
گناهان بزرگ و كارهاي زشت (نجم: 31ـ32؛ نحل: 90) و نيز شكيبايي در برابر
ناملايمات زندگي (يوسف: 15 ـ 22 و 90) از اين قبيل هستند.
2. نيكي به ديگران:
احسان به اين معنا هر چند در مصاديق احسان
به معناي انجام دادن كار نيك هم به چشم ميخورد، اما كاربرد متمايزي از آن
دارد؛ زيرا از آنجا كه در پارهاي از مصاديق آن، فوايد احسان، بيش از فرد
نيكوكار، متوجّه افرادي است كه نيكي به آنان به سبب وضع خاصّي كه دارند،
سفارش شده است و در مواردي نيز هيچ منفعتي براي نيكي كننده نداشته و نيازي
از وي تأمين نميكند. اين معنا در ارتباط خدا با انسان، انسان با ديگران و
خود به چشم ميخورد.
الف. نيكي خدا به بندگان:
قرآن براي نيكي خدا به بندگانش، افزون بر
دنيا و در زمينه نيازهاي رواني و مادّي، در آخرت نيز مصاديقي را آورده است.
در قرآن حضرت يوسف(ع) خداوند را عامل رهايي خويش از زندان و آورنده
خانوادهاش از باديه به مصر معرّفي كرده، آن را نيكي خدا به خود ميخواند
(يوسف: 100). آمدن خاندان يعقوب، به سبب جايگزيني زندگي در مصر به جاي
باديه نشيني، رهايي آنان از خشك سالي و نيز قحطي به دنبال مرگ احشام،
همچنين پايان دادن به جدايي يوسف(ع) و خانوادهاش، نيكي خدا به وي خوانده
شده است.45
گاهي ثروت و دارايي نيز مصداق نيكي خدا به
انسان دانسته شده است. قرآن در كنار گزارش از گنج شايان قارون (قصص: 28،
76)، آن را از زبان بني اسرائيل، احسان خدا به وي ميخواند (قصص: 28). در
سوره الرحمن، ضمن بيان شماري از نعمتهاي بهشتي
براي خداترسان، از اينكه پاداش نيكي جز نيكي چيز ديگري نيست، سخن گفته شده
است (الرحمن: 46ـ58). بنابر ظاهر آيه و نيز قرينه آيات پيشين، نعمت هاي
ياد شده، مصداق نيكي خداوند است كه به صورت پاداش كارهاي نيك خداترسان در
دنيا، براي آنان مهيّا شده است. ساختار پرسشي آيه، بديهي بودن قاعده نيكي
در برابر نيكي و اطلاق آيه، كلّي بودن آن را حتّي درباره كافران نيز
ميرساند.46 همچنين رزق بهشت و جاودانگي در آن، مصداق ديگري از احسان خدا به كساني ياد شده است كه اهل ايمان و عمل صالح هستند(طلاق: 11).
ب. نيكي كردن انسان به ديگران:
در پارهاي از آيات، نيكي در عواطف،
گفتار و رفتار به افراد خاصّي از جامعه، كه توجّه بيشتري را ميطلبند،
همراه با تأكيد بيشتر به برخي از آنان به چشم ميخورد. در اين ميان، نيكي
به پدر و مادر، به سبب اينكه دست كم بيش از ده بار و به طور معمول پس از
توحيد به آن سفارش شده است، (بقره: 83؛ نساء: 4، 36؛ انعام: 6، 151 و ...)،
جايگاه ويژهاي دارد. در آيات 23 ـ 24 سوره اسراء، بر روا نداشتن كمترين
اهانت به پدر و مادر،47 گفتار نرم، نيكو و سنجيده، نهايت فروتني از سر مهر و
شفقت، و نه از سر ناچاري، طلب آمرزش و رحمت الهي و نيز كمك مالي به صورت
مصاديق نيكي به پدر و مادر، به ويژه در اوان پيري، تأكيد شده است.48(نساء:
36)
در سوره احقاف بر رنجهاي مادر در دوران
بارداري، زايمان، شيردهي و كودكي فرزند به صورت عاملي كه نيكي به وي را
ميطلبد، تصريح شده است(احقاف: 15). اين آيه بيان ميكند كه بايد به مادر
بيش از پدر نيكي كرد. در آياتي كه به نيكي به پدر و مادر سفارش شده، از
پاداش آن و نيز نيكوكار بودن فرزند به سبب آن، سخني نيامده است. اين امر به
اين دليل است كه احسان ياد شده در برابر زحمات و رنجهاي پدر و مادر است و
نبايد انتظار پاداش و ستايش داشت.
فروتني و كمك مالي به خويشان، يتيمان،
بيچارگان، همسايگانِ دور و نزديك، دوستِ هم نشين، در راه ماندگان، بردگان و
پرهيز از خودپسندي، فخرفروشي و بخل ورزي با آنان از مصاديق ديگر نيكي به
ديگران است. (نساء: 36 ـ 37)، همچنين روشن است كه نوع و اهمّيّت نيكي به هر
يك از گروههاي ياد شده در مقايسه با ديگري متفاوت است(بقره: 83).
ج. نيكي كردن انسان به خود:
از منظر قرآن کريم، انسان پاداش و كيفر و
ديگر پيامدهاي عقايد، عواطف، گفتار و رفتارهاي خوب و بد خويش را در دنيا و
آخرت ميبيند نجم: 31؛ بيّنه: 6 ـ 8 ؛ زلزله: 7 ـ 8). از اينرو، انجام
هرگونه كار نيك از سوي انسان را نيكي به خود او ميخواند: (اسراء: 7)؛
بنابراين، انجام كارهاي نيك ياد شده، مصداق نيكي انسان به خود نيز به شمار
ميرود.
3. انجام دادن شايسته كاري در شكل كامل آن:
قرآن اين معنا را كه متناسب با هر موردي
متفاوت است، بيشتر به صورت يكي از صفات فعل الهي به كار برده است. در آيه 7
سجده آفرينش همه مخلوقات، و در آيه 64 غافر و 3 تغابن، آفرينش انسان، نيكو
و در كامل ترين شكل آن معرّفي شده است. همچنين در مواردي هم كه از خدا با
وصف «اَحسَنُ الخــلِقين» ياد ميشود، همين معنا مقصود است: (مؤمنون: 14؛
صافات: 125). درباره «خلقت احسن» هر چند مفسّران وجوهي متفاوت و در عين حال
قابل جمع ذكر كردهاند،49 مقصود از آن را چنان كه برخي مفسّران نيز تصريح
دارند،50 خود قرآن دست كم درباره انسان بيان كرده است. (مؤمنون: 12ـ14). در
اين آيه، ستايش خداوند با آوردن، «فاء» تفريع و پس از بيان مراحل گوناگون
آفرينش انسان نشان ميدهد كه آفرينش به گونهاي كه در آيه آمده، وجه «خلقت
احسن» انسان و «احسن الخالقين» بودن خداوند است. شأن نزولي كه دربارة آيه
93 سورة انعام، گزارش شده، مؤيّد اين معنا است.51
در سورة يوسف نيز احسان به معناي انجام
دادن شايسته و به نحو احسن يك كار، به خدا نسبت داده شده است. (يوسف: 23)
در اين آيه، يوسف(ع) ناز و نعمتي را كه در خانه عزيز مصر داشت، جايگاه نيكو
و گرامي داشتي ميخواند كه خداوند به وي ارزاني كرده است. برخلاف آنچه
بيشتر مفسّران52 گفتهاند، قراين جدّي نشان ميدهد كه مقصود از «ربّي»
نميتواند عزيز مصر باشد؛53 البتّه در هر دو صورت، احسان به يك معنا خواهد
بود.
احسان به معناي انجام دادن نيكوي يك كار، فقط در يك مورد، آن هم درباره ايمان و عمل صالح به انسان نسبت داده شده است (كهف: 18).
اين نكته ميتواند از اين جهت باشد كه
انسان به سبب فقدان احاطه علمي به جوانب گوناگون يك رفتار، از جمله
پيامدهاي دنيايي و آخرتي آن، نميتواند بدون هدايت الهي، نيك يا بد بودن آن را تشخيص، و در نتيجه، در كاملترين و شايستهترين شكل، انجامش دهد. (هود: 7؛ فصلت: 33).
نتيجه گيري
احسان از آموزه هاي پرسابقه وحياني و پر
دامنه قرآني است. به سبب خلط ميان معاني مختلف و بيتوجهي به بخشي از
مصاديق و مولفههاي معنايي احسان، اغلب تعاريف ارائه شده براي آن جامع و
مانع نيستند. بررسي آيات قرآن نشان ميدهد كه احسان متناسب با چگونگي
كاربرد آن، در سه معناي «انجام كار نيك»، «نيكي كردن به ديگري» و «انجام
كاري به شكل كامل و بهترين شكل آن» به كار رفته است. دو معناي نخست با
مصاديق گوناگون درباره روابط مختلف انسان با خدا، خود و ديگران به كار
رفته، ولي مفهوم اخير فقط درباره خداوند به كار رفته است. بررسي مفهوم و
مصاديق گوناگون احسان، از يك سو نشان مي دهد كه اين مفهوم نسبت اين هماني
با مفاهيم قرآني تقوا، ايمان و عمل صالح، حسنه و نسبت تقابل با مفاهيم كفر،
تكذيب آيات الهي، ظلم و تعدي از حدود الهي دارد. از سوي ديگر قرآن كريم با
توجه به آشنايي كامل عرب عصر نزول با مفهوم احسان، آن را كه بيشتر در
قلمرو روابط انسانى به كار مي رفت، به حوزه معنايى نسبتاً جديدى آورده است.
مفهوم ياد شده هر چند صبغه غالب اخلاقي دارد، امّا قلمرو معناى قرآنى آن،
افزون بر چارچوب كلّى اعتقادى، با ترسيم نظامى از ارزشهاى اساسى اسلام كه
در هم تنيده و تفكيكناپذيرند، شاكله عاطفى، رفتارى و گفتارى مؤمنان را در
حوزههاى گوناگون ارتباط با خدا، خود، ديگران، دين وبيگانگان به تصوير
كشيده است و يك مفهوم چند بعدي است.